آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

قراره تو این وبلاگ هر کی که اهل دله, هر کی که درک میکنه این درد کهنه ی انتظارو و هر کی که میسوزه به غربت مولاش , سهم داشته باشه و تلنگری باشه واسه ظلمت زده هایی مثل من که تو سیر نزول از تاریخ انسانیتشون گسسته ان و این سایه ی پوچ پر خروش دنیا به بصیرت قلبشون مهر زده طوری که نمی بیند اونچه ولی بر حق خدا می بینه و نمی شنوند آنچه را که او می شنود...

آن ها سال هاست که قرآنمان را می سوزانند...
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩
 

بسم رب المهدی

آن ها سال هاست که قرآنمان را می سوزانند...آن ها سال هاست که بطن قرآنمان را می سوزانند و ما در جهل و غفلت خود ، تنها نظاره گریم... آن ها سال هاست که قرآن ما را می سوزانند و ما سکوت میکنیم...از آن روز ...آن روز شوم...آن روز که هستی حسرت محو دقایقش را از حافظه ی تاریخ، هنوز به دل دارد...همان جا که زمین تا قیام قیامت شرمسار است از تمکین ننگین فرومایگانی حقیر که اینچنین عالم را به تباهی کشانیدند...همان جا که خورشید، هنوز که هنوز است اکراه دارد از تابانیدن پرتوی روشنگرش به آن نقطه ی ظلمانی...همان جا که هیچ ملکی اشتیاق به نظاره اش ندارد...همان جا که "الله" جل جلاله ، به عزتش قسم میخورد که غضبش حاکم باشد وجودی را که حتی ذره ای تمایل پست به بنیانگذاران و پیروان مکتبش دارد... همان جا در سقیفه ، همان لحظه...همان دم ... آن ها قرآن محمد را آتش زدند...آنجا که "علی"...عهد الهی در الست..."علی"...ولی الله ... "علی"... آیینه ی اتم و اکمل ذات مقدس الله ، "مظلوم" شد... همان لحظه...همان دم ... قرآن محمد آتش گرفت...

آن روز ...آن روز که ثانیه هایش هنوز گریانند بر مظلومیت یگانه گوهر هاهوت ...آنجا که آهن شکوه کرد از اصالتش...آنجا که درب چوبی بیت الله را آتش زدند...آنجا که آتش را با همه ی نفرتی که از این اختیار انسان داشت ، به دامان مطهر ام ابیها رسانیدند... همان لحظه...همان دم ... قرآن محمد آتش گرفت... قرآن محمد آتش گرفت و ما تنها نظاره گر بودیم...

آن دم که حسن(ع) را به دست محرم خانه اش سم خورانیدند... همان دم که در تقسیم مظلومیتش با حسین ، جگر پاره پاره از حلقوم مبارکش بیرون می ریخت ...همانجا ،قرآن محمد آتش گرفت...و ما در جهل و غفلت خویش تنها  سکوت کردیم...

در آن صحرای غریب ، آن هنگام که حسین(ع) را تشنه ذبح کردند و آنگاه که نفهمیدیم حقیقت "کل یوم عاشورا و کل ارض کرب و بلا " را که از لسان نورانی "قرآن ناطق" منتشر شد... همان لحظه...همان دم ... قرآن محمد آتش گرفت...

آنگاه که دخت خلف یگانه "امیرالمومنین" هستی ، فریاد کشید : "صدقه بر آل مصطفی حرام است...آنگاه که فریاد کشید در حالی که معجر از سرش کشیده بودند... همان لحظه...همان دم ... در برابر چشمان علی بن الحسین که اینک به تنهایی غیرت عظیم بنی هاشم را به دوش میکشید ... قرآن محمد آتش گرفت... و ما نظاره کردیم...

آن ها سال هاست که قرآنمان را می سوزانند...بعد از آن روز آن ها 8 بار دیگر قرآن محمد را به آتش کشاندند و ما سکوت کردیم ...آنقدر با جهل و غفلت سکوت کردیم و سکوت کردیم ، تا نوبت به تنها بازمانده ی قرآنمان رسید ... آنجا که هستی با همه ی ریز و درشتش...پنهان و پیدایش...ناسوت و خیالش...از محضر مهدی (عج) غائب گشت... همان لحظه...همان دم ... قرآن محمد آتش گرفت... قرآن محمد دگربار آتش گرفت و ما باز هم سکوت کردیم...

از آن روز هرلحظه و هر دم بر جهل و غفلت خویش افزودیم تا دست کثیف شیطان ملعون به اندازه ی هزار و اندی سال "عدم" ما باز شود...

هزار و اندی سال که ما "نبودیم" و الحق و الانصاف که او  خوب بود...

او بود و ما همچنان در جهل و غفلت خود چون مردگان ، در" سکوت و سکون"...

و اگر نبود آن دو دهه بیداری و معرفت و جهاد...آن دو دهه همدلی و مسلمی و پیروی ...آن دو دهه عزت و اقتدار و افتخار...آن دو دهه "خروش"... خروش "خمینی کبیر"... ما هرگز "نبودیم"...

و اگر نبود خون پاک فرزندان خمینی ، تا نجاست پای طاغوت را از خاکمان بشوید و سند گردد حلالیت حیاتمان را ... و اگر نبود سکان داری عارفانه ی نایب بر حقش ، تا اعتبار گردد نفس هایمان را... ما هرگز "نبودیم"... و نخواهیم "بود " گر ذره ای فاصله گیریم از طریق مقدس ولایتش ...

آری...آن ها سال هاست که قرآن ما را می سوزانند و ما "نیستیم"...  اما به یمن نفس قدسی فرزند خلف زهرا (س) آن دوران به سر آمده ...

دوران "نبودنمان"...

وصی امام عشق فرمود: " مسئله ی فلسطین همچنان مهمترین مسئله ی دنیای اسلام  است."

و من به یاد می آورم که عمه اش زینب(س) ، این دردانه ی ستر و عفاف ، آنجا که مشتی بی غیرت معجر از سر مبارکش کشیدند ، در میان آن بی صفتان خوک خوی ، با معرفت و بصیرت علوی اش ، حفظ عزت آل مصطفی و عدم دریافت صدقه را ، بر معجری که نبود ، ارجحیت داد ...

و تو ای همسنگر ،

مبادا در کنار خشمت که وجود بی مایه شان به حق سزاوار خاکستر شدن در آتش آن است، از دسیسه های  صهیون ، همان شیطان لعین رجیم ، غافل شوی ، آنجا که خیال باطل ساخت معبد شیطان در "قدس" را به سر دارد...

مبادا تیزی نگاهت ،تنها گلوی "خوکی" کثیف در لباس "کشیش" را هدف گیرد و غافل شوی ، "فلسطینمان " را که سال هاست به آتش می کشند... و "قدس"  ، معراج گه رسول عشقمان را که با نجاست نفس هاشان می آلایند...همان مقدس فرودگاه پرچم موعودمان...

آن ها سال هاست که قرآن ما رابه آتش می کشند... این بار "بود"شان را به آتش می کشیم...


 
comment نظرات ()
 
یک جرعه معنا...
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩
 

                              استادم بانو فاطمه می فرمایند: 

 

خلیفه الله ؛ یعنی خلیفه ی "الله"  که جامع اسمای الهی است؛ نه خلیفه الرحمن  نه خلیفه الکریم و نه...  یعنی هر کدام از اسما رو به غیر از "الله" و در فردیتشون ظهور بدی ناقصی، چون تو ماهیتت با خلیفه ی "الله" شدن سرشته شده و هرچیزی کمتر از اون نقصه برات...

 

                                                          ***               ***

 

 " لا یکلف الله نفسا الا وسعها " -->  یعنی : "الله"  وسع  تو را به وسعت خود (الله)  تعریف کرده و قد آن به تو تکلیف شده (اگر به کمتر از آن برسی به خود ستم کردی و بازخواست خواهی شد) -->  به تو تکلیف شده به اندازه ی الله (جامع اسمای الهی)  وسعت گرفته ،مظهر شوی لذا  اگر به حتی  ذره ای کمتر از آنچه استعدادشو داری قانع شدی باختی...

 پاورقی:

 دقت شود که ضمیر "ها" به الله بر نمیگردد و البته بنده هم همچین منظوری نداشتم..."ها" به نفس بر میگرده اما از اونجا که خدا در این آیه و در زمانی که از وسع انسان صحبت میکنه از اسم" الله" که جامع اسمای ذات مقدسش هست استفاده میکنه  این حاصل میشه که خداوند وسع انسان را در یک یا چند اسم از اسمای مبارکش حد نزده...بلکه اندازه ی اون رو در حد جمیع اسمای خود وسعت بخشیده.

                                                    ***               ***

 

واگر خلیفه الهی رو از انسان بگیری در واقع ماهیت و بودش رو گرفتی ،شأن وجودیش رو گرفتی؛ مثل اینکه تری رو از آب ( خشک میشه)یا شوری رو از نمک بگیری!

 


 
comment نظرات ()
 
دلنوشته ی سید شهیدان اهل قلم خطاب به مولایش سید علی
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٩
 

مطلبی که خواهید خواند پس از دیدار هنرمندان حوزه هنری با رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در آبان‌ماه 1368 نگارش یافته و در شماره آذرماه 1368 ماهنامه‌ «سوره» به چاپ رسیده است.

دیدیم که می شناسیمش ……..و تصویرش را از پیش در خاطر داشته ایم. دیدیم که می شناسیمش، نه آن سان که دیگران را…… و نه حتی آن سان که خود را. چه کسی از خود آشناتر ؟ دیده ای هرگز که نقش غربت در چهره خویش بیند و خود را نبشناسد؟
دیدیم که می شناسیمش، بیش تر از خود … تا آنجا که خود را در او یافتیم، چونان نقشی سرگردان در آبگینه که صاحب خویش را باز یابد و یا چونان سایه ای که صاحب سایه را …… و از آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش می گستر دیم و شب که می رسید به او می پیوستیم.
آن صورت ازلی را چه کسی بر این لوح قدیم نقش کرده بود؟ می دیدیم که چشمانش فانی است ، اما نگاهش باقی، می دیدیم که لبانش فانی است ، اما کلامش با قی. چشمانش منزل عنایتی ازلی و دهانش معبر فیضی ازلی و دستانش... چه بگویم ؟ کاش گوش نامحرمان نمی شنید .
پهندشت "حدوث " افقی بود تا "طلعت ازلی " او را اظهار کند و "زمان فانی "، آینه ای که آن "صورت سرمدی را دیدیم که می شناسیمش، و او همان است ، که از این پیش طلعتش را در آب و خاک و باد و آتش دیده ایم، در خورشید آنگاه می تابد، در ابر آنگاه که می بارد،در آب باران آنگاه که در جست و جوی گودال ها و دره ها برمی آید ،در شفقت صبح ،در صراحت ظهر درحجب شب در رقّت مه و در حزن غروب نخلستان، در شکافتن دانه ها و در شکفتن غنچه ها ... در عشق پروانه و در سوختن شمع.
دیدیم که می شناسیمش و آن "عهد " تازه شد. شمع میمرد و پروانه می سوزد تا آن عهد جاودانه شود، عهدی که آتش او با بال های ما بسته است .دیدیم که می شناسیمش و دوستش داریم ،آن همه که آفتابگردان آفتاب را ، آن همه که دریا ماه را... و او نیز ما را دوست میدارد ، آن همه که معنا لفظ را.
دیدیم که می شناسیمش ،از آن جاذبه ای که بالها را بسوی او می گشود ،از آن قبای اشک که بر اندامش دوخته بود، از آنکه می سوخت و با اشک از چشمان خویش فرو میریخت و فانی می شد در نوری سرمدی ، همان نوری که مبدآ ازلی ادم و عالم است و مقصد ابدی آن. آب میگذرد، اما این نقش سرمدی فراتر از گذشتن بر نشسته است . چشمانش بسته شد،اما نگاهش باقی ماند ، دهانش بسته شد ،اما کلامش باقی ماند.
زمین مهبط است، نه خانه وصل. در این جا نور از نار می زاید و بقا در فنا است و قرار در بی قراری. زمین معبر است و نه مقر... و ما می دانستیم .پروانه ای دوران دگردیسی اش رابه پایان برد و بال گشود و پیله اش چون لفضی تهی از معنا ، از شاخه درخت فرو افتاد . رشته وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان. عصر بینات به پایان رسید و ان اخرین شب ، دیگر به صیح نینجا مید .در تاریکی شب ، سیر سیرکی نوحه غربت را زمزمه میکرد. خانه، چشم بر زمین و اسمان بست و در ظلمت پشت پلک ها یش پنهان شد. پرده ها را آویختیم تا چشمانمان به لاشه سرد و بی روح زمین نیفتد و درخود ما ندیم و یتیمانه گریستیم.

دیری نپایید که ماه بر آمد و در آینه خود را نگریست و شب پرک ها بال به شیشه کوفتند تا راهی به دشت شناور در ماهتاب بیابند.
عزیز ما ، ای وصی امام عشق ! آنان که معنای "ولایت " را نمی دانند در کار ما سخت درمانده اند ، اما شما خوب می دانید که سر چشمه این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست. خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم ، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم .ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما باز یافتیم . لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزوای ما را شکست . سر ما و قدمتان ، که وصی امام عشق هستید و نایب امام زمان (ع).

 


 
comment نظرات ()
 
شب قدر شب طلب
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩
 

چگونه از آرزو به طلب برسیم؟(قسمت دوم)

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:

"قالت الیهود و النصاری نحن أبناء الله و أحبّائه"[1]

[یهودیان و مسیحیان گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم.]

این آیه, از قوم یهود و حالات آنان سخن می‌گوید، که چگونه ادعای عشق, جذبه, محبّت و ولایت خدا می‌کردند! زیرا حضرت موسی7 آن قدر روزنه‌هایی از زیبایی‌های خداوند به آنان نشان داده بود، که فکر می‌کردند به خدا شوق پیدا کرده‌اند. آن‌ها می‌گفتند: ما دوستان، برگزیدگان و محبوبان خدا هستیم, که او ما را دوست دارد و ما هم او را؛ ولی در عین حال, آرزوهای طولانی هم داشتند، چنان‌که:

"یوَدّ أحدهم لو یُعمّر ألف سَنة"[2]

[هر یک از ایشان آرزو دارد, هزار سال عمر کند!]

خداوند به پیامبر9 می‌فرماید:

"قل یا أیها الذین هادوا إن زعَمتم أنّکم أولیاء لله مِن دون النّاس فتمنَّوا الموت إن کنتم صادقین و لایتمنَّونه أبداً بما قدّمَت أیدیهم"[3]

[بگو: ای یهودیان, اگر می‌پندارید شما دوستان خدا هستید, نه سایر مردم؛ پس آرزوی مرگ کنید, اگر راست می‌گویید! ولی آنان به خاطر اعمالی که از پیش فرستاده‌اند، هرگز تمنّای مرگ نمی‌کنند.]

یعنی ای مدّعیان عشق و محبت خدا, اگر ادعا می‌کنید که عاشقید و روزنه‌های نور به رویتان باز شده, اولین قدم، آن است که از هوی، امیال و آرزوهای خود بمیرید. اگر در این عشق، صادق هستید, تمنّای مرگِ آرزوها, خواست‌ها و خودی‌هایتان را کنید!



[1] - سوره‌ی مائده, آیه‌ی 18

[2] - سوره‌ی بقره, آیه‌ی 96

[3]- سوره‌ی جمعه, آیات 6 و 7


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
اولین شبکه اجتماعی شیعیان
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩
 

 

دوستان لطف کنید جهت اتحاد هرچه بیشتر شیعیان جهان در شبکه ی زیر عضو شده و به دوستانتان نیز توصیه کنید:

 

 

 

http://www.shi/


 
comment نظرات ()
 
 




Design : LearningBet