هدف آفرینش انسان، وجه تمایز او با حیوان
خداوند صورت ظاهری ما را از حیوانات[1] متمایز کرده است و این نشان میدهد ما در درون، فرقی با حیوانات داریم که باید به دنبال آن باشیم. واضح است که این فرق در اعضای جسم نیست. زیرا حتی حشرات بسیار ریزی نظیر مورچه هم، در بعد حیوانی، همان اعضایی را دارند که انسان دارد.
امتیاز و دارایی حقیقی ما در هدف آفرینش ماست. اما افسوس که ادراک نکردن هدف و مقصد -که در حقیقت، عدم ادراک خود و خدای وجودمان است- ما را با حیوانات یکسان کرده و وجه تمایزمان دیگر ظهوری ندارد.
تفاوت ما با حیوانات، حتی در پیشرفتهای علمی و تکنولوژی هم نیست. در حقیقت، خداوند در هر یک از ابعاد علمی نمونهای از حیوانات را گذاشته که به ما بگوید: پیشرفت صنعت و تکنیک و علم روز، با استفاده از طبیعت، هدف خلقت تو و وجه امتیازت با حیوان نیست!
پس حقیقت انسان چیست؟ خداوند در قرآن میفرماید:
"أولا یذکر الإنسان أنّا خلقناه مِن قبل و لم یَکُ شیئاً"[2]
[آیا انسان به یاد نمیآورد، ما از پیش، او را آفریدیم؛ در حالی که چیزی نبود؟!]
"هل أتی علی الإنسان حین مِن الدهر لم یکن شیئاً مذکوراً"[3]
[آیا زمانی از روزگار بر انسان گذشت، که او چیز قابل ذکری نبود؟!]
اگر هدف از آفرینش خود را ندانی، هیچ نداری و دچار سرگردانی میشوی!
حضرت علی7 در این باره میفرماید:
"ما لابن آدم و الفخر! و لایَرزق نفسه و لایدفع حَتفه"[4]
[فرزند آدم را با فخر و ناز چه کار؟! او که آغازش نطفهای بوده و پایانش مرداری میشود. نمیتواند خود را روزی دهد و یا مرگ را از خویش دفع کند.]
[1] - حیوان، رتبهی برتر از جماد و نبات است و این دو رتبه را هم در بر دارد.
[2] - سورهی مریم، آیهی 67
[3] - سورهی انسان، آیهی 1
[4] - نهج البلاغه، حکمت 454
نظرات ()حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره) در مورد یکی از تشرّفات خویش و سفارشات آن حضرت می فرمایند:
در زیارت عسکرّیین(عج) و در جاده ی اطراف حرم «سیّد محمّد(ع)» راه را گم کرده بودم و در اثر تشنگی و گرسنگی زیاد و وزش باد در «قلب الاسد» از زندگی مأیوس شدم، غش کردم و به حالت صرع و بیهوشی روی زمین افتادم. ناگهان چشم باز کردم، دیدم سرم در دامن شخص بزرگواری است، پس به من آب گوارائی داد که مثلش را در تمام مدّت عمرم نچشیده بودم.
بعد از سیراب کردنم سفره اش را باز کرد و در میان سفره، دو یا سه عدد نان بود، نان را خوردم، سپس این شخص که به شکل عرب بود، فرمود: «سیّد در این نهر برو و بدن را شستشو نما».
گفتم: «برادر! اینجا نهری نیست، نزدیک بود از تشنگی بمیرم، شما مرا نجات دادید.». آن مرد عرب فرمود: «این آب گوارا است!» به گفته ی او، نگاه کردم و دیدم نهر آب با صفایی است. تعجّب کردم و با خود گفتم: «این نهر اینجا بود و من نزدیک بود از تشنگی بمیرم؟!»
به هر حال؛ فرمود: «ای سیّد! اراده ی کجا داری؟». گفتم: «حرم مطهّر سیّد محمّد(ع)»
فرمود: «این حرم سیّد محمّد است.» دیدم در زیر بقعه سیّد محمّد قرار داریم . حال آنکه من در «جادسیّه» (قادسیه) گم شده بودم و مسافت زیادی بین آنجا و بقعه ی سیّد محمّد(ع) است.
باری؛ از فوائدی که از مذاکره با آن عرب در این فرصت نصیبم شد، اینها است:
اوّلاً: تأکید و سفارش بر تلاوت قرآن شریف، و انکار شدید بر کسی که قائل به تحریف قرآن است، حتّی نفرین فرمود بر افرادی که احادیث تحریف را جعل کرده اند!
ثانیاً: تأکید بر نهادن عقیقی که اسماء مقدّسه ی چهارده معصوم(ع) بر آن نقش بسته و نوشته شده است در زیر زبان میّت.
و ثالثاً: سفارش فرمودند بر احترام پدر و مادر، زنده باشند یا مرده، و بر زیارت بقاع مشرّفه ی ائمّه(ع) و اولاد آنها و تعظیم و تکریم شان تأکید کردند.
رابعاً: سفارش فرمود: بر احترام ذریّه ی سادات و به من فرمودند: «قدر خود را به خاطر انتساب به اهل بیت(ع) بدان و شکر این نعمت را که موجب سعادت و افتخار زیاد است به جای آور.»
خامساً: و سفارش فرمودند بر خواندن و نماز شب و فرمود: «ای سید! تأسف بر اهل علمی که عقیده ی آنها انتساب به ما است و لکن بر این اعمال، مداومت می کند.»
سفارش فرمود: بر تسبیح فاطمۀ زهرا(س)؛
و بر زیارت سیّد الشّهداء(ع) از دور و نزدیک؛
و زیارت اولاد ائمه(ع) و صالحین و علما تأکید بر حفظ «خطبه ی شقشقـیۀ» امیرالمؤمنین(ع)؛
و حفظ خطبه ی علیا مخدّره، زینب گیری(س) در مجلس یزید لعنة الله علیه؛
و دیگر سفارشات و فوائد.
به ذهنم خطور نکرد که این آقا کیست؟ مگر وقتی که از نظرم غایب شد.
نظرات ()شوق خداوند برای بازگشت انسان به آغوش او
امشب، شب عشق و شوق است و خدایی که عین کمال، زیبایی و غنا و بینیاز از امثال ماست، با کمال اشتیاق، برایمان آغوش باز کرده است.
"لو یعلم المُدبرون عنّی کیف انتظاری لهم و رِفقی بهم و شوقی إلی ترک معاصیهم لَماتوا شوقاً."[1]
[اگر رویگردانندگان و جداشوندگان از من، میدانستند چگونه انتظارشان را میکشم و با آنان مدارا میکنم و چه اشتیاقی به ایشان دارم، از شوق، جان میدادند!]
یکی از نازلترین نشانههای شوق خداوند به ما، این است که با وجود همهی گناهان و خرابیهایمان، باز هم ما را سر سفرهی لیلةالقدر نشانده است.
اشتیاق او برای خریدن ما، خیلی زیاد است؛ زیرا شوق دارد مهدی-عجّلاللهتعالیفرجهالشریف- را ظاهر کند و خود را در آیینهی او به همگان نشان دهد و برای این منظورش ما باید آماده شویم. مبادا به نفس آلودهمان بچسبیم، خدای زیبا و غنی را غریب و بیمشتری بگذاریم و خود را به او نفروشیم!
حضرت مولیالموحّدین، علی7 در تفسیر آیهی "یا أیّها الإنسان ما غرّک بربّک الکریم"[2] میفرمایند:
"یا أیّها الإنسان، ما جرّأک علی ذنبک و ما غرّک بربّک و ما أنّسک بهَلکة نفسک؟! أما مِن دائک بُلول، أم لیس مِن نومَتک یقظة؟! أما ترحم مِن نفسک ما ترحم مِن غیرک؟! ...فما صبّرک علی دائک و جلّدک علی مُصابک؟! ...فتداوَ مِن داء الفترة فی قلبک بعزیمة ...و تمثّل فی حال توَلّیک عنه إقباله علیک، یدعوک إلی عفوه و یتغَمّدک بفضله و أنت مُتَولٍّ عنه إلی غیره؛ فتعالی مِن قَویٍّ ما أکرمه!"[3]
[ای انسان، چه چیز تو را بر گناه جرأت داده، به پروردگار کریم، مغرورت نموده و به هلاکت نفست مأنوس کرده است؟! آیا درد تو را درمانی نیست؟! آیا از این خواب گران، دیده نمیگشایی؟! چرا آن گونه که به دیگران رحم میکنی، به خود، دلسوز نیستی؟!... از چه رو به درد خود، شکیبایی و بر مصیبتهایت، صبور و پایدار؟!... پس درد سستی قلبت را به نیروی عزم و تصمیم، درمان کن... و حالتی را در نظر آور، که از او رویگردانی و او به تو روی آورده، به سوی عفو خویش میخواندت و فضل و نعمتش تو را در بر گرفته است؛ و در همین حال، تو از او به دیگری روی کردهای. برتر است آن خدای نیرومند، که کریم و بزرگوار است!]
[1]- میزانالحکمة، ج4، ص 2797
[2]- سورهی انفطار، آیهی 6 [ای انسان، چه چیز، تو را به پروردگار کریمت مغرور کرده است؟!]
[3]- نهج البلاغه، خطبهی 223
نظرات ()مخصوصاً در این شبها باید قدری از بُعد حیوانی خارج شویم و طالب بُعد انسانی خود باشیم، تا به درد وجودمان و درمان آن پی ببریم. باید برای رهایی از درد دوری از بعد انسانیمان، قدری از فضای شهوت، غضب، وهم و خیال خارج شویم و از خواستها و آرزوهای بُعد حیوانی عبور کنیم.
زمان به سرعت میگذرد و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، به سوی ابدیّت و ملاقات حق میرویم.
"یا أیّها الإنسان، إنّک کادح إلی ربّک کدحاً فمُلاقیه."[1]
[ای انسان، به درستی که تو با رنج و تلاش به سوی پروردگارت میروی، سپس او را ملاقات میکنی.]
بنابراین پیش از آنکه دیر شود، باید با عبور از عالم طبع، به عوالم برتر وجودمان یعنی قلب، سرّ، خفی و اخفا باریابیم.
بر این اساس اگر از بعد حیوانیمان -که غضب، شهوت، وهم و خیال است- بیرون آییم، میبینیم کشش وجود ما بینهایت است و فیض خداوند هم بینهایت؛ لیلهی قدر هم، شب ریزش این فیض بینهایت است.
"تنزّل الملائکة و الروح فیها بإذن ربّهم مِن کلّ أمر."[2]
[در آن شب، ملائکه و روح، به اذن پروردگارشان از هر امری نازل میشوند].
پس باید وجود را از محدودیت خارج کنیم و در معرض این فیض بیانتها قرار دهیم؛ چنین نباشد که فردا وقتی پردهها کنار رفت، ببینیم از این خیر کثیر فقط قطرهای برای برآورده شدن حاجات دنیای فانیمان گرفتهایم؛ که در آن صورت، مغبون شدهایم. زیرا چنانکه گفتیم، رزق ما در این دنیا تعیین و تأمین شده است و اگر اصولی پیش برویم، در این زمینه هیچ مشکلی نداریم. آنچه که باید با بهرهگیری از این خیر به دست آوریم، روزی انسانیمان است.
|
چه شکرهاست در این شهد که قانع شدهاند |
|
شاهبازان طریقت، به شکار مگسی؟! |
نظرات ()بسم الله الرّحمن الرّحیم
"الحمدلله رب العالمین و الحمدلله الذّی هدانا لهذا و ما کنّا لنَهتدی لولا أن هدانا الله، اللّهم ألهمنی التقوی و أنطقنی بالهدی و وفّقنی للّتی هی أزکی و وفّقنی لما تحبّ ربی و ترضی و جنّبنی مِن اتّباع النفس و الهوی"
ان شاء الله بتوانیم با خروج از اندیشهها و نظرات خود در نگرش مذهبی، به دایرهی کلّی توحید علوی وارد شویم و موانع برونذاتی و درونذاتی ظهور نور حکومت الهیِ حضرت مهدی-عجّلالله تعالیفرجهالشریف- را با دو بال علم و آگاهی، و عمل و وارستگی از میان برداریم، تا بدین وسیله ظلمات و سیاهی وجود خویش را -که بنا بر "بما کسبت أیدیکم"[1] از خودمان است- در لیلهی قدر، با سفیدی مطلع الفجر ظهور حضرت مهدی-عجّلاللهتعالی فرجهالشریف- از بین ببریم.
شب قدر، شب تولد است. شبی است که اعمال ما در اتّحاد با عاملش[2]، به امضای حضرت حجّت-عجّلاللهتعالیفرجهالشریف- میرسد؛ اعمالی که جوهر صفات ما را میسازند و آن صفات هم، جوهرهی عقل و اندیشهمان را؛ عقل و اندیشه هم، ابدیت و هویت ما را تشکیل میدهد.
[1]- سورهی شوری، آیهی 30 [(و آنچه از مصائب به شما میرسد،) به خاطر کارهایی است که خود کردهاید.]
[2]- در نظام وجود، عمل، بدون عامل در نظر گرفته نمیشود.
نظرات ()أین الرّجبیون؟
گفتیم، ماه رجب، منسوب به خداست؛ آن هم نه انتساب عرضی، بلکه انتساب عینی؛ مثل عینیت آب و تری. پس "أین الرّجبیون" هم، خطاب به کسانی است که در ماه رجب، تشنگی جان را با خود خداوند برطرف میکنند.
چون وقتی تشنهای، آب هست و تو باید با عینیت آب، یکی شوی. تشنگی هم فقط تو را به سوی عینیت آب سوق میدهد، نه چیز دیگر. "أین الرّجبیون"، یعنی کجایند کسانی که با تمام وجود و عینیتشان خدا را میخواهند؟ چرا که الآن ماه عینیت خداست. یعنی خداوند موقعیت و رتبهای را در عالم قیامت، مخصوص رجبیّون قرار داده است و "این الرجبیّون" فردا ظهور میکند.
از اول تا آخر ماه رجب, ندای "این الرجبیّون" در عالم باطن و معنای ما طنینانداز است. چنین ندایی از جانب ذات اقدس اله و منادیاش, نشان میدهد که ارتباط با ماه رجب, شخصیت خاصی به انسان میدهد؛ یعنی تعین خاصی از انسان میسازد. به عنوان مثال، بذر یک میوه باید در وقت مشخصی پرورش پیدا کند و درخت بشود. در ماه رجب, بذر وجودی ما, پرورش داده میشود و تعین و تشخص خاص خود را میگیرد. دیگر نیازی به زمان و تدریج و جریاناتی از این قبیل نیست. نفخهی عظیم و نسیم جانبخش الهی ماه رجب, این بذر را پرورش میدهد. رجب، آثاری تکوینی در وجود انسان دارد و به او شرافت وجودی میبخشد. شرافت دادن، امری اعتباری نیست. خداوند به خیلی چیزها شرافت اعتباری داده است؛ مثلاً به خانهاش؛ ولی مشخص است که شرافت ماه رجب، اعتباری و تشریفاتی نیست؛ بلکه تکوینی و حقیقی است.
نظرات ()