آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

قراره تو این وبلاگ هر کی که اهل دله, هر کی که درک میکنه این درد کهنه ی انتظارو و هر کی که میسوزه به غربت مولاش , سهم داشته باشه و تلنگری باشه واسه ظلمت زده هایی مثل من که تو سیر نزول از تاریخ انسانیتشون گسسته ان و این سایه ی پوچ پر خروش دنیا به بصیرت قلبشون مهر زده طوری که نمی بیند اونچه ولی بر حق خدا می بینه و نمی شنوند آنچه را که او می شنود...

شیرین و عبرت آموز از پدری که رهبر است...
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
 

مادر شهید ارمنی خطاب به رهبری: اُسقُف ما، تا حالا به خانة ما نیامده است،

افتخارمان این است که در استان تهران، خانوادة دو شهید به بالا نداریم که آقا خانه‌شان نرفته باشد. تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تک‌تک این محله‌های خود شما را من حداقل می‌دانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند.

حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری‌ام، مسئول تنظیم ملاقات خانوادة معظم شهدا من بودم. به‌همین‌خاطر می‌دانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحال‌ترین لذتی که آدم می‌خواهد ببرد را دارد.

بعضی‌هایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید می‌روی فقط یک فرزند داشتند که آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه‌شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن‌ها با افتخار می‌گویند، ولی ما که می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، آن خستگی را احساس می‌کنیم.

بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیة عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی‌آباد. خانوادة خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این‌قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت می‌کرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.

این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همة آدم‌هایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و…

صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانوادة شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
سخنرانی منتشر نشده ای از «سید حسن نصرالله»
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٩
 

به گزارش خبرگزاری اهل بیت (ع) ـ ابنا ـ آنچه در زیر می خوانید، سخنرانی منتشر نشده ای از «سید حسن نصرالله» است که بعد از آزادی جنوب لبنان، در دانشگاه تهران به زبان فارسی ایراد کرده است.

متن این سخنرانی به شرح زیر است: 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ، بسم الله الرحمن الرحیم 

الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا، شفیع ذنوبنا و حبیب قلوبنا ابی القاسم المصطفی محمد بن عبدالله (ص) و علی آله الطیبین الطاهرین 

السلام علیکم و رحمةالله و برکاته 

من با اینکه خیلی به زبان فارسی وارد نیستم ولی تصمیم گرفتم که ان شاء الله در این مجلس با این زبان مبارک صحبت کنم. یقین دارم که آن مطالب و مسائل که قصد دارم بیان کنم، نمی توانم بیان کنم. ولی فکر کردم اگر با زبان عربی صحبت کنم و ترجمه بشود، هم مجلس شاید یک کمی تلخ شود و از یک طرف دیگر اگر من با فارسی شکسته مستقیماً با زبان فارسی صحبت کنم شاید حرف از دل، به دل بنشیند. خلاصه اگر بعضی کلمات یا جملات خیلی روشن نبود یا ناقص بود مخصوصاً از علما و اساتید و همه ی برادران و خواهران معذرت می خواهم که شما هم قبول دارید. اگر معذرت مرا نمی پذیرید باید به زبان عربی حرف بزنم.

من دوست دارم که در این فرصت کنونی یک مختصری از منطقه‏ی مان بگویم، جدا از بحث های فکری و فرهنگی که الحمدلله این جا شما از علما و اساتید بهره مند هستید.

اوضاع لبنان قبل از انقلاب اسلامی ایران 

قبل پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام (قدس سره الشریف) منطقه‏ی ما به مرحله یأس و ناامیدی رسیده بود و اسرائیل بر فلسطین و یک قسمت هایی درسرزمین های اسلامی در لبنان، سوریه و اردن کاملاً مسلّط شده بود.

دولت های عربی به این نتیجه رسیدند که با اسرائیل نمی شود جنگید و باید تسلیم شد و باید برویم در خط مذاکره. آن ها منتظر بودند یک فرصتی برای این چنین کاری -یعنی مذاکرات صلح - آماده بشود. 

ملت ها هم مأیوس شدند. از یک طرف ظلم رژیم های عربی به این ملت ها بود، که دیگر آن ها روحیه‏ی شان را از دست دادند. فرهنگ غیر اسلامی ای که بر جوامع عربی غالب شد، تاثیر داشت. 

کسی نبود بیاید به این ملت ها و این دولت ها نشان بدهد که نه! می شود با اسرائیل  مبارزه کرد، می شود در مقابل اسرائیل  ایستاد و می شود او را شکست داد. منطقه و ملت ها، خصوصاً کشورهای عربی منتظر چنین چیزی بودند و الّا اوضاع همیشه به این سمت پیش می رفت و بالاخره همه تسلیم می شدند، هم دولت ها هم ملت ها. در این میان حتی آن روزها سازمان آزادی بخش فلسطین به ریاست یاسر عرفات به این نتیجه رسیده بودند و به دنبال بهانه برای مذاکره با اسرائیل بودند و دیگر بحث نابودی اسرائیل، در آن جا مطرح نبود. اگر کسی در آن منطقه می آمد و می گفت، باید کاری بکنیم که اسرائیل نباشد به او می گفتند «دیوانه! اصلاً غیر واقعی فکر می کند. »

انقلاب همه چیز را عوض کرد...

در این میان انقلاب اسلامی ایران پیروز شد. یک قدرت عظیمی برای اسلام به وجود آمد، تحولات زیادی در منطقه و در کل جهان ایجاد شد. معادلات جهانی و محاسبات جهانی عوض شد. 

من می توانم بگویم که از مهم ترین مناطق دنیا، که با انقلاب و حضرت امام و این فرهنگ همراهی می کردند و از آن متأثر بودند، منطقه‏ی ما یعنی لبنان و فلسطین و شامات بود و آن منطقه تحت تأثیر قرار گرفت. 

می دانید کسانی که ضعیف، ذلیل  و مأیوسند، بالاخره این ها منتظر غیبند. این عطیه الهی به مسلمین جهان، همین انقلاب اسلامی و وجود مقدس امام (قدس سره الشریف) بود و تحول بزرگی در منطقه‏ی ما

به وجود آمد. در درجه اول تحول فرهنگی یعنی طرز تفکر، افکار و مفاهیم، داشت در منطقه ما عوض می شد و از پیروزی انقلاب و حرکت حضرت امام (قدس سره) الگوهای زیادی گرفتند. این خیلی مهم بود.

وقتی همه تسلیم می شوند!

تا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، 23 سال اسرائیل به لبنان حمله می کرد و می-خواست لبنان را تصرف کرده و همه آن را اشغال کند. یک دولت مزدور لبنانی بر او بسازد و این دولت مزدور لبنانی بیاید و با اسرائیل سازش کند و یک قرارداد صلح با اسرائیل امضا کند و دیگر لبنان مبدل بشود به یک کشورغیر اسلامی، که کاملاً تابع اسرائیل باشد و یک دولت طایفی بر آن حاکم باشد. حالا من نمی خواهم در این جزئیات وارد شوم. اسرائیل به لبنان حمله کرد. متاسفانه سازمان های فلسطینی تا یک حد کم جنگیدند و دیگر تسلیم شدند. احزاب لبنانی هم، تعداد زیادی از این احزاب تسلیم شدند. فشار شدیدی بود و ارتش اسرائیل توانست بیشتر از 50 درصد از سرزمین لبنان را اشغال کند و بقیه مواضع که آزاد بود آماده تسلیم شدن بود، یعنی روحیه مقابله و مقاومت نداشتند. 

این حرکت اسرائیلی که به ظاهر یک کار خطرناک بود- حالا من زیاد نمی توانم با زبان فارسی توصیف کنم.- یعنی ظاهرها العذاب ولی باطنها کان رحمة باطنش رحمت بود! !و همان جا هم، همان حرف امام درست شد " الخیر فی ما وقع" همان جا هم حاصل شد. و عسی ان تکرهوا شئ و هو خیر لکم همان جا هم حاصل شد.

تشکیل حزب الله 

....


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
آیت الله شما پشت دنیا را لرزانده است!
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩
 

رسول صدر عاملی فرستاده ویژه روزنامه اطلاعات بود تا از نوفل‌لوشاتو تا تهران بزرگترین واقعه‌ی قرن را گزارش کند. گزارشی که در بخشی از آن چنین آمده بود:
"دهکده نوفل‌لوشاتو در زیر نور پروژکتورهای تمامی خبرگزاری های سرتاسر جهان مثل روز روشن شده است. انگار 12 ظهر است، فرانسویان مبادی آداب که هیچ اتفاق و حادثه‌ای نمی‌تواند برنامه زندگی آنها را بهم بریزد همگی بیدار هستند، آنهم نه در داخل خانه، خارج از آن ودر خیابان. آن هم در این سرمای سخت.

در تمام طول اتوبانی که به فرودگاه شارل دوگل پاریس منتهی می‌شود، اداره پلیس فرانسه، چند متر به چند متر در دو سوی اتوبان پلیس مسلح گمارده است. راننده تاکسی که ما را به فرودگاته می‌برد می گوید: 22 سال است در این شهر راننده تاکسی هستم، شاهد ورود و خروج بسیاری از شخصیت‌های جهانی به این فرودگاه بوده‌ام .ولی هرگز به یاد ندارم چنین تشریفات باشکوهی دیده باشم،خوش به حالتان آقا. آیت‌الله شما پشت دنیا را لرزانده است."

 

 

 

                                                                                                                                

 

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
ترجمه سخنرانی عربی ولی امر مسلمین جهان خطاب به مردم مصر
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩
 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

سلام بر فرزندان در هر جایی که در سراسر جهان هستند. امروز در شرایط سرنوشت سازی در جهان اسلام قرار داریم حادثه‌ای که می‌تواند معادلات جهان را در منطقه‌ای که زندگی می‌کنیم، تغییر دهد و آن را به نفع ملت‌ها رقم بزند. حادثه‌ای که به نفع ملت‌های عربی و اسلامی است و می‌تواند غبار ده‌ها سال از آن چه که غربی‌ها برای منطقه به وجود آورده بودند را بزداید.


این حادثه معجزه‌آسا به دستان ملت تونسی آغاز شد و با دستان ملت مصری رشید و بزرگ، به بلوغ رسید. نفس‌ها در سینه‌های جهان غرب و جهان اسلام حبس شد که هر کدام از آن سببی دارد و آنها چیزی را که در مصر بزرگ روی خواهد داد رصد می‌کنند. مصری که نوابغ قرن اخیر بوده است، مصر "محمد عبده " و "سید جمال "، مصر "سعد زغلول " و "احمد شوقی "، مصر "عبدالناصر " و "شیخ حسن البناء ". مصر سال 1967 و مصر سال 1973. پرچم بلند شدن همت مصری‌ها را رصد می‌کنند و اگر این پرچم ، خدای ناکرده، زمین بخورد پس از آن دوره‌ای را به همراه خواهد داشت که با تاریکی ویرانگری همراه خواهد بود و اگر به قله‌ها رسید روبروی عنان آسمان‌ها خواهد بود.


ملت تونسی توانست که حاکم خائن آمریکایی و کسی که آشکارا با دین ستیز می‌کرد را اخراج کند اما اگر این گمان برده شود که این نتیجه مطلوب بوده ، اشتباه است. نظام دست‌نشانده با خروج عناصر آشکار آن سقوط نمی‌کند و اگر عناصر پنهان، جای عناصر آشکار آن را بگیرد، چیزی تغییر نخواهد کرد. در انقلاب اسلامی بزرگ در ایران، بارها تلاش کردند که ملت ما را در این موضوع گرفتار کنند اما هوشیاری ملت آن و رهبر الهی وی، دسیسه دشمنان را درک کرده و آن را شکست داد و مسیر را تا انتها پیگیری کردند.


و اما مصر، مصر نمونه‌ای منحصر به فرد است. چون مصر جهان اسلام، کشوری منحصر به فرد است. مصر اولین کشور جهان اسلام است که با فرهنگ غربی آشنا شد و اولین کشوری است که خطرهای هجوم این فرهنگ را درک کرد. مصر اولین کشور عربی است که بعد از جنگ جهانی دوم دولتی مستقل تاسیس کرد و از منافع ملی خود در کانال سوئز دفاع کرد و اولین کشوری است که با تمام توان خود در کنار فلسطین ایستاد و در جهان اسلام به عنوان کشوری شناخته شد که پناهگاهی برای فلسطینیان است. سید جمال مصری نبود اما ملتی را به جز ملت مصر مسلمان ندید که دغدغه بزرگ وی را بفهمد.


به درستی که ملت مصر شایستگی‌ها خود در میدان‌ مبارزه‌های سیاسی و دینی ثابت کرد و مواضع فرهیخته خود را بر پیشانی تاریخ ثبت کرد. محمد عبده و شاگردانش و سعد زغلول و پیروانش افراد عادی نبودند بلکه از نوابغ و دلیران و هوشیاران بودند و مصر حق دارد که به آنها و امثال آنها افتخار کند. مصر با این عمق فرهنگی و دینی و سیاسی به حق جایگاه رهبری را در جهان عرب به دست آورد. بزرگترین جنایتی که نظام حاکم در مصر مرتکب شده، آن است که این ملت را از جایگاه رفیع خود به آلتی در دستان آمریکا در بازی سیاسی خود در منطقه ساقط کرد. انفجاری که امروز در ملت مصر می‌بینیم جواب مناسب به این خیانت بزرگ است که دیکتاتور دست نشانده در حق ملت خود مرتکب شد. امروز شاهد انواع تحلیل‌ها درباره نهضت ملت مصر هستیم و هر کس نظر خود را در این باره اعلام می‌کند اما هر کس که مصر را می‌شناسد آشکارا می‌داند که مصر امروز از عزت و کرامت خود دفاع می‌کند. مصر به خیانت‌هایی مبتلا شد که کرامتش را به یغما برد. ملتی را در اوج عزت خود مجبور کردند که به غرور و تکبر دشمنان خود رضایت دهد.


موضع مصر درباره موضوع فلسطین نمونه‌ای بارز درباره جایگاه مصر را نشان می‌دهد. فلسطین ده‌ها سال است که بارزترین محور در مسائل منطقه‌ای را تشکیل می‌دهد و فلسطین به مسائل این منطقه مرتبط بوده طوری که هیچ کشور و ملتی نمی‌تواند مسیر خود را بدون در نظر گرفتن مسئله فلسطین تصور کند و به جز انتخاب یکی از این دو جهت امکان ندارد یا حمایت از فلسطین و مقاومت عادلانه آن است یا ایستادن در جبهه مقابل است.


اما ملت‌های منطقه از ابتدا موضع خود را در قبال این صف بندی آشکار کرد پس هر گاه نظام حاکم در راستای حمایت از موضوع فلسطین گام بردارد از توجه ملت خود و ملت‌های عربی و اسلامی بهره می‌برد و مصر این موضوع را در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد شاهد بود اما زمانی که در صف‌بندی دیگر ایستاد ملت با او به مخالفت می‌پردازد. و در مصر بعد از توافقنامه ننگین کمپ دیوید شکافی عمیقی بین دولت و ملت ایجاد شد. ملت مصر جان و مال خود را در کمک به فلسطین در سال‌ 67 و 73 فداکاری کرد. اما بعد از آن با تمام وجود مشاهده کرد که حاکمانش در مسیر دست‌نشاندگی و اطاعت از آمریکا گام برداشتند تا درجه‌ای که مصر را به متحدی وفادار برای دشمن ‌صهیونیستی غاصب تبدیل کرد.


سیطره آمریکا بر حاکمان مصر تمام تلاش‌های این ملت را که در حمایت از ملت فلسطین سابقه‌دار است، نابود کرد و نظام مصر را به دشمنی سرسخت برای ملت فلسطین و بزرگترین حامی صهیونیست‌های متجاوز تبدیل کرد. این در حالی است که سوریه که شریک مصر در جنگ‌های 1967 و 1973 بوده است، با وجود روبرو شدن با فشارهای سنگین آمریکا، بر مواضع مستقل خود محافظت کرد و ملت مصر از سوی نظام دست‌نشانده خود برای اولین بار در تاریخ شاهد این موضوع بود که حکومتش در جنگ اسرائیل علیه غزه در جبهه اسرائیل ایستاده است و نه تنها از کمک به فلسطینیان ممانعت کرد بلکه در حمایت از جبهه دشمن نیز فعال بود. و تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد که "حسنی مبارک " خودش کسی بود که در کنار اسرائیل و آمریکا در جنگ اسرائیل علیه غزه ایستاد که در آن زنان، مردان و کودکاندر جریان 22 روز بمباران بدون وقفه کشته شدند. و از آن چیزی که قبل و بعد از آن بر غزه به دلیل محاصره‌ای ظالم اعمال شد.


ملت مصر در آن روزها با چه درد و رنجی زندگی کرد. صفحه‌های تلویزیون مقداری از احساسات مصری‌ها را به ما نشان داد که به دلیل عدم باز کردن مسیر برای آنها در کمک به برادران فلسطینی‌شان گریه می‌کردند.


اعتراضات مردم به جایی رسید که وضعیت موجود برای آنها غیر قابل تحمل شد و آن چیزی را که در مصر و دیگر شهرهای مصری می‌بینیم انفجار این خشم مقدس و عقده‌های متراکم در قلب‌های مردان و زنان آزاد مصری است که طی سال‌های طولانی به دلیل مواضع این نظام خائن دست‌نشانده مخالف اسلام به وجود آمده است.


نهضت ملت مسلمان مصر جنبش اسلامی آزادی‌بخش است و من به نام ملت ایران و به نام دولت انقلابی ایران، به ملت مصر و ملت تونس سلام می‌گویم و از خداوند متعال می‌خواهم که با پیروزی قطعی کامل بر شما منت بگذارد . من از نهضت شما احساس افتخار و عزت می‌کنم.


ای برادران و خواهران مصری و تونسی، بدون تردید، نهضت ملت‌ها به ظرفیت‌های جغرافیایی، تاریخی، سیاسی و فرهنگی مخصوص آن کشورها مرتبط است. و امکان دارد که توقع داشته باشیم که در مصر یا تونس یا کشور دیگر،‌آن چیزی را که بیش از 30 سال پیش در انقلاب اسلامی بزرگ در ایران روی داد را انتظار داشته باشیم اما آنجا مشترکاتی نیز وجود دارد و ممکن است که تجربه‌های هر ملتی برای ملت‌های دیگر منفعت داشته باشد.


و آن چیزی را که در شرایط کنونی ارائه آن را مفید می‌دانیم به این شرح است:



 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
انتظار باستانی
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩
 


من ایرانی‌ام؛ از ماد تا پارس، تا کوروش ذوالقرنین تا ... من ایرانی‌ام و اکنون مسلمان و منتظر! راستش انصاف نیست که موعود را فقط مطلوب تاریخی خود و قوم متمدّن و باستانی‌ام معرفی کنم، زیرا قامت او فراتر از هر قوم و تمدّنی است؛ گرچه از هر قوم و تمدّنی در او ارث و اثری است. امّا می‌خواهم ادّعا کنم سهم من در انتظار او بیشتر است؛ سهم ایران، پارس، کشور شیران! زرتشتی که بودم! در متون مقدّسم از جمله می‌خواندم: «... در آن هنگام که مردگان باز برخیزند و زندگان را بی
‌مرگی آید او [یعنی سوشیانت] بیاید و جهان را به خواست خویش نو کند».1 در متون زرتشتی از سه نجات دهنده سخن بود: اوّلی «هوشیدر»، دومی «هوشیدر ماه» و سومی «سوشیانت» که او منجی اصلی است.


دربارة نقش قومم در ظهور او می‌خواندم: «پس باشد که از آنانی باشیم که جهان را نورانی کنیم ای مزدا! و شما ای آهوره‌های دیگر که حمایت و راستی را بیاوریم وقتی که‌اندیشه‌ها آنجا یکی شوند.2 روز شکست یزدگرد از خلیفة غاصب! در جنگ قادسیه پس از درگذشت «رستم فرخزاد» سردار نامی ایران، هنگامی که شکست نیروهای ایرانی حتمی شد و یزدگرد با کسان خود آمادة فرار می‌شد، به هنگام خروج از کاخ پرشکوه خود در مداین ایوان مجلل آن را مورد خطاب قرار داد و گفت: «هان ای ایوان! درود من بر تو باد. من هم اکنون از تو روی برمی‌تابم تا آنگاه که با یکی از فرزندان خود که هنوز زمان ظهور او فرا نرسیده است به سوی تو برگردم». برایم معمّا شد! یزدگرد کسی بود که منتظر منجی برای براندازی‌اش بودم تا تعالیم زرتشت را درست اجرا کند و امت او را از ظلم و بیداد نجات دهد؛ امّا او خود از خلیفة عرب پناه به منجی می‌برد! مسلمان که شدم! از رئیس مذهب حق پاسخم را یافتم. سلیمان دیلمی می‌گفت: هنگامی که به خدمت امام صادق(ع) رسیده، قضـیه را تعریف کرده است و گفته مقصود یزدگرد از جملة «یکی از فرزندان خـود» کیست؟ امام فرموده: «او مهدی موعود(ع) و قائم آل محمد(ص) است که به فرمان خـداوند در آخـرالزّمان ظـهور می‌کند و ششمین فرزند من و فرزند دختر یزدگرد است، پس یزدگرد نیز پدر اوست».3 مشخّص بود یزدگرد از بزرگان دینش ردّ او را گرفته بود. آن روز با موعودی که روحش آسمانی است و بی‌هیچ نژادی امّا همة پاکان در جسم و خونش نشانی دارند آشنا شدم. روح او محمّدی است امّا جسمی که این روح عرشی را زمینی کرد هم از شرق در خود دارد و هم از غرب، هم از ایران و هم از روم.


اسلام را خلیفة غاصب به قوم من عرضه کرد امّا


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
...
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٩
 

وتو آن قاصدکی که در آن بحبوحه ی تار خیال،

تا فراچهره ی صبح... تا سحرگاه امید ؛

می کشاند دل این مرده ی زار...

وتو آن قاصدکی که سحرگاه وصال این دل خسته ی بی رونق را

به سرآغاز نگاهی معصوم، پاک می بازد...

******************************************

و اکنون همانطور که قول داده بودم به درخواست دوستان می پردازم به شرح و تفسیرعینک:

مخاظب شعر همونطور که تا حدود زیادی روشنه حضرت حجت (عج) هستند که به قاصدک معبر آرزوها تشبیه شدند و تنها امید ما برای رسیدن به سحرگاه...

بحبوحه ی تار خیال ، این آخرالزمان پوچ و لعنتیه که ما با یه قلب مرده گرفتارش شدیم...و تو این همه ظلمت تنها نقطه ی امیدمون سحرگاه وصال مولاست بلکه با جزبه ی نگاهش دوباره زنده بشیم... 


 
comment نظرات ()
 
گویا این شیعه ی مولا شدن نه کار هر بی سر و پاییه...
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩
 

گویا

این باریکه ی اصیل معنا ؛ تو این سیاهی براق باطل محض ، روشنگر هر رهگذری! نیست...

گویا

برق این باطل بدجوری بی سو می کنه بصیرت چشم ها رو ...اونقدر که می بندن چشماشونو تا نور حق ، شهوت باطل پرستیشونو مانع نشه...

گویا

وقتشه که بفهمیم نگه مون داشتن ...اونم در ازای هیچی!!!

گویا

این شیعه ی مولا شدن نه کار هر بی سر و پاییه...

به چه نظری این محوریت عبد مخلص رب هستی رو بهمون دادن سواله برام؟؟...

شاید ؛ بلکه یه کوچولو یاد بگیریم شکر نعمت رو...


 
comment نظرات ()
 
آن ها سال هاست که قرآنمان را می سوزانند...
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩
 

بسم رب المهدی

آن ها سال هاست که قرآنمان را می سوزانند...آن ها سال هاست که بطن قرآنمان را می سوزانند و ما در جهل و غفلت خود ، تنها نظاره گریم... آن ها سال هاست که قرآن ما را می سوزانند و ما سکوت میکنیم...از آن روز ...آن روز شوم...آن روز که هستی حسرت محو دقایقش را از حافظه ی تاریخ، هنوز به دل دارد...همان جا که زمین تا قیام قیامت شرمسار است از تمکین ننگین فرومایگانی حقیر که اینچنین عالم را به تباهی کشانیدند...همان جا که خورشید، هنوز که هنوز است اکراه دارد از تابانیدن پرتوی روشنگرش به آن نقطه ی ظلمانی...همان جا که هیچ ملکی اشتیاق به نظاره اش ندارد...همان جا که "الله" جل جلاله ، به عزتش قسم میخورد که غضبش حاکم باشد وجودی را که حتی ذره ای تمایل پست به بنیانگذاران و پیروان مکتبش دارد... همان جا در سقیفه ، همان لحظه...همان دم ... آن ها قرآن محمد را آتش زدند...آنجا که "علی"...عهد الهی در الست..."علی"...ولی الله ... "علی"... آیینه ی اتم و اکمل ذات مقدس الله ، "مظلوم" شد... همان لحظه...همان دم ... قرآن محمد آتش گرفت...

آن روز ...آن روز که ثانیه هایش هنوز گریانند بر مظلومیت یگانه گوهر هاهوت ...آنجا که آهن شکوه کرد از اصالتش...آنجا که درب چوبی بیت الله را آتش زدند...آنجا که آتش را با همه ی نفرتی که از این اختیار انسان داشت ، به دامان مطهر ام ابیها رسانیدند... همان لحظه...همان دم ... قرآن محمد آتش گرفت... قرآن محمد آتش گرفت و ما تنها نظاره گر بودیم...

آن دم که حسن(ع) را به دست محرم خانه اش سم خورانیدند... همان دم که در تقسیم مظلومیتش با حسین ، جگر پاره پاره از حلقوم مبارکش بیرون می ریخت ...همانجا ،قرآن محمد آتش گرفت...و ما در جهل و غفلت خویش تنها  سکوت کردیم...

در آن صحرای غریب ، آن هنگام که حسین(ع) را تشنه ذبح کردند و آنگاه که نفهمیدیم حقیقت "کل یوم عاشورا و کل ارض کرب و بلا " را که از لسان نورانی "قرآن ناطق" منتشر شد... همان لحظه...همان دم ... قرآن محمد آتش گرفت...

آنگاه که دخت خلف یگانه "امیرالمومنین" هستی ، فریاد کشید : "صدقه بر آل مصطفی حرام است...آنگاه که فریاد کشید در حالی که معجر از سرش کشیده بودند... همان لحظه...همان دم ... در برابر چشمان علی بن الحسین که اینک به تنهایی غیرت عظیم بنی هاشم را به دوش میکشید ... قرآن محمد آتش گرفت... و ما نظاره کردیم...

آن ها سال هاست که قرآنمان را می سوزانند...بعد از آن روز آن ها 8 بار دیگر قرآن محمد را به آتش کشاندند و ما سکوت کردیم ...آنقدر با جهل و غفلت سکوت کردیم و سکوت کردیم ، تا نوبت به تنها بازمانده ی قرآنمان رسید ... آنجا که هستی با همه ی ریز و درشتش...پنهان و پیدایش...ناسوت و خیالش...از محضر مهدی (عج) غائب گشت... همان لحظه...همان دم ... قرآن محمد آتش گرفت... قرآن محمد دگربار آتش گرفت و ما باز هم سکوت کردیم...

از آن روز هرلحظه و هر دم بر جهل و غفلت خویش افزودیم تا دست کثیف شیطان ملعون به اندازه ی هزار و اندی سال "عدم" ما باز شود...

هزار و اندی سال که ما "نبودیم" و الحق و الانصاف که او  خوب بود...

او بود و ما همچنان در جهل و غفلت خود چون مردگان ، در" سکوت و سکون"...

و اگر نبود آن دو دهه بیداری و معرفت و جهاد...آن دو دهه همدلی و مسلمی و پیروی ...آن دو دهه عزت و اقتدار و افتخار...آن دو دهه "خروش"... خروش "خمینی کبیر"... ما هرگز "نبودیم"...

و اگر نبود خون پاک فرزندان خمینی ، تا نجاست پای طاغوت را از خاکمان بشوید و سند گردد حلالیت حیاتمان را ... و اگر نبود سکان داری عارفانه ی نایب بر حقش ، تا اعتبار گردد نفس هایمان را... ما هرگز "نبودیم"... و نخواهیم "بود " گر ذره ای فاصله گیریم از طریق مقدس ولایتش ...

آری...آن ها سال هاست که قرآن ما را می سوزانند و ما "نیستیم"...  اما به یمن نفس قدسی فرزند خلف زهرا (س) آن دوران به سر آمده ...

دوران "نبودنمان"...

وصی امام عشق فرمود: " مسئله ی فلسطین همچنان مهمترین مسئله ی دنیای اسلام  است."

و من به یاد می آورم که عمه اش زینب(س) ، این دردانه ی ستر و عفاف ، آنجا که مشتی بی غیرت معجر از سر مبارکش کشیدند ، در میان آن بی صفتان خوک خوی ، با معرفت و بصیرت علوی اش ، حفظ عزت آل مصطفی و عدم دریافت صدقه را ، بر معجری که نبود ، ارجحیت داد ...

و تو ای همسنگر ،

مبادا در کنار خشمت که وجود بی مایه شان به حق سزاوار خاکستر شدن در آتش آن است، از دسیسه های  صهیون ، همان شیطان لعین رجیم ، غافل شوی ، آنجا که خیال باطل ساخت معبد شیطان در "قدس" را به سر دارد...

مبادا تیزی نگاهت ،تنها گلوی "خوکی" کثیف در لباس "کشیش" را هدف گیرد و غافل شوی ، "فلسطینمان " را که سال هاست به آتش می کشند... و "قدس"  ، معراج گه رسول عشقمان را که با نجاست نفس هاشان می آلایند...همان مقدس فرودگاه پرچم موعودمان...

آن ها سال هاست که قرآن ما رابه آتش می کشند... این بار "بود"شان را به آتش می کشیم...


 
comment نظرات ()
 
 




Design : LearningBet