حدّاقل تلاش و حرکت در این ماه، اجتناب از گناه است. مرتبهی میانی، انجام صوری اعمال و مرتبهی عالی آن، رسیدن به شریعهی رجب است. به فرمودهی روایات، رجب، نهری است که از شیر، سفیدتر و از عسل، شیرینتر است. اینکه فرمودهاند از شیر سفیدتر است، منظور، علم زلال و ناب است و از عسل شیرینتر هم، منظور، عشق و حرارت است؛ چون عسل، حرارت میدهد و شیرینی، وجود را گرم میکند.
یعنی رجب، علم عاشقی است؛ علم عشق.
وجود در ماه رجب و با انجام اعمال مخصوص آن، آمادهی دریافت علم لدنّیِ حضرت حقتعالی میشود؛ تا آنجا که مجرّد شده، به عالم اسماء که عالم مجرّدات است، بار مییابد؛ با علم و سردستهی اسماء یعنی "هو العلیم"، اتحاد وجودی پیدا میکند و در نتیجه آمادهی ورود به شهر نبی و ضیافةالله میشود.
بیایید درست حرکت کنیم تا به امید خدا، هر کدام با حرکتی سریع در هزاروصدوشصتوهشتمین ماه رجبی که در غیبت کبرای انسان کامل در پیش داریم، به سرعتِ نورانیت ماه رجب، مهدی-عجلاللهتعالیفرجهالشریف- را در جامعیتاش در درون بیابیم، تا زمینهی ظهورش در عالم خارج فراهم شود و در تداوم سیر نوریِ معرفت به حجّت، نبی و خدا در جلوهی اسمائش، در شب بیستوسوم ماه مبارک رمضان، مژده و بشارت ظهور حضرت بقیةالله را با گوش جان و تن بشنویم.
نظرات ()
"اللّهم عرّفنی نفسک فإنّک إن لمتُعرّفنی نفسک، لمأعرِف رسولک. اللّهم عرّفنی رسولک فإنّک إن لمتُعرّفنی رسولک، لمأعرِف حجّتک. اللّهم عرّفنی حجّتک فإنَک إن لمتُعرّفنی حجّتک، ضلَلت عن دینی"[1]
[پروردگارا، خودت را به من بشناسان، که اگر تو خود را به من نشناسانی، پیامبر تو را نمیشناسم. خدایا، رسول خود را به من بشناسان، که اگر چنین نکنی، حجّتت را نمیشناسم. خدایا، حجّتت را به من بشناسان، که اگر حجّتت را به من نشناسانی، در دینم گمراه شدهام.]
از عظمت ماه رجب، آن است که، درک حقیقت عالی این دعا، در این ماه آغاز میشود.
چنانکه گفتیم، سیر انسان از عوالم پایین آغاز میشود و این، حقیقت ولایت است که او را از پایین به بالا میکشاند. سیر انسان از "اللّهم عرّفنی حجّتک" در ماه رجب آغاز میشود؛ سپس به "عرّفنی نبیّک" در ماه شعبان میرسد و در نهایت، "عرّفنی نفسک" در ضیافةالله و سفرهی اسماء الهی حاصل میشود. یعنی اگر ما در ماه رجب به عالم تجرّد وارد نشویم، قدرت استفاده از ضیافةالله را پیدا نمیکنیم.
با نگاه به سیری که وجود در ایام اعتکاف ماه رجب میکند، میتوان دریافت منظور از ورود به عالم تجرّد، همان رسیدن به حق، در سفرهای وجودی در توحید فعلی، توحید صفاتی و سپس توحید ذاتی است.
چون ضیافةالله، سفرهی اسماء الهی است و اسماء هم حقایق عینی مجرّدند، اگر مجرّد نشویم، قابلیت نشستن بر سر این سفره و تغذیه از آن را به دست نمیآوریم.
به فرمودهی حضرت حقتعالی: "الصوم لی و أنا أجزی به"[2]؛ [روزه مال من است و من جزای آن هستم.] خدایی که در ذاتش ظهوری ندارد، چگونه خود، جزای روزه میشود؟ در تجلّی صفاتش؛ حقایق مجردی که حقیقت عینی در نظام وجود دارند و این حقیقت عینی به طور جامع در وجود انسان کامل قرار داده شده است.
پس ماه رجب، ماه "اللّهم عرّفنی حجّتک" است و ما باید در این ماه به سرّ ولایت برسیم. هر کس باید در این ماه، در درون خود، امام را پیدا کند، تا با او به شعبان که ماه رسول خدا و رمضان که ماه ضیافت خداست، وارد شود. پس اگر بگوییم کاستی و نقص و کمکاری ماه رجب را میتوان در شعبان جبران کرد، سخن لغوی گفتهایم؛ زیرا حقیقتِ "إنّ لربّکم فی أیام دهرکم نفَحات ألاّ فتعرّضوا له"[3]، در ماه رجب است و اگر فرصت این ماه را از دست دهیم، هرگز از عهدهی جبران آنچه از دست دادهایم، برنخواهیم آمد.
[1]- مفاتیحالجنان، دعا در غیبت امام زمان
[2]- بحارالانوار، ج 93، ص 255
[3]- میزانالحکمه، ج 2، ص 1051 [همانا برای خداوند در روزهای زندگی و ایام روزگار شما نفحات و فرصتهایی است. آگاه باشید و در معرض آن قرار گیرید.]
نظرات ()
چرا ما اینها را باور نداریم؟ که اگر باور داشتیم, کم نمیگذاشتیم. شرایط را بهانه نمیکردیم. بدبختی ما این است که عادت کردهایم همه چیز جور باشد، تا بندگی کنیم. متأسفانه معیار ارزیابی ما برای انجام عبادات، آماده بودن شرایط است. اکثریت ما به بهانهی فراهم نبودن شرایط مادی صوری و ظاهری نمیتوانیم بسیاری از عبادات و اعمال ماه رجب یا ماههای دیگر را انجام دهیم؛ یعنی نه تحمل سختی را داریم و نه تحمل فشار و مشکلات را. ولی باید بدانیم هیچ گاه شرایط خارجی برای ما آماده نمیشود؛ چرا که خاصیت ماده، کون و فساد است, نه آرامش و راحتی. در مسیر حرکت روحی باید سختی و فشار کشید، تا عروج حاصل شود؛ "لقد خَلقنا الإنسان فی کبَد"[1]. ما در این زمینه بسیار سست حرکت میکنیم. بسیار پیش آمده که میگوییم: دلم میخواست روزه بگیرم یا فلان ذکر را بگویم، ولی کاری پیش آمد؛ دلم میخواست نمازهایش را بخوانم، ولی مشکلی پیش آمد؛ دلم میخواست شبهایش را احیاء بگیرم، اما نشد؛ و…. ما همهی این مشکلات را به نامساعد بودن شرایط خارجی نسبت دادهایم و بر اساس این بینش غلط -یعنی اصالت دادن به ماهیت- از انوار نورانی این حقایق، محروم ماندهایم. ما غافلیم از اینکه، اگر فقط یک قدم به سوی خدا برداریم، "جاهدوا فینا", اگر در درون خود، با سختی مبارزه کنیم، دیگر در خارج، آن کار برایمان سختی ندارد. اصل حدّت هر کاری در نفس است. وقتی در نفس شکست، در خارج هم میشکند. وقتی در نفس حدّت سختی را شکستی, تمام اشیاء آرام آرام، رام دستت میشوند. بسیاری از ما، حقایقی را که از جانب حقتعالی و ائمّهی معصومین-علیهمالسلام- بیان شده، جدی نمیگیریم و فکر میکنیم حتماً باید خدا و پیامبر و امام در کنارمان بنشینند و به ما بگویند: فلان ذکر را ترک نکن، تا ما عمل کنیم! در حالی که پیامبر و امام، حیات و ممات ندارند و هر چه در زمان خود گفتهاند، امروز هم جاری است.
نظرات ()پس رجب، واقعیتی عینی است که تأثیری عینی در هویت انسان میگذارد و ماهیت او را قلب میکند؛ یعنی ماهیت زمینی را آسمانی کرده، خاکی را به افلاک میبرد.
اگر در ادعیهی سایر ایام سال دقت کنیم، میبینیم با اینکه در تمام ماهها دستور استغفار داریم، ولی در ماه رجب، دستور خاصی برای استغفار آمده است؛ به این مضمون که: "أستغفر الله و أتوب إلیه" یا "أستغفر الله ذی الجلال و الإکرام"[1].
با دقت در استغفار خاصّ ماه رجب، درمییابیم این غفران، از مقام جمعی حقتعالی طلب میشود؛ یعنی "أستغفر الله ربّی" و استغفار از مقام ربوبیت نیست؛ بلکه سفره، سفرهی "الله" و مقام جمعالجمعی خداست.
در این ماه، خداوند ندا میدهد: آیا کسی هست مرا یاد کند؟ آیا کسی هست اطاعتم کند؟ آیا کسی هست توبه کند؟ "أنا جلیس مَن جالَسنی، أنا مطیع مَن أطاعنی…"[2]؛ [من همنشین کسی هستم که همنشین من باشد (و مرا یاد کند) و مطیع آنکه اطاعتم کند….]
ماه عجیبی است! در این ماه، ندایی داده میشود که در سایر ماهها نیست. عباداتش در وجود تأثیر بسیار دارد، تا آنجا که جان را آمادهی ورود به عالم نور میکند؛ اما به این شرط که آن را شوخی نگیریم!
متأسفانه مصیبت ما این است که مسائل را جدی نمیگیریم؛ وقتی مفاتیح را باز میکنیم و میخوانیم: کسی که روز اول ماه رجب را روزه بگیرد, صبحش هفتاد مرتبه استغفار کند, در کل ماه هزار تا "لا اله الا الله" بگوید, در کل ماه چهارصد بار "استغفرالله من جمیع الذنوب و الآثام" بگوید و... فکر میکنیم یک چیزی نوشتهاند! نمیفهمیم که اینها چیست. نمیفهمیم اگر اینها را در ماه رجب آوردهاند, خواص خاصی دارد. وقتی به ما گفتهاند در ماه رجب، اعمال خاصی انجام دهیم و دعاهای ویژهای داشته باشیم، شوخی نکردهاند! یعنی حتی اگر فلسفهی بسیاری از این اعمال را ادراک نکنیم، باید با قدم عبودی و با جان و دل، به آنها عمل کنیم و لازم نیست با علم و معرفت به سرّ این اعمال، انجامشان دهیم. میدانید چه راههایی برای رسیدن به خدا وجود دارد؟ یک راه, راه اهل مجاهده و ریاضت است؛ یکی راه عابدان و دیگری راه عاشقان است. ماه رجب، ماه عشق است؛ اما نه عشقی از جانب من و شما؛ نه! ماه ریزش عشق حقتعالی به بندگانش؛ یعنی ماهی است که خدا ما را سریع میبرد. خورشید خودش نزدیک آمده! لازم نیست ما سرمان را بالا کنیم، فقط باید در معرضش قرار گیریم.
حق، پایین آمده تا خاصّان را بالا برد. لیلةالرّغائب، ایامالبیض[3]، نیمهی رجب، شب بیستوهفتم و تمام اذکار و ادعیهی این ماه، هر کدام به شکلی، خاصّان را بالا میبرد. پس خوشا به حال کسی که با درک این ماه، جزو خاصّان آن شود و حتی اگر شده، در صورت، به اذکار، ادعیه، روزهها و نمازهای این ماه اهمیت دهد؛ زیرا اگر در ماههای دیگر، هزار عمل، مشابه این اعمال به جا آورد، تأثیری مساوی تأثیر این ماه نخواهد داشت.
[1]- مفاتیحالجنان، اعمال ماه رجب
[2]- بحارالانوار، ج 95، ص 377
[3]- منظور از ایامالبیض، روزهای سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم هر ماهِ قمری است.
نظرات ()بنا به فرمایش میرزا جواد ملکی تبریزی در کتاب "المراقبات"، زیباترین تجلّی ماه رجب، تجلّی ملک داعی است؛ فرشتهای که خداوند متعال، او را در آسمان هفتم قرار داده و چون ماه رجب برسد، در هر شب تا بامداد بانگ برمیدارد که: خوشا به حال یادکنندگان و فرمانبرداران خدا.
"انّ الله تبارک و تعالی نصب فی السّماء السّابعة، ملکاً یقال له الدّاعی"[1]
[خدای تعالی در آسمان هفتم، ملکی را قرار داده، که به آن فرشته، داعی گفته میشود.]
"داعی", اسم فاعل از "دعَوَ" و به معنی دعوت کننده, خواهنده و خواننده است. فی السّماء السابعة، یعنی هفتمین مرتبه از مراتب وجودی ما؛ همان هفت شهر عشق که عطار گشت, که عبارتند از:
نظرات ()بسم رب المهدی
دوشنبه ١٢ رجب ١۴٣٠ ساعت ٢٣:٣٣ ؛ اینجا مشجد گوهرشاد...
قربونت برم آقا جون ؛ چقدر همه چی خوب و منظمه ، چقدر همه مهربون و بی ریان ؛
چقدر هوای اینجا لطیفه ، چقدر برخوردا قشنگه ، اینقدر خدام بهم التماس دعا گفتن شوخی شوخی داره باورم میشه که نیگام کردی آقا جون ،داره باورم میشه بهم امید داشتی که دعوتم کردی ...
همه چی عالی داره پیش میره ؛ مطهر ترین مسجد دنیا ،لطیف ترین فضای دنیا ، یه عالمه انسان مهربون ؛ تکرار کن انسان ! انسانهایی که همه چیزشون از راه رفتن و خوابیدن و نشستنشون گرفته تا لبخند و نگاهشون ؛ با صفاست ، بوی مهربونی میده ، بوی عشق...
ای کاش این لحظه ی ناب هیچ وقت تموم نشه و آدما همین جور انسان بمونن...
دوست دارم آقا جون ، دوست دارم...
*** ***
افطار اول گذشت ... چقدر زود ...
گیج بودم ، هیچی نفهمیدم ، هنوز مات لطف و کرمتم مولا...
چقدر دلم واسه ضریح تنگ شده...
*** ***
افطار دوم هم گذشت و تنها سهم من از انوار لطیف تو ،سلام ناقابلی بود که از چند صد متری تقدیمت کردم...چند صد متر...ای کاش تنها همین بود، عدم همرنگی بین من و تو...
*** ***
روز آخره مولا ... دلم بد جوری گرفته ؛ بعد دو روز گنگی ،تازه به خودم اومدم ،فهمیدم کجا بودم ...
تو دختر مولایی ، دختر زهرا(س) ؛ شرم نمیکنی از اینهمه گناه؟؟...
همین نهیب کافیه واسه اینکه خودمو به در و دیوار خودی بکوبم، بلکه نجاتم بدی مولا...
حتی ارزش فقر هم ندارم؛ تو گدایی هم کاهلم...
کجایی ناچیز؟؟... تو و فقر؟؟... تو چه لایق فقری جایی که رسول عشق فقر را نهایت فخرش میخواند؟؟... {الفقر فخری}
*** ***
آخرین افطار هم رسید... چه سریع...خدایا پناه می برم به تو از لحظه ی مرگ که اینچنین با شتاب فرا خواهد رسید...پناه می برم به تو از سفر نفس در آن لحظه...
آخرین افطار هم رسید و من حتی دعا هم نکردم...خرد شدنم رو تماشا کردم و حتی اشک هم نریختم...
رحم کن مولا...رحم کن که جز رحمت امیدی نیست...
*** ***
بالآخره لحظه ی فراق فرا رسید ، چه لحظه ی شومی...
از تو جدا شدن ، از حرم امنت بیرون رفتن ؛ چه دردناکه مولا... و چه هولناکه هجوم وحشیانه ی جلوات نفس و دنیا به این قلب تنها که بلافاصله بعد از بیرون رفتن از آغوش تو آغاز می شه...
رحم کن مولا...رحم کن که جز رحمت امیدی نیست...
*** ***
چاره ای نیست باید حرم رو ترک کنم...
قربون مهمون نوازیت برم مولا... اون لحظه که خدامت با یه جلد کلام الله و یه شاخه گل، معتکفین آستانت رو بدرقه می کردن ،هرچند شیرین بود و هرچند بر چهره ی اشک آلود این سائلان خسته لبخندی تصنعی می نشاند ، اما...
تو شاهد بودی مولا...تو شاهد بودی که این قلب سیاه ،با تمام آلودگیش آنچنان فشرده بود که حتی رمق نفس کشیدن هم نداشت... تو شاهد بودی مولا ،که این بغض خشک و سنگین تا مرز خفگی همراهیم کرد...
*** ***
دلم رو تو بارگاه مقدست ودیعه گذاشتم مولا ، که تا ظهور فرزند قائمت از این فتنه های هولناک آخرالزمان حفظش کنی ...
آقا جون ،دعا کنین؛ دعا کنین اعتکاف بعدی همین جا ، تو گوهر شاد ، به اتفاق شما، به سرور و صاحبمون مهدی (عج) اقتدا کنیم...
نظرات ()رسول اکرم در روایت "انَّ لربّکُم فی ایام دهرکُم نفحات اَلا فَتَعَرَّضوا لها", به مسألهای بسیار عمیق اشاره میفرمایند و آن، این که، در ایام دهر برای ربّ شما و از جاذبههای خاص ربوبی برای شما در باطن زمان, برکاتی میرسد. یعنی اگر فرض کنید من در ماه رجب روزه بگیرم، چون فیض الهی, نفحه و وزش نسیم الهی در دهر یا در باطن زمانِ من کار میکند، روزهی یک روز آن چنان برکتی در باطن من ایجاد میکند که در ایام دیگر نیست؛ حتی در ماه مبارک! به صراحت میگویم که، حتی در ماه مبارک, عبادات برای من و شما از نظر دهری, به قدر ماه رجب کار نمیکنند!
برکات ماه رجب, شامل تمام افعال مانند ذکرها, شب بیداریها و نمازها, همچنین در بعد اخلاقی شامل تمام فضایل اخلاقی، از جمله عفوها, گذشتها, انفاقها و به طور کلی، حسن خلق و در بعد عرفانی شامل در جاذبهی ولایت قرار گرفتن و ریزش عشق و محبت و ایثارها میشود. ماه رجب، ماهی است که "ربّ"، صورت زمان را میگیرد و ما را به برکات باطنی زمان سوق میدهد.
"الا فتعرّضوا لها..."
"الا" علامت تنبیه است. متنبه و بیدار و آگاه باشید؛ توجه کنید که از جانب خداوند, ریزش خاصی از فیض در جریان است که در سایهی این فیض, عمل زمانی شما, عملی که شما در زمان مادی انجام دادهاید, در قیاس دهر, حساب میشود.
متوجه شدید؟ خداوند به عمل زمانی شما, در میزان دهر, بها میدهد. یعنی اگر هشت ساعت روزه گرفتی, شاید هشتصد سال عروجت میدهد. اگر هفتاد بار استغفار گفتی, شاید به قدر هفتاد سال گناه از تو تطهیر میکند. این خاصیت برای ماه رجب است.
"الا فتعرّضوا لها"؛ آگاه باشید خودتان را در معرض این وزش نسیم خاص دهری جذبهی ربوبیت قرار دهید.
نظرات ()"اعوذ بالله السّمیع العلیم من الشیطان العین الرّجیم"
"بسم الله الرحمن الرحیم"
"الحمدلله ربّ العالمین و الحمدُلله الذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا ان هدانا الله، اللّهم الهمنی التّقوی و انطقنی بالهُدی و وفّقنی للّتی هی اَزکی و وفّقنی لما تحبّ ربّی و ترضی و جنبنی من اِتّباع النفس و اِتّباع الهوی"
با صلوات بر ارواح مطهر اهل بیت-سلاماللهعلیهماجمعین- و به امید تعجیل در تعجیل فرج مظهر اتم و اکمل نور الهی, از مشکوة زیبای مهدوی و تنویر دو نظام کیهانی و انسانی با تجلیات نور ولایتش و تطهیر این دو نظام از هوی و نفس، و ظلم و جور، همچنین تقلیب نظام انسانی از ظلمتهای دنیای نفس به نور ولایت و به جذبههای عشق علوی و ولوی و تنویر نظام کیهانی از ظلمات ظلم و جور و استعمار و استکبار, به نور عدل و قسط حکومت مهدوی، و به امید اینکه انشاءالله بتوانیم ایام ماه رجب، ایام ماه زیبای شعبان و ایام ضیافةالله را با استعداد اتم و اکمل، ادراک کنیم؛ و با این ادراک, بتوانیم با وجود جلوات "لاَقعُدَنَّ لَهُم صِراطک المستقیمِ"[1] شیطان و نفس, فقر ذاتی خود را در مقابل غنای ذاتی حقتعالی, در تجلی "نحنُ الاسماءُ الحسنای" انسان کامل, بیابیم و با این دو ادراک -که غنا و عزت ربوبی و فقر و ذلت عبودی است- زمینهی درون و بیرون را آمادهی ظهور نور ولایت حضرت حجت-علیهالسلام- کنیم، بحث را آغاز میکنیم.
نظرات ()نفرین نکن مولا!
این شیعه ی غافل نفس زده رو ، نفرین نکن مولا...
تو از تبار عیارانی ، نفرین نکن مولا...
این شیعه ی قدر نشناس ولی نشناس رو نفرین نکن مولا...
خون به دلت میکنم ،دین جدت رو سر میبرم ،قلب مطهر مادرت رو میشکنم، قداست ولی بر حقت رو زیر سوال میبرم...
اما تو...
هرچند که لایقم اما
نفرین نکن مولا...
نظرات ()
الهی!
از خاک چه آید جز خطا و از علت چه زاید مگر جفا؟
و از کریم چه آید مگر وفا؟
*** ***
الهی!
اگر از دنیا مرا نصیبی است، به بیگانگان دادم و اگر از عقبی مرا ذخیره ای است به مؤمنان دادم.
در دنیا مرا تو بس و در عقبی مرا دیدار تو بس ؛
دنیا وعقبی دو متاعند بهایی ودیدار نقدیست عطایی...
* خواجه عبد الله انصاری
نظرات ()سیّد بن طاووس(ره) می گوید: سحرگاهی به سرداب مقدّس رفتم، دیدم امام زمان(عج) مشغول دعا هستند. با خودم گفتم: آقا چه دعائی می خوانند و از خدا چه می خواهند؟ دیدم چنین می فرمایند:
«اَللّهُمُّ اِنَّ شیعَتَنتا خُلِقَت مِن شُعاعِ اَنوارِنا وَ بَقیّة طینَتِنا وَ قَد فَعَلوا ذُنُوباً کَثیرةً اِتّکالاً عَلی حُبّنا وَ وِلایَتِنا فَإِن کانَت ذُنُوبُهم بَینَکَ وَ بَینَهم فَاصفَح عَنهُم فَقَد رَضینا وَ ما کانَ مِنها فیما بَینَهُم فَاصلِح بَینَهُم وَ قاصِ بِها عَن خُمسِنا وَ اَدخِلهُم الجنَّة وَ زَحزِهِم عَنِ النّارِ وَ لا تَجمَع بَینَهُم و بَینَ اَعدائِنا فِی سَخَطِکَ. »
خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقـیّه طینت ما خلق کرده ای، آنها گناهان زیادی به اتّکاء محبّت و ولایت ما انجام داده اند، پشت گرمی آنها به ماست و چشم شفاعت به ما دارند.
خدایا! گناهان حقّ النّاسی را که بین خود آنهاست اصلاح کن و از خمسی که در حقّ ماست به آنها بده تا راضی شوند!
اینجا نکته ای عرض کنم. اگر راننده ای مرتکب خلاف شود و تصادف کند، باید او را در محاکم قضائیه محاکمه و جریمه کنند. دو رانندۀ خلاف کار که یکی رانندۀ رئیس الوزراء و دیگری رانندۀ فلان عطار است، با این که تقصیرشان مثل هم است، اما رانندۀ عطار بدنش می لرزد می گوید: ای وای! زندگیم از بین رفت، حبس و زجرم می کنند.
اما انندۀ رئیس الوزراء پشتش گرم است، با خود می گوید: اربابم مشکلم را حل می کند. فرق ما شیعه ها با سنی ها همین است.
نمی گویم: نافرمانی کنید. سوء استفاده نشود! ارباب ما از نافرمانی بدش می آید و منزجر است و دلش به درد می آید اما در عین حال اگر یک شیعه غلطی کرد، با خود می گوید: ما ارباب داریم. امام حسین و حضرت زهراء و امام زمان شفاعت می کنند. دلشان به ارباب گرم است.
حضرت بقیة الله همین را در دعا نقل می کنند: «خدایا! گناهانی را که به پشت گرمی محبت ما انجام داده اند را ببخشای.»
سید بن طاووس می گوید: «من تکان خوردم! قربان این مهر و محبت و آقایی بروم. در خلوت سرداب مقدس و محل عبادتش آمده و برای شیعیان وساطت می کند.»
نظرات ()
میدانیم رتبهی وجودی حیوان، گیاه و تمام موجودات از انسان پایینتر است؛ یعنی پرتقال، گوسفند، مرغ و...، همه برای رسیدن به کمال نوعی خود، باید فدای منِ انسان شوند. آیا این سخن به این معناست که آنها نباید به کمال برسند؟! مگر خدا همه چیز را برای کمال نیافریده؟! بله؛ ولی کمالشان مساوی فدا شدن برای منِ انسان است. چون من برای آنها ممکن اشرفم، آنها اگر بخواهند وجود برتر را بگیرند و از آن ملتذ شوند، باید در من فانی شوند؛ تا به عنوان مثال به رتبهی بالاتری در سمیعیت و بصیریت برسند.
فرض کنید دیدن، شنیدن و ادراک کردن، برای پرتقال کمال است. آیا پرتقال به خودی خود میتواند ببیند یا بشنود؟! آیا پرتقال نباید به کمال برسد؟! آیا خدا آن را عبث آفریده؟! هرگز؛ خدا پرتقال را آفریده تا به کمال برسد، پس میرسد. اما چگونه؟! آیا خودش میتواند صاحب دو چشم و دو گوش شود تا ببیند و بشنود؟! این که میشود طفره! پس چگونه ببیند، بشنود و به ادراک برسد؟! باید فدای انسان شود و همین برایش کمال، تنعّم، قرب و لذّت است.
به فرض مثال منِ انسان پرتقال را میخورم و آن را بینا و شنوا میکنم. اما وای به روزی که بینایی و شنواییاش را در دیدن و شنیدنِ آنچه نباید، به کار گیرم! او به کمالش رسیده و دیگر مؤاخذه نمیشود. این من هستم که فردا مؤاخذه میشوم و پرتقال هم از من شکایت میکند.
نظرات ()الهی!
چه زیباست ایام دوستان تو با تو ، و چه نیکوست معاملت ایشان در آرزوی دیدار تو ؛
چه خوش گفت و گوی ایشان در راه جست و جوی تو ، آن دیده که تو را دید به دیدن جز تو کی پردازد و آن جان که با تو صحبت یافت ، با آب و خاک ، چند سازد؟
*** ***
الهی!
غریب تو را غربت ، وطن است ؛
هرگز کی به خانه رسد او که غربت او را وطن است؟
*** ***
الهی!
به حق آن که تو را هیچ حاجت نیست،
رحمت کن بر آنکه او را هیچ حجت نیست...
*خواجه عبد الله انصاری
نظرات ()یکی از علماء که آرزوی زیارت حضرت بقیة الله را داشت و از عدم توفیق رنج می برد، مدت ها به ریاضت پرداخت و پیوسته در سعی و کوشش بود، در حوزه علمیه نجف بین طلاب و فضلای آستان حضرت علوی معروف است که هر کس چهل شب چهارشنبه مرتباً و بدون تعطیل توفیق پیدا کند به مسجد سهله رود و نماز مغرب و عشای خود را در آنجا بگزارد، تشرف نزد امام زمان(ع) را خواهد یافت و این فیض نصیب وی خواهد گردید. او در این مورد کوشش کرد و اثری از مقصود ندید، سپس به علوم غریبه و اسرار و حروف و اعداد پرداخت و در فکر ریاضت برآمد، چله ها نشست و ریاضت کشید ولی باز هم اثری ندید ولی چون شبها بیدار مانده و در سحر ها ناله ها داشت، صفا و نورانیتی پیدا کرده و برخی از اوقات برقی برایش نمایان می گشت و بارقه عنایتی بدرقه راه وی می شد و حالت خلسه و جذبه دست می داد، حقایقی را می دید و دقایقی می شنید.
در یکی از حالات به او گفتند: دیدن تو و شرفیابی خدمت امام زمان میسر نخواهد شد مگر آن که به فلان شهر سفر کنی، هر چند این مسافرت مشکل بُوَد.
ولی بعد از چندین روز بدان شهر رسید و در آنجا نیز به ریاضات مشغول گردید و چلّه گرفت، روز سی و هفتم یا سی و هشتم ریاضتش بود که به او گفتند: التن حضرت بقیة الله امام زمان در بازار آهنگران درب دکان پیرمردی قفل ساز نشسته است. هم اکنون برخیز و شرفیابی حاصل کن، او بطوری که در عالم خلسه دیده بود راه طی کرد و بر در دکان پیرمرد رسید و دید حضرت امام عصر(عج) در همان جا نشسته است و با پیرمرد گرم گرفته و سخنان محبّت آمیزی می گویند.
چون سلام کرد حضرت جواب فرمود و سپس اشاره به سکوت کرد و به وی فهماند که مطلبی است که باید ببینی. او گفت: در این حال پیرزنی را دیدم که ناتوان و قدّ خمیده داشت. عصا زنان با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت: آیا ممکن است برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی از من خریداری کنی به من به سه شاهی پول احتیاج دارم.
پیرمرد قفل ساز، قفل را نگاه گرد و دید قفل سالم و بی عیب است. گفت: ای خواهر، این قفل دو عباسی ارزش دارد، زیرا پول کلید آن بیش از ده دینار نیست، شما اگر ده دینار را به من بدهید من کلید این قفل را می سازم . ده شاهی قیمت آن خواهد بود.
پیرزن گفت: نه، مرا نیازی نیست، بلکه من به پول آن نیازمندم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید، من شما را دعا می کنم. پیرمرد با کمال سادگی گفت:
خواهرم تو مسلمان هستی و من هم دعوی مسلمانی دارم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حقّ کسی را تضییع کنم، این قفل هم اکنون هشت شاهی ارزش دارد، من اگر بخواهم منفعت ببرم به هفت شاهی منفعت بردن بی انصافی است.
اگر بخواهی بفروشی من هفت شاهی می خرم و باز تکرار می کنم که قیمت واقعی آن دو عباسی است، من چون کاسب هستم و باید نفع ببرم یک شاهی ارزان می خرم.
شاید پیرزن باور نمی کرد که این مرد درست می گوید، ناراحت شده بود که من خودم می گویم، هیچ کس به این مبلغ راضی نشد، من التماس کردم که سه شاهی خریداری کنند، زیرا مقصود من با ده دینار انجام نمی گیرد و سه شاهی پول مورد احتیاج من است.
پیرمرد هفت شاهی به آن زن داد و قفل را خرید، چون پیرزن بازگشت، امام(عج) به من فرمود: آقای عزیز دیدی؟!! این طور باشید و این گونه بشنوید با ما به سراغ شما بیائیم، چلّه نشستن لازم نیست، به جَفر متوسّل شدن سودی ندارد، ریاضت و سفرهای دور و دراز رفتن احتیاجی ندارد، عمل نشان دهید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم، از همه این شهر من ای پیرمرد خدایی را انتخاب کرده ام، زیرا این پیرمرد دین دارد و خدا را می شناسد این هم امتحانی که داد.
از اوّل بازار این پیرزن را چون محتاج دیدند، همه در کقام آن بودند که ارزان بخرند و هیچ کس حتّی سه شاهی هم خریداری نکرد و این پیرمرد به هفت شاهی خرید، هفته ای بر او نمی گذرد مگر من به سراغ او می آیم و از او احوال می پرسم.
نظرات ()با مثال فوق میخواهیم به برهان امکان اشرف برسیم؛ برهانی که به ما میگوید: ریشهی وجودمان از امام است، با او تغذیه میکند و با او هم خواهد بود؛ یعنی ایجاد، هستی و ابقای ما به اوست.
البته باید توجه داشته باشیم که در اصل، خدا علت ایجاد است؛ ولی در عالم امکان، "علتِ واسطهای ایجاد"، امام است. یعنی مبدأ ما منه الوجود ما خداست؛ ولی خدا بیواسطه، ما را به وجود نیاورده. اگر چه خداوند قادر است تمام موجودات را بدون واسطه خلق کند، اما "قابل"، نمیتواند این افاضه را بدون واسطه بپذیرد. مثلاً اگر چه حقتعالی میتواند کاری کند که همهی ما بدون پدر و مادر به دنیا بیاییم، اما این کار را نمیکند؛ چرا که حکمتش اقتضا میکند با علل و اسباب کار کند.
اصلاً عقل من و شما میگوید اسباب و علل را نمیشود از نظام هستی برداشت؛ زیرا نمیشود علت تامّه (خدا)، بدون افاضهی علت متوسطه به علت اخس و علل اخس به علل اعدادیِ دانی، فیضش را به موجودات برساند. البته نه به این معنی که در توانش نیست؛ بلکه در حقیقت، چنین چیزی ممکن نیست.[1]
مجمل قانون امکان اشرف، آن است که وجود، حیات، علم، قدرت، رحمت و هر چه از کمالات که در من و شما و به طور کلی در نظام هستی هست و همهی نعمتهای لاتُعدّ و لاتحصی که ما چه در وجود خودمان و چه در خارج از وجودمان میبینیم، امکان ندارد مستقیماً از مبدأ فیّاض به موجود اخس برسد؛ چون اخس، قابل گرفتن این کمالات نیست؛ مگر آنکه این افاضات در رتبهای قبل از او به اشرف رسیده باشد.
[1]- علت تامه: امری که خود مستقلاً وجود چیزی را ایجاب کند؛ علت اعدادی: زمینه را برای پذیرش اثر از فاعل فراهم میکند: مانند: خشک بودن محل برای تأثیر آتش در سوختن.
نظرات ()هر چند که در شهر به رندی فاشم
انگشت نمای جمله ی اوباشم
یا رب تو مرا از در خود دور نکن
مگذار که رسوای جهانی باشم
*** ***
یا رب چه شود اگر مرا گیری دست
کز بار گنه شد تن مسکینم پست
گر در عملم آنچه تو را باید نیست
اندر کرمت آنچه مرا باید هست
*خواجه عبد الله انصاری
نظرات ()بسم رب المهدی
سلام
همونطور که قول داده بودم تاپیک سلوک مهدوی با همکاری دوستان ادامه داده میشه انشاءالله که مورد استفاده ی شما عزیزان قرار بگیره.
خمس بر دو قسمت تقسیم می شود، یک قسمت به عنوان سهم امام(عج) که در زمان حضور امام به امام پرداخت می شود و در زمان غیبت امام به مراجع معظّم تقلید و یا نمایندگان آنها پرداخت می شود. در هر صورت آنچه که به این منظور پرداخت می شود، مصرف خاصّی دارد که مراجع معظّم تقلید در همان رابطه خرج می کنند و یا به اهلش می رسانند. حضرت در مورد این اموال چند پیام دارد: « اَمّا اَموالُکُم فَلانَقبَلُها الاّ لِتطَهَّروا فَمَن شاءَ فَلیَصِل وَ مَن شاءَ فَلیَقطَعَ فَما آتانی الله خَیرٌ مِمّا آتاکُم.» اموالی که شما به ما می رسانید، ما آنها را نمی پذیریم، مگر آنکه پاکیزه باشد. پس، هر کس که می خواهد، آنها را به ما برساند و هر کس می خواهد نرساند، آنچه خدا به ما داده بهتر است از آنچه به شما داده است. « فَلا یَحِلُّ لاَحَدٍ اَن یَتَصرَّفُ مِن مالِ غَیرِهِ بِغَیرِ اِذنِهِ فَکَیفَ یَحِلُّ ذلِکَ فی مالِنا.» وقتی برای هیچ کس جایز نباشد که در مال دیگران بدون اجازه آنان تصرّف کند، پس چگونه این کار در مال ما جایز است. «مَن اَکَلَ مِن اَموالِنا شیئاً فإنّما یأکُلُ فِی بَطنِهِ ناراً وَ سَیَصلی سَعیراً.» هر کس (به ناحق) چیزی از اموال ما را بخورد، آتش در شکم خود می خورد، (شکم او پر از آتش می شود) و به زودی در آتش جهنّم قرار می گیرد.
«لَعنَهُ اللهِ وَ الَملائِکَة وَ النّاسِ اَجَمعینَ عَلی مَن اِستَحِلّ مِن اَقوالِنا.»
لعنت خدا و فرشتگان و همۀ مردم بر کسی که درهمی از اموال ما را حلال بشمارد.
پس یکی از مهمترین مواردی که در سیر و سلوک الی الله از نظر آن حضرت باید مورد توجه واقع شود، بحث خمس و سهم امام می باشد. یعنی شرط قدم گذاردن در راه سلوک حذف مواردی است که باعث شبهه در اموال سالک می گردد.
نظرات ()اگر عقل و قرآن داریم، امام چرا؟
امام باقر7 میفرمایند که هر کس برای خدا عبادت و دینداری کند و خود را به رنج اندازد و بکوشد، ولی برای او امام منصوب از طرف خدا نباشد، سعیاش پذیرفته نیست؛ و او گمراهِ سرگردان است و خداوند اعمالش را بد میشمارد.[1] آری؛ "...وَ أتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أبْوابِها..."[2]. از دیوار وارد خانه نشوید؛ چون ممکن است بیفتید و سر و دستتان بشکند یا به عنوان دزد، شما را بگیرند! از در بیایید. باب خدا، امام است؛ از هر جای دیگری بروید، به خدا نمیرسید! هستند کسانی که میگویند: "خدا به من عقل داده؛ و این برایم بس است!" یا میگویند: "من خدا را قبول دارم؛ هر چه بگوید میپذیرم؛ خیلی هم دوستش دارم!" اما همین افراد، ضروریترین و ابتدائیترین احکام شرع را رعایت نمیکنند! میگویند: "من خدا را میخواهم و میدانم او را باید از طریق قلب اطاعت کرد؛ عقل هم که خودِ خدا به من داده؛ پس مینشینم با عقل خودم درست و غلط را میفهمم و بی واسطه با او ارتباط برقرار میکنم!" باید به اینان گفت که راست میگویید؛ اگر خدا عقل کامل را به شما میداد، میتوانستید؛ اما نکته اینجاست که شما انسان کامل نیستید و خیلی مانده تا عقلتان به جایی برسد که با آن، خدا را مستقیم پرستش کنید. اگر عقلتان کامل است، چرا نازلترین بُعدتان را که جسم و ماده است، کفایت نمیکند و وقتی بیمار میشوید، پیش پزشک میروید؟! نروید و با عقل خودتان درد را تشخیص بدهید و درمان کنید! شما که برای هر کاری به هزار اسباب و علل دست دراز میکنید تا نازلترین شؤون وجودتان را تأمین کنید، چطور در عالیترین ابعاد وجودتان به هیچ اسبابی نیاز ندارید و فقط خودتان کافی هستید؟! پس عدهای به عقل خود اکتفا کردهاند و با آن خود را بینیاز از امام میبینند. عدهای هم میگویند: "حَسْبُنَا کِتَابُ الله"؛ قرآن برای ما بس است!" اما آیا کتاب خدا، مجری احکام هم هست و آیا اصلاً میتوان همه چیز را از آن دریافت کرد؟! یا آیات محکم و متشابه دارد و مفسّر میخواهد؟! آیا عقل به تنهایی میتواند اشارههای قرآن را تشخیص دهد؟! [1]- الکافی، ج1، ص375 : عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أبَا جَعْفَرٍ7 یَقُولُ: "کُلُّ مَنْ دَانَ اللهَ بِعِبَادَةٍ یُجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ لا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللهِ، فَسَعْیُهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَیِّرٌ وَ اللهُ شَانِئٌ لِأعْمَالِهِ؛ وَ مَثَلُهُ کَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِیهَا وَ قَطِیعِهَا؛ فَهَجَمَتْ ذَاهِبَةً وَ جَائِیَةً یَوْمَهَا؛ فَلَمَّا جَنَّهَا اللَّیْلُ، بَصُرَتْ بِقَطِیعٍ مَعَ غَیْرِ رَاعِیهَا؛ فَحَنَّتْ إِلَیْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا؛ فَبَاتَتْ مَعَهَا فِی رَبَضَتِهَا؛ فَلَمَّا أنْ سَاقَ الرَّاعِی قَطِیعَهُ، أنْکَرَتْ رَاعِیَهَا وَ قَطِیعَهَا؛ فَهَجَمَتْ مُتَحَیِّرَةً تَطْلُبُ رَاعِیَهَا وَ قَطِیعَهَا. فَبَصُرَتْ بِغَنَمٍ مَعَ رَاعِیهَا؛ فَحَنَّتْ إِلَیْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا. فَصَاحَ بِهَا الرَّاعِی: "الْحَقِی بِرَاعِیکِ وَ قَطِیعِکِ؛ فَإِنَّکِ تَائِهَةٌ مُتَحَیِّرَةٌ عَنْ رَاعِیکِ وَ قَطِیعِکِ". فَهَجَمَتْ ذَعِرَةً مُتَحَیِّرَةً نَادَّةً لارَاعِیَ لَهَا یُرْشِدُهَا إِلَی مَرْعَاهَا أَوْ یَرُدُّهَا. فَبَیْنَا هِیَ کَذَلِکَ، إِذَا اغْتَنَمَ الذِّئْبُ ضَیْعَتَهَا، فَأکَلَهَا؛ وَ کَذَلِکَ وَ اللهِ یَا مُحَمَّدُ، مَنْ أصْبَحَ مِنْ هَذِهِ الاُمَّةِ لا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللهِ جَلَّوَعَزَّ ظَاهِراً عَادِلاً، أصْبَحَ ضَالّاً تَائِهاً وَ إِنْ مَاتَ عَلَی هَذِهِ الْحَالِ، مَاتَ مِیتَةَ کُفْرٍ وَ نِفَاقٍ...". [2]- سوره بقره، آیه 189.
نظرات ()امام، به فعلیترسانندهی قوّههای وجودی ما
اینها، حقیقت شناخت امام است که متأسفانه اکثر ما اصلاً با این وادی بیگانهایم؛ چنانکه شاید تا پیش از این حتی نمیدانستیم امکان اشرف و علت غایی چیست! فکر میکردیم خدا ما را آفریده، به خدا هم برمیگردیم؛ امام هم آمده، تا یک سری "بکن، نکن"هایی به ما بگوید و برود! ببینید این چقدر با شناخت حقیقی فاصله دارد! در حالی که انسان، تنها وقتی حقیقت امام را بشناسد، میتواند نیاز وجودش را برطرف کند؛ چرا که موجود بالقوّه همیشه گرسنه است و فقط وقتی سیر میشود که به فعلیت برسد. مثل اینکه وقتی به بدن انسان ویتامینی نرسیده باشد، همیشه بیمار خواهد بود. هر چه هم در اطرافش ویتامین موجود باشد و او هم به خوبی این مطلب را بداند، به دردش نمیخورد. مگر کیفیت ارتباط آن ویتامین را با خودش پیدا کند که مثلاً کمسوییِ چشم با این ماده از بین میرود. همین معرفت باعث میشود زحمت بکشد و به هر قیمتی شده، آن ویتامین را تهیه کند و از آن بهره بگیرد. اما اگر فقط بداند میوهای در خارج هست که این ویتامین را دارد ولی ربطش را به خودش نفهمد، حتی اگر از کوری هم بمیرد، باز هم دنبالش نخواهد رفت؛ چون نمیداند دوای دردش فقط همان است. نسبت ما با امام هم همین است. او را میشناسیم، ولی به او معرفت نداریم. نمیدانیم او خودش چه دارد؟ یا در ارتباط با من چه دارد؟ و من چه ندارم که با شناخت او به دست آورم؟ اصلاً به این مطالب کاری نداریم! ما میوههای کالی هستیم پر از قوّههای کمالی که همهی آنها را امام، بالفعل دارد. حال، ارتباط ما با او چیست؟ اینکه در او فانی شویم و راه ارتباط را یاد بگیریم تا ما هم این نقصها را به وسیلهی کمالات او به فعلیت برسانیم. مثل اینکه پرتقال برای این آفریده شده که ما ویتامین "ث" از آن بگیریم؛ نه اینکه فقط بگوییم: بهبه، چه پرتقالی؛ چه رنگی؛ چه طعمی! دست خدا درد نکند که چنین میوهی زیبایی آفریده! این بهبه گفتنها به چه دردی میخورد؟! باید ببینیم ارتباطش با ما چیست. باید بفمیم پرتقال چیزی دارد که ما نداریم و به همین دلیل باید زحمت بکشیم، آن را بخریم، بجویم و در نهایت بخوریم تا آن را به دست آوریم. آیا ما امامشناسها، حقیقتاً امام را این طور شناختهایم؟! آیا فهمیدهایم خدا برای چه او را برای ما خلق کرده؟! اگر چنین است، پس چرا حرکتی نداریم؟! چرا بهرهای نمیگیریم؟! چرا این قدر در نقص ماندهایم؟! چرا عمرمان میگذرد، ولی همچنان کال هستیم؟! آیا خدا ما را کال آفریده و کال هم رها کرده است؟! اگر این چنین است، پس چرا استعداد پختگی را در ما قرار داده؟! آیا خدا استعداد را میدهد، ولی در خارج، مسیری نمیگذارد که آن استعداد به فعلیت برسد؟! از خدا که فعل قبیح صادر نمیشود! او تماماً بر هستی تفضّل دارد. ببینید امام، چقدر زیباست؛ آن وقت ما چه ارتباطی با او داریم! امام چه جایگاهی در خلقت دارد و ما چه شناختی از او داریم! این، مظلومیت و غربت امام است. مثل اینکه پرتقال زیبا را فقط تماشا کنیم و فقط اعتقاد به بودش داشته باشیم، تا آن قدر بماند که بپوسد! یعنی امام میپوسد؟! در ذات خودش نه، ولی نسبت به من و شما خاصیتش را از دست میدهد و دیگر در ما اثر ندارد؛ چنانکه اکنون سالهاست امام زمان را میشناسیم؛ اما واقعاً از او چه اثری گرفتهایم؟! با چنین وضعیتی، فکر نمیکنید شناختمان شیطانی باشد؟! امام، قافله سالار انسانیت برای رفع نواقص و به فعلیت درآوردن استعدادهاست. اما اگر استعدادهای خودش به فعلیت درنیامده باشد، خودش هم امامی میخواهد و امامِ او هم امامی و...؛ که این تسلسلی باطل است. پس باید امامی وجود داشته باشد که دور از تسلسل به فعلیت رسیده باشد، تا موجودِ ممکنِ اخس را در ارتباط با او به علت غایی اصلی برسد.
نظرات ()برهان لطف در بیان علامه حسنزاده آملی
حضرت علامه حسنزاده آملی برهان لطف خداوند را در ظهور و ایجاد امام بررسی کردهاند. ایشان پس از اینکه در این زمینه بحث مفصل عقلی میکنند، میفرمایند:
"عقل، به حسن بعثت از جهت شمول آن بر فواید بسیار حکم میکند، ...و نیز عقل حکم میکند بر وجوب بعثت بر خدا. به دلیل آنکه بعثت لطف است و لطف، بر خدا واجب. و نیز عقل گواه است بر اینکه پیامبری که مبعوث میشود، باید از عصیان و اشتباه و فراموشی مصون باشد و از هر چیزی که طبع آدمی از آن تنفر دارد، منزه و از همه مردم در صفات کمال روحی و جسمی، افضل و برتر باشد؛ تا قلبها متوجه او شوند و حجت بر مردم تمام شود."[1]
نظرات ()
"میدانیم قلب انسان، اصل انسان است و قلب، بیش از یکی نیست. انسان کامل یعنی امام زمان، قلب عالم است و همچنان که قلب، مرکز احساسات و شعور آدمی است، امام زمان شعور کل عالم هستی است و همچنان که انسان هر چه دارد در رابطه با قلبش دارد، ما هر چه از انسانیت بهره داریم، در رابطه با امام زمانمان خواهیم داشت.
اگر کسی شیرینی بخواهد باید از عین شیرینی که شکر است بگیرد. پس اگر کسی انسانیت بخواهد، باید انسانیت را از طریق ارتباط و توجه به انسان کامل بگیرد؛ چرا که هر لطفی از الطاف خدا مسیر خاصّ خودش را دارد."[1]
به عبارت دیگر، وجود همیشگی حجّت در میان مردم، یعنی لطف خداوند در جهت کمال و سعادت انسان. وجود حجت الهی، از بزرگترین نعمتها و عنایتهای خداوند است و از نشانههای اعظم رأفت و سعهی رحمت رحیمیه و رحمانیه حقتعالی است. در حقیقت، رحمت واسعهی رحیمیهی حقتعالی ظهور پیدا نمیکند، مگر به وجود و حضور دائمی حجّتش!
لذا حضرت رسول اکرم9 هنگام رفتن میفرمایند: "إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی"[2]. ایشان فقط قرآن را کافی معرفی نمیکنند؛ بلکه حجّت را هم در کنار قرآن، تا قیام موعود و پس از آن هم تا قیام قیامت، نشان میدهد.
نظرات ()شیطان سر راه مستقیم من و شما نشسته و با ترفندها و راههای گوناگون، در ما فکر و وسوسه القاء میکند و امروز خیلی بیشتر از دیروز فعال است؛ اما همه، این را نمیفهمند! باید امامشناس بود تا شیطانشناس شد؛ چون امامشناسی، شیطانشناسی را برای انسان باز میکند و در حقیقت، نور امام است که هر ظلمتی را - هر چند با جاذبهها پوشیده شده باشد- کاملاً نشان میدهد.
امامت، پایهی همهی اعتقادات ماست و اگر از همان اول خلقت آدم، امام را برداریم، میبینیم چیزی ادامه پیدا نمیکرد؛ زیرا از همان آغاز وقتی شیطان، آدم را فریفت، آدم به حجّت و امام توسل پیدا کرد که توبهاش قبول شد و توانست برگردد؛ وگرنه شیطان کار خودش را میکرد!
آخر چگونه میشود ما انسانهای ضعیف خداخواه، در میدانی که شیطان - دشمنی که دیده نمیشود- با حقّهها، ترفندها، خستگی ناپذیریها و جاذبههای گوناگون در کمینمان نشسته، پناهگاهی نداشته باشیم؟! ما برای اینکه بتوانیم با این دشمن قویپنجه در طول زندگیمان خوب و قوی مبارزه کنیم، به امام نیاز داریم. لذا خداوند بر اساس لطفش برای ما امام نصب کرده است.
نظرات ()اثبات وجوب وجود حجت
ادله ی عقلی ضرورت وجود امام
در فلسفه پس از اثبات ضرورت وجود امام، بحثی تحت عنوان صفات و مشخصات امام مطرح میشود که در حقیقت، شناخت امام، ارتباط و سنخیتی است که امام باید با مبدأ فیّاض داشته باشد و در همین بحث، عصمت، علم، ولایت و سایر ویژگیهای امام اثبات میشود. اما از آنجا که این مباحث فلسفی در محدودهی این نوشتار نمیگنجد، ما بنا را بر این گذاشتهایم که مخاطبان محترم نسبت به این مطالب شناخت اجمالی دارند و در نتیجه به آنها نمیپردازیم. اما اگر مقدماتی که مطرح کردیم، این تشنگی را در وجود ایجاد کند که به دنبال مباحث کلامی، فلسفی و عرفانی در این زمینه برویم و با آنها آشنا شویم، قدمی مهم برداشته است. این سفره آن قدر سهلالوصول است که اگر ما در هر سطحی از سطوح معرفتی باشیم، در همان سطح، راه برای شناخت صفات امام برایمان باز است. اما هر چه به سطحهای پایینتر قانع نشویم و در سطح بالاتری کار کنیم، وجودمان برای گرفتن معارف در حدّی که مرضیّ خدا و امام است، گنجایش پیدا میکند. البته همهی اینها در صورتی است که همّت کنیم، شوق داشته باشیم و اشتغالات دنیوی آن قدر سرمان را گرم نکند که فرصت مجاهدهی علمی نداشته باشیم! درست است که مباحث سنگین است، ولی باید صبر و تحمل داشته باشیم، زود خسته نشویم و ذوقمان را بالا ببریم تا خوب بهره بگیریم؛ چون به هر حال براهین فلسفی و تحلیلهای عقلی در کنار دلایل نقلی لازم است. چرا که عقل، حجّت باطنی و نقل، حجّت ظاهری من و شماست و با هماهنگی این دو است که وجودمان حقایق را میچشد. اصلاً دلایل فلسفی، تثبیتکنندهی همان براهین نقلی یا فطری در وجود من و شماست و باعث میشود آن مطالب در جانمان بنشیند و با ما اتحاد پیدا کند. از این رو اگر این هر دو حجّت را در تمام معارف - مبدأ، معاد، نبوّت، امامت و...- هماهنگ با هم حرکت دهیم، مطالب را میچشیم؛ وگرنه "إِنَّ الإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ. إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات..."[1]؛ که اینها همان دو بال علم و عمل است که انسان را میسازد. [1]- سورهی عصر، آیات 2-3 ؛ همانا انسان در زیانکاری است؛ مگر آنان که ایمان آورند و عمل صالح داشته باشند.
نظرات ()