رسول صدر عاملی فرستاده ویژه روزنامه اطلاعات بود تا از نوفللوشاتو تا تهران بزرگترین واقعهی قرن را گزارش کند. گزارشی که در بخشی از آن چنین آمده بود:
"دهکده نوفللوشاتو در زیر نور پروژکتورهای تمامی خبرگزاری های سرتاسر جهان مثل روز روشن شده است. انگار 12 ظهر است، فرانسویان مبادی آداب که هیچ اتفاق و حادثهای نمیتواند برنامه زندگی آنها را بهم بریزد همگی بیدار هستند، آنهم نه در داخل خانه، خارج از آن ودر خیابان. آن هم در این سرمای سخت.
در تمام طول اتوبانی که به فرودگاه شارل دوگل پاریس منتهی میشود، اداره پلیس فرانسه، چند متر به چند متر در دو سوی اتوبان پلیس مسلح گمارده است. راننده تاکسی که ما را به فرودگاته میبرد می گوید: 22 سال است در این شهر راننده تاکسی هستم، شاهد ورود و خروج بسیاری از شخصیتهای جهانی به این فرودگاه بودهام .ولی هرگز به یاد ندارم چنین تشریفات باشکوهی دیده باشم،خوش به حالتان آقا. آیتالله شما پشت دنیا را لرزانده است."
در هواپیما
درهای هواپیما که بسته شد، متوجه شدیم 10 نفر از بچهها جا ماندهاند ساعت یک و پانزده دقیقه استع دقایقی قبل هواپیما فرودگاه شارل دو گل پاریس را بر زیر بالهای خود گرفت. هواپیما دو میهماندار کم دارد. آنها حاضر نشده بودند با این پرواز سفر کنند. خلبان و کمکخلبان هواپیما هم بطور داوطلب انتخاب شدهاند. هواپیما که اوج میگیرد، همه از جای خود بلند میشوند. هیچکس ارام و قرار ندارد، میهمانداران روسری سر کردهاند و در جواب خبرنگاران هیجانزده غربی که از انها مشروب قوی میخواهند با لبخند میگویندک نه، متأسفیم این یک پرواز اسلامی است. آنها به یک لیوان آبجو رضایت میدهند و جواب میشنوند: نه این پرواز پرواز اسلامی است. آب میوه میخواهید تقدیمتان کنیم و آنوقت سیگار پشت سگار است که دود میشود. صدای کمکخلبان شنیده میشود که میگوید: خانمها و آقایان از طرف خلبان... خواهش میکنیم از انجام هرگونه تظاهرات و دادن شعار در داخل هواپیما خودداری کنید. هروقت به یاد میآوریم این هواپیما را هیچ شرکت بیمه برای این پرواز بیمه نکرده است، کسی دلشوره میگیریم ولی ما که با خواندن دعا فراموشش میکنیم. خارجیها را نمیدانم.
مصاحبهها
ساعت 3 بامداد است، امام برای خواب و استراحت به طبقه فوقانی هواپیما میروند، زیراندازشان یک پتو است و رواندازشان، عبایشان، خبرنگاران خارجی ماشین تحریرشان را در آوردهاند و خودشان را به تایپ گزارش مشغول کردهاند. قطبزاده در یک سو، بنیصدر و طباطبائی در سویی دیگر و دکتر یزدی در گوشه دیگری از هواپیما هرکدام با عدهای از خبرنگاران مصاحبه میکنند و از احساسشان میگویند و نقطه نظرهایشان، از مصاحبه با امام در داخل هواپیما ناامید شدهاند.
نماز صبح
نماز صبح را امام در داخل هواپیما میخوانند و دیگر ایرانیان نیز و امام پس از خواندن نماز صبح به جای خود در جلوی هواپیما بازمیگردند. هوا روشن شده است. امام به خبرنگاران اجازه گرفتن عکس و فیلم میدهند. فقط همین، لحظه بزرگ نزدیک است، امام مرتب از شیشه هواپیما خارج را نگاه میکنند.
کمک خلبان اعلام میکند در آسمان ایران هستیم بدون استثنا همه هیجانزده هستند تا خبرنگاران خارجی با نگاه با یکدیگر حرف میزنند. آنها معتقدند اگر پایان این سفر از نظر انها به خیر و خوشی باشد و پایشان بار دیگر به زمین برسد، بزرگترین موفقیت حرفهای خود را کسب کردهاند.
تهران – تهران
ساعت 7/40 بامداد است و در آسمان تهران هستیم، خوب که نگاه میکنم برج مراقبت فرودگاه مهرآباد را میبینم. دقایقی بعد بقیه هم که متوجه میشوند همه ایرانیان فریاد میزنند اللهاکبر و خبرنگاران خارجی سوت میزنند و دستهایشان را بهم میکوبند. هواپیما پائین میآید. پائین و باز هم پائینتر. اما همینکه وقت فرود کاملش میرسد دوباره اوج میگیرد. آه از نهاد همه بلند میشود، فکر کردیم اجازه فرود ندادهاند، اما با چه جرأتی؟ خیال باطلی بود. بعدها فهمیدیم از برج مراقبت به خلبان گفتهاند: دلت میخواهد باشکوهترینع جالبترین و استثناییترین ماجرای قرن را ببینی و به خوبی حس کنی، پس قبر از فرود آسمان تهران را با ارتفاع کم دور بزن... و چند لحظه بعد ما بر فراز بهشتزهرا بودیم... چه شکوه و عظمتی داشت دیدن این صحنه، تا چشم کار میکرد مردم موج میزدند. صدایی نمیشنیدیم، اما بخوبی فریادها را حس میکردیم و اینجا نقطه پایان یک سفر پرشکوه و افسانهای بود و آغاز سفری بسوی پیروزی کامل.
منبع: مشرق
نظرات ()