رابطة امامت و توحید
أبو الحسن علیّ بن أحمد الدّلّال القمّیّ قال اختلف جماعة من الشّیعة فی أنّ الله عزّوجلّ فوّض إلی الأئمّة(علیه السلام) أن یخلقوا و یرزقوا فقال قوم هذا محال لا یجوز علی الله عزّوجلّ لأنّ الأجسام لا یقدر علی خلقها غیر الله عزّوجلّ و قال آخرون بل الله عزّوجلّ أقدر الأئمّة علی ذلک و فوّض إلیهم فخلقوا و رزقوا و تنازعوا فی ذلک تنازعاً شدیداً فقال قائل ما بالکم لا ترجعون إلی أبی جعفر محمّد بن عثمان فتسألونه عن ذلک لیوضح لکم الحقّ فیه فإنّه الطّریق إلی صاحب الأمر فرضیت الجماعة بأبی جعفر و سلّمت و أجابت إلی قوله فکتبوا المسألة و أنفذوها إلیه فخرج إلیهم من جهته توقیع نسخته إنّ الله تعالی هو الّذی خلق الأجسام و قسم الأرزاق لأنّه لیس بجسم و لا حال فی جسم لیس کمثله شیء و هو السّمیع البصیر فأمّا الأئمّة(علیه السلام) فإنّهم یسألون الله تعالی فیخلق و یسأله [یسألونه] فیرزق إیجاباً لمسألتهم و إعظاماً لحقّهم
ابوالحسن علی بن احمد دلّال قمی نقل میکند: گروهی از دانشمندان در مورد مسألهای دو دسته شدند. و آن مسأله این بود که گروهی گفتند: خداوند همة اختیارات را به امامان معصوم(علیه السلام) واگذار کرد و کاری به کار آنها ندارد، هم آفرینش و هم روزی آنان، در اختیار امامان معصوم(علیه السلام) قرار داده شده است.
و گروهی دیگر گفتند: امامان فقط با اذن خداوند مورد به مورد اقدام میکنند، و از خدا میخواهند با اجابت درخواست آنان، آفرینش و روزیها را مقرّر میکند و دلیلش هم این است که فقط خداوند میتواند موجودات را خلق کند.
در این میان درگیری شدید شد و عقلای قوم پیشنهاد کردند که جریان از طریق محمّد بن عثمان [دومین نمایندة خاصّ امام زمان(عج)] پیگیری شود. آنان نیز طیّ نامهای از حضرت صاحب الزّمان(عج) پرسیدند و نامة ذیل جواب آن پرسش است.
خداوند تبارک و تعالی همان کسی است که اجسام را خلق کرده و روزی را تقسیم نموده است. زیرا که خداوند جسم نیست و در هیچ جسمی هم قرار نمیگیرد. هیچ همانندی ندارد و او شنوای داناست.
امّا امامان معصوم(علیه السلام)، نسبت به خلقت اشیاء ابتدا از خداوند درخواست میکنند، و سپس خداوند با پذیرش درخواست آنان اشیاء را خلق میکند و نیز برای روزی مردمان از خداوند درخواست میکنند و خداوند برای بزرگداشت حق دوستی با آنان و به خاطر پاسخگویی به درخواست آنان، به مردم روزی میدهد.
اهمیت امامشناسی
ابن الولید عن سعد عن علّان عن محمّد بن جبرئیل عن إبراهیم و محمّد ابنی الفرج عن محمّد بن إبراهیم بن مهزیار أنّه ورد العراق شاکّاً مرتاداً فخرج إلیه قل للمهزیار قد فهمنا ما حکیته عن موالینا بناحیتکم فقل لهم أما سمعتم الله عزّوجلّ یقول یا أیّها الّذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرّسول و أولی الأمر منکم هل أمر إلّا بما هو کائن إلی یوم القیامة أو لم تروا أنّ الله عزّوجلّ جعل لهم معاقل یأوون إلیها و أعلاماً یهتدون بها من لدن آدم إلی أن ظهر الماضی صلوات الله علیه کلّما غاب علم بدا علم و إذا أفل نجم طلع نجم فلمّا قبضه الله عزّوجلّ إلیه ظننتم أنّ الله قد قطع السّبب بینه و بین خلقه کلّا ما کان ذلک و لا یکون حتّی تقوم السّاعة و یظهر أمر الله و هم کارهون یا محمّد بن إبراهیم لا یدخلک الشّکّ فیما قدمت له فإنّ الله لا یخلّی الأرض من حجّة ألیس قال لک أبوک قبل وفاته أحضر السّاعة من یعیّر هذه الدّنانیر الّتی عندی فلمّا أبطئ ذلک علیه و خاف الشّیخ علی نفسه الوحا قال لک عیّرها علی نفسک و أخرج إلیک کیساً کبیراً و عندک بالحضرة ثلاثة أکیاس و صرّة فیها دنانیر مختلفة النّقد فعیّرتها و ختم الشّیخ علیها بخاتمة و قال لک اختم مع خاتمی فإن أعش فأنا أحقّ بها و إن أمت فاتّق الله فی نفسک أوّلاً ثمّ فیّ فخلّصنی و کن عند ظنّی بک أخرج رحمک الله الدّنانیر الّتی استفضلتها من بین النّقدین من حسابنا و هی بضعة عشر دیناراً واستردّ من قبلک فإنّ الزّمان أصعب ما کان و حسبنا الله و نعم الوکیل
از محمّد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی نقل شده است، در حالی که نسبت به حضرت مهدی(عج) در تردید قرار گرفته و در جستوجوی رسیدن به حقیقت بودم، وارد عراق شدم.
در این حال، فرستادهای از طرف حضرت مهدی(عج) رسید و فرمود:
به مهزیاری بگو آن چه را که از طرف دوستان ما در منطقة خودت به عنوان پیام آوردهای و حکایت کردی، میدانم.
پس به دوستان ما بگو، آیا فرمودة خداوند را نشنیدهاید که فرمود: ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید از خداوند و پیامبر خدا و اولوالأمر.
آیا هیچ امری جز همان ولایت که تا روز قیامت باقی است، وجود دارد؟ آیا نمیبینید که خداوند پناهگاههایی را برایتان قرار داده است تا به آن پناه ببرید؟ و آیا برایتان از زمان حضرت آدم(علیه السلام)، همین زمان که امامتان امام حسن عسکری(علیه السلام) درگذشت، رهبرانی قرار نداده است که با رفتن هر پرچمداری، پرچمدار دیگری ظاهر میشد؟ و هرگاه ستارهای غروب میکرد، ستارة دیگری طلوع مینمود؟
امّا وقتی خداوند آن امام [امام حسن عسکری(علیه السلام)] را قبض روح کرد، گمان بردید که خداوند سبب متّصل بین خود و خلقش را قطع نمود. هرگز چنین نیست و این گونه هم نبود، بلکه این سبب متّصل بین خدا و مردم تا روز قیامت وجود دارد. و خداوند امر ولایت را آشکار میسازد، هرچند دشمنان را خوشحال نمیکند.
ای محمّد بن ابراهیم! نسبت به آن چه که از امر ولایت مطرح شد، شکّ و تردید در تو راه پیدا نکند، زیر که خداوند، زمین را خالی از حجّت نمیگذارد. آیا پدرت نبود که پیش از وفاتش به تو گفت: هم اکنون برو و شخص امینی را پیدا کن و بیاور، تا این دینارهای بیتالمال را از من امانت بگیرد.
امّا وقتی احساس کرد تا تو بروی و شخص امینی پیدا کنی، زمان میگذرد و ممکن است مرگش به سرعت فرا رسد، خطاب به خودت گفت: تو خودت این دینارها را از من به عنوان عاریه بپذیر، و کیسهای بزرگ از دینارها را در اختیارت قرار داد، چنان چه هم اکنون سه کیسه و یک همیان از دینارها با سکّههای گوناگون، نزد توست که تو آنها را به عنوان عاریه پذیرفتی و پدرت با مهر شخصی خودش، بر آنها مهر زد و از تو نیز درخواست که با مهر شخصی خودت بر آنها مهر بزنی.
و گفت: اگر خودم زنده ماندم، میدانم با این دینارها چه کنم و اگر دار فانی را وداع گفتم، ابتدا در مورد خودت و سپس در مورد من از خدا بترس.
پس ای ابن مهزیار! برو و بر همین علاقهای که من به تو دارم باقی باش. خدای رحمتت کند، آن دینارهایی را که از بین طلاها و نقرهها به حساب ما کنار گذاشتهای، که ده دینار و اندی است، به اهلش برسان، زیرا که زمان حاضر سختتر از سابق است. خداوند برای ما کافی است و او بهترین وکیل است.
دعای امامان معصوم(علیه السلام) از زبان حضرت مهدی(عج)
عن علیّ بن عائذ الرّازیّ عن الحسن بن وجناء النّصیبیّ عن أبی نعیم محمّد بن أحمد الأنصاریّ قال کنت حاضراً عند المستجار بمکّة و جماعة زهاء ثلاثین رجلا لم یکن منهم مخلص غیر محمّد بن القاسم العلویّ فبینا نحن کذلک فی الیوم السّادس من ذی الحجّة سنة ثلاث و تسعین و مائتین إذ خرج علینا شابّ من الطّواف علیه إزاران محرم بهما و فی یده نعلان فلمّا رأیناه قمنا جمیعاً هیبة له و لم یبق منّا أحد إلّا قام فسلّم علینا و جلس متوسّطاً و نحن حوله ثمّ التفت یمیناً و شمالاً ثمّ قال أتدرون ما کان أبو عبدالله(علیه السلام) یقول فی دعاء الإلحاح قلنا و ما کان یقول قال کان یقول اللّهمّ إنّی أسألک باسمک الّذی به تقوم السّماء و به تقوم الأرض و به تفرّق بین الحقّ والباطل و به تجمع بین المتفرّق و به تفرّق بین المجتمع و به أحصیت عدد الرّمال و زنة الجبال وکیل البحار أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن تجعل لی من أمری فرجاً و مخرجاً ثمّ نهض و دخل الطّواف فقمنا لقیامه حتّی انصرف و أنسینا أن نذکر أمره و أن نقول من هو و أیّ شیء هو إلی الغد فی ذلک الوقت فخرج علینا من الطّواف فقمنا له کقیامنا بالأمس و جلس فی مجلسه متوسّطاً فنظر یمیناً و شمالاً و قال أتدرون ما کان یقول أمیرالمؤمنین بعد صلاة الفریضة فقلنا و ما کان یقول قال کان یقول إلیک رفعت الأصوات و دعیت الدّعوات و لک عنت الوجوه و لک خضعت الرّقاب و إلیک التّحاکم فی الأعمال یا خیر من سئل و یا خیر من أعطی یا صادق یا بارئ یا من لا یخلف المیعاد یا من أمر بالدّعاء و وعد بالإجابة یا من قال «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» یا من قال «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» و یا من قال یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» لبّیک و سعدیک ها أنا ذا بین یدیک المسرف و أنت القائل «لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» ثمّ نظر یمیناً و شمالاً بعد هذا الّدعاء فقال أتدرون ما کان أمیر المؤمنین(علیه السلام) یقول فی سجدة الشّکر فقلت و ما کان یقول قال کان یقول یا من لا یزیده کثرة العطاء إلاّ سعةً و عطاءً یا من لا ینفد خزائنه یا من له خزائن السّماوات والأرض یا من له خزائن ما دقّ و جلّ لا یمنعک إساءتی من إحسانک أنت تفعل بی الّذی أنت أهله فأنت أهل الجود والکرم والعفو والتّجاوز یا ربّ یا الله لا تفعل بی الّذی أنا أهله فإنّی أهل العقوبة و قد استحققتها لا حجّة لی و لا عذر لی عندک أبوء لک بذنوبی کلّها و أعترف بهاکی تعفو عنّی و أنت أعلم بها منّی أبوء لک بکلّ ذنب أذنبته و کلّ خطیئة احتملتها و کلّ سیّئة علمتها [عملتها] ربّ اغفرلی وارحم و تجاوز عمّا تعلم إنّک أنت الأعزّ الأکرم و قام فدخل الطّواف فقمنا لقیامه و عاد من الغد فی ذلک الوقت فقمنا لإقباله کفعلنا فیما مضی فجلس متوسّطاً و نظر یمیناً و شمالاً فقال کان علیّ بن الحسین سیّد العابدین یقول فی سجوده فی هذا الموضع و أشار بیده إلی الحجر تحت المیزاب عبیدک بفنائک مسکینک بفنائک فقیرک بفنائک سائلک بفنائک یسألک ما لا یقدر علیه غیرک ثمّ نظر یمیناً و شمالاً و نظر إلی محمّد بن القاسم من بیننا فقال یا محمّد بن القاسم أنت علی خیر إن شاء الله و کان محمّد بن القاسم یقول بهذا الأمر ثمّ قام فدخل الطّواف فما بقی منّا أحد إلّا و قد ألهم ما ذکره من الدّعاء و أنسینا أن نتذاکر أمره إلّا فی آخر یوم فقال لنا أبو علیّ المحمودیّ یا قوم أتعرفون هذا هذا والله صاحب زمانکم فقلنا و کیف علمت یا أبا علیّ فذکر أنّه مکث سبع سنین یدعو ربّه و یسأله معاینة صاحب الزّمان قال فبینا نحن یوماً عشیّة عرفة و إذا بالرّجل بعینه یدعو بدعاء وعیته فسألته ممّن هو فقال من النّاس قلت من أیّ النّاس قال من عربها قلت من أیّ عربها قال من أشرفها قلت و من هم قال بنو هاشم قلت من أیّ بنی هاشم قال من أعلاها ذروة و أسناها قلت ممّن قال ممّن فلق الهام و أطعم الطّعام و صلّی والنّاس نیام قال فعلمت أنّه علویّ فأحببته علی العلویّة ثمّ افتقدته من بین یدیّ فلم أدر کیف مضی فسألت القوم الّذین کانوا حوله تعرفون هذا العلویّ قالوا نعم یحجّ معنا فی کلّ سنة ماشیاً فقلت سبحان الله والله ما أری به أثر مشی قال فانصرفت إلی المزدلفة کئیباً حزیناً علی فراقه و نمت من لیلتی تلک فإذا أنا برسول الله(ص) فقال یا أحمد رأیت طلبتک فقلت و من ذاک یا سیّدی فقال الّذی رأیته فی عشیّتک هو صاحب زمانک قال فلمّا سمعنا ذلک منه عاتبناه علی أن لا یکون أعلمنا ذلک فذکر أنّه کان ینسی أمره إلی الوقت ما حدّثنا به
ابو نعیم انصاری نقل میکند: روز ششم ذی حجّة سال دویست و نود و سه هجری قمری، در مکّه در کنار باب مستجار به همراه گروهی نشسته بودیم.
در همان حال، دیدیم جوانی از محل طواف خارج شد و به طرف ما آمد و با دو عدد پارچه محرم شده است و دو لنگة کفش هم در دست دارد.
وقتی چشم ما به او افتاد، از هیبتی که داشت همگی از جا برخاستیم و هیچ کس از ما باقی نماند و بر او سلام کردیم. سپس آن جوان نشست و به راست و چپ نگاهی کرد.
آن حضرت خطاب به جمع حاضر فرمود:
آیا میدانید امام صادق(علیه السلام) در موقعی که با اصرار و خواهش فراوان در درگاه خداوند دست به دعا برمیداشت، چه میفرمود؟ گفتیم: خوب! امام صادق(علیه السلام) چه میفرمود؟
حضرت فرمود:
امام صادق(علیه السلام) همواره در آن دعا میفرمود: پروردگارا! به حقّ آن نامت که به وسیلة آن آسمان و زمین را برپا میداری و تفاوت بین حق و باطل را مشخّص میکنی و اختلاف «دوستان» را به اتّحاد مبدّل میکنی و اتّحاد «دشمنان» را به اختلاف مبدّل میکنی و نیز به وسیلة آن، تعداد ریگهای بیابان و وزن کوهها و مقدار آب دریاها را مشخّص نمودی، از تو درخواست میکنم که بر محمّد و خاندانش درود فرستی و برای مشکل من گشایش و راه حلّی بیابی.
پس از آن رفت و مشغول طواف شد و ما هم به احترامش برخاستیم، امّا فراموش کردیم از او بپرسیم که کیست؟ فردا که شد در حالی که در همان مکان نشسته بودیم، باز همان جوان از طواف بیرون آمد و به سوی ما آمد و ما هم به احترامش برخاستیم و او در میان ما نشست.
سپس به سمت چپ و راست نگاهی کرد و فرمود:
آیا میدانید امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) همواره بعد از نماز واجب چه دعایی میخواند؟
گفتیم: نمیدانیم، خوب بگو امیرالمؤمنین چه دعایی میخواند؟
آن جوان گفت:
حضرت علی(علیه السلام) همواره بعد از نماز میفرمود: پروردگارا! صداها به سوی تو بلند شده است و دعاها در درگاه تو انجام شده است و چهرهها در برابر تو تسلیم شد و گردنها در برابر تو خم شد و امضاء خوب و بد اعمال در اختیار توست.
ای بهترین پناهگاه درخواست مستمندان! و ای بهترین بخشش کننده! ای درست کردار! ای آفریننده! ای کسی که در وعدهات خلافی صورت نمیگیرد! ای خدایی که خود دستور دعا و راز و نیاز در درگاه خودت را دادی و استجابت دعا را نیز تعهّد کردی!
ای خدایی که در قرآن کریم فرمودی: «من را بخوانید تا جواب شما را بدهم.»
ای کسی که در قرآن کریم فرمودی: «و هنگامی که بندگان من از تو دربارة من سؤال کنند، بگو: نزدیکم، دعای دعاکننده را هنگامی که من را میخواند، پاسخ میگویم، پس باید دعوت من را بپذیرند و به من ایمان بیاورند، به راه رشد برسند و به مقصد برسند.»
ای خدایی که در قرآن کریم فرمودی: «بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید، از رحمت خداوند ناامید نشوید که خدا همة گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»
پس از آن، بار دیگر نگاهی به چپ و راست انداخت و فرمود:
آیا میدانید امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) در سجدة شکر چه ذکری را میخواند؟
ما عرض کردیم: خیر! نمیدانیم چه ذکری را میخواند؟
آن حضرت فرمود:
حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در سجدة شکر عرضه میداشت:
ای خدایی که گدایان درگاهت، هر قدر که در درخواست از تو اصرار و پافشاری بسیار کنند، بر جود و کرم تو افزوده میشود. ای خدایی که همة گنجینههای آسمانها و زمین در اختیار او و مال اوست.
ای خدایی که گنجینههای هر مکان پیشرفته و ارزشمند مال اوست. بدیهای من هرگز مانع خوشرفتاری تو با من نمیشود. من از تو میخواهم آن گونه که در خور شخصیّت تو است، با من رفتار کنی. البتّه میدانم که تو اهل جود و کرم و بخشش هستی.
ای خدای من! ای پروردگار من! با من آن گونه که در خور شخصیّت توست، رفتار کن. تو بر عذاب کردن من توانایی، و من مستحقّ عذاب هستم. هیچ عذر و دلیلی ندارم که به تو ارایه کنم.
با همة روسیاهی و گناهان به تو پناه میآورم و در حضور تو به گناهم اعتراف میکنم. باشد که من را ببخشی، هر چند تو نسبت به گناهان من از من آگاهتری. با همة نافرمانیهایم به سوی تو میآیم و با همة اشتباهاتی که مرتکب شدهام و با همة زشتیهایی که انجام دادهام، به سوی تو میآیم.
ای پروردگار من! من را بیامرز و به من ترحّم کن و از هر گناهی که مرتکب شدم و فراموش کردم، امّا تو آن را میدانی، درگذر. همانا تو عزیزترین و کریمترین هستی.
پس از آن برخاست و وارد طواف کنندگان شد و ما هم به احترامش برخاستیم.
روز بعد نیز «روز سوم» در همان زمان به سوی ما آمد و ما به احترامش برخاستیم و او وسط مجلس نشست و با نگاهی به چپ و راست، فرمود:
حضرت علی بن الحسین، امام زین العابدین(علیه السلام) در همین مکان (حضرت به حجر اسماعیل و مخصوصاً مکانی که زیر ناودان طلا قرار دارد، اشاره کرد) در حال سجده میفرمود: بندة کوچک تو به درگاه تو آمده است. بینوایت در درگاهت آمده است. از تو درخواستی دارم که غیر از تو کسی قادر به پاسخگویی آن نیست.
سپس به طرف راست و چپ نگاهی کرد و نگاهی به محمّد بن قاسم علوی انداخت و فرمود:
ای محمّد بن قاسم! ان شاء الله عاقبت به خیر میشوی.
البتّه در بین ما تنها محمّد بن قاسم شیعه بود. سپس آن حضرت برخاست و از میان ما رفت و وارد طواف کنندگان شد و ما هم به احترام او برخاستیم.
همة ما به طور کلّی همة آن دعاها را که چند روز به ما فرموده بود، حفظ کردیم و در ذهن داشتیم، امّا همگی فراموش کردیم که از نام و نشان ایشان بپرسیم.
در آخرین روزهایی که جمع ما در آن مکان نشسته بودیم، ابو علی محمودی خطاب به ما گفت:
آیا میدانید آن جوان چه کسی بود؟ به خدا او امام زمان(عج) بود. ما گفتیم: چگونه؟ تو از کجا میدانی که او امام زمان(عج) است؟
ابو علی گفت:
من هفت سال بود که به مکّه میآمدم و از خداوند درخواست میکردم امام زمان(عج) را ببینم. تا این که در یک شامگاه، در عرفه بودم که جوانی را عیناً با همین شکل دیدم، خود حضرت بود. دعایی را میخواندند که به دقّت گوش دادم و مضامین آن را فهمیدم. سپس از ایشان پرسیدم: تو کیستی؟
ایشان فرمود:
من یکی از مردم این مناطق هستم.
عرض کردم: از کدام گروه از مردم، از عربها یا از عجمها هستی؟
فرمود:
از عربها هستم.
پرسیدم: از کدام طایفه از عربها هستی؟
فرمود:
از شریفترین و با شخصیّتترین طایفههای عرب هستم.
پرسیدم: آن طایفه و قبیلة شریف، نامش چیست؟
فرمود:
بنی هاشم.
پرسیدم: از کدام خانواده از بنی هاشم هستی؟
فرمود:
از بزرگترین خانوادة بنی هاشم، از نظر بلندی مرتبه و با شخصیّتترین آنها هستم.
پرسیدم: فرزند کدام یک از آن بزرگان بنی هاشم هستی؟
فرمود: فرزند کسی که فرق سر گردنکشان را شکافت و تنها غذای خود را به فقیر داده و خود و خانوادهاش گرسنه ماندند و شب در حالی که مردم به خواب فرو رفته بودند، به نماز خواندن مشغول بود.
تا این جا که گفت دانستم که او از علویان است و از فرزندان علی و فاطمه(علیه السلام) است و به همین خاطر که علوی باشد، محبّتش را در دل گرفتم و در همین حال که جلوی پایم بود، گمش کردم و نفهمیدم چگونه از پیش من رفت.
به همین دلیل از گروهی از حاجیان که در اطرافش بودند، پرسیدم: آیا این سیّد علوی را که الان این جا بود، میشناسید؟ گفتند: آری! او هر سال با ما پیاده به حج میآید.
پیش خودم گفتم: من اثری از پیاده رفتن در پایش ندیده بودم!
به هر حال از آن مکان به طرف مزدلفه رفتم، امّا بسیار ناراحت بودم و همان شب را خواب دیدم که پیامبر اکرم(ص) در خواب به من فرمود:
ای احمد! به خواستهات رسیدی و آن کس را که میخواستی دیدی.
عرض کردم: او چه کسی بود. پیامبر اکرم(ص) فرمود: همان کسی را که در شامگاه عرفه دیدی، او امام زمانت بود.
ابو نعیم میگوید: ما همگی به ابو علی محمودی اعتراض کردیم که چرا آن زمان که حضرت در بین ما بود، به ما خبر ندادی؟
محمودی گفت: فراموش کرده بودم، هم اکنون یادم آمد که این جوان همان کسی است که در عرفه دیدم.
انکار امام
عن إسحاق بن یعقوب قال سألت محمّد بن عثمان العمریّ رحمه الله أن یوصل إلیه سألت فیه عن مسائل أشکلت علیّ فورد التّوقیع بخطّ مولانا صاحب الزّمان(عج) أمّا ما سألت عنه أرشدک الله و ثبّتک الله من أمر المنکرین من أهل بیتنا و بنی عمّنا فاعلم أنّه لیس بین الله عزّوجلّ و بین أحد قرابة و من أنکرنی فلیس منّی و سبیله سبیل ابن نوح
محمّد بن یعقوب کلینی(ره) از اسحاق بن یعقوب(ره) نقل کرده است که گفت: تعدادی از مسایل مشکل را نوشتم و از محمّد بن عثمان عمری خواستم آنها را به حضرت مهدی(عج) برساند و جواب آنها را دریافت کند.
او چنین کرد و نامهای با دست خطّ آن حضرت برایم رسید که در آن نوشته شده بود:
در جواب پرسش تو که خداوند راهنمایت باشد و تو را بر دین خویش ثابت قدم نگه دارد و تو را از شرّ آن دسته از بستگان و پسر عموهایم که مرا انکار کردهاند، نگه دارد، باید به تو بگویم این را بدان که خداوند با هیچ کس خویشاوندی و فامیلی ندارد. هر کس مرا انکار کند، از ما نیست و مسیرش، مسیر پسر نوح است که گمراه شد.
انتخاب امام
... قلت فأخبرنی یا مولای عن العلّة الّتی تمنع القوم من اختیار إمام لأنفسهم قال مصلح أو مفسد قلت مصلح قال فهل یجوز أن تقع خیرتهم علی المفسد بعد أن لا یعلم أحد بما یخطر ببال غیره من صلاح أو فساد قلت بلی قال فهی العلّة أوردها لک ببرهان یثق به عقلک أخبرنی عن الرّسل الّذین اصطفاهم الله و أنزل الکتب علیهم و أیّدهم بالوحی والعصمة إذ هم أعلام الأمم و أهدی إلی الاختیار منهم مثل موسی و عیسی هل یجوز مع وفور عقلهما و کمال علمهما إذا همّا بالاختیار أن تقع خیرتهما علی المنافق و هما یظنّان أنّه مؤمن قلت لا فقال هذا موسی کلیم الله مع وفور عقله و کمال علمه و نزول الوحی علیه اختار من أعیان قومه و وجوه عسکره لمیقات ربّه سبعین رجلاً ممّن لا یشکّ فی إیمانهم و إخلاصهم فوقعت خیرته علی المنافقین قال الله عزّوجلّ واختار موسی قومه سبعین رجلا لمیقاتنا إلی قومه لن نؤمن لک حتّی نری الله جهرة فأخذتهم الصّاعقة بظلمهم فلمّا وجدنا اختیار من قد اصطفاه الله للنّبوّة واقعاً علی الأفسد دون الأصلح و هو یظنّ أنّه الأصلح دون الأفسد علمنا أن لا اختیار إلاّ لمن یعلم ما تخفی الصّدور و تکنّ الضّمائر و یتصرّف علیه السّرائر و أن لا خطر لاختیار المهاجرین والأنصار بعد وقوع خیرة الأنبیاء علی ذوی الفساد لمّا أرادوا أهل الصّلاح
سعدبن عبدالله قمی میگوید: در آن جلسه که به حضور امام حسن عسکری(علیه السلام) رسیدم، از امام زمان(عج) که در دامن پدرش نشسته بود، پرسیدم: مولای من! علّت چیست که مردم توفیق پیدا نمیکنند امام زمان خود را انتخاب کنند؟ (گویا در پرسش به این نکته اشاره شده است که چگونه بعد از مدّت کوتاهی از وفات پیامبر(ص)، مردم دچار اشتباه شدند و ابابکر را به خلافت برگزیدند؟)
امام زمان(عج) فرمودند:
آیا آن شخصی که توفیق انتخاب امام حقیقی خود را ندارد، انسان صالح و پاکی است، یا انسان فاسدی است؟
عرض کردم: انسان صالحی است.
آن حضرت پرسیدند:
آیا امکان این هست که این شخص، با این که انسان صالحی است، به گمان خودش فردی را که نمیداند در واقع صالح است یا فاسد، بدون خبر از صالح بودنش، به عنوان فرد صالح انتخاب کند؟
عرض کردم: آری چنین امکانی وجود دارد.
آن حضرت فرمود:
این همان پاسخ پرسش توست، کمکت کردم تا به پاسخ تحقیقی پرسش خود برسی. حالا اگر به همین روش استدلال کنم آیا عقلت چنین استدلالی را میپذیرد؟
عرض کردم: آری!
آن حضرت فرمود:
بگو ببینم، آیا این امکان در مورد پیامبرانی که برگزیدة خداوند هستند و دارای کتاب آسمانی نیز میباشند و خداوند آنها را از طریق وحی و نیز دادن مقام عصمت، مورد تأیید و حمایت خویش قرار داده است وجود دارد؟ با توجّه به آن که آنان بزرگان قوم خود بوده و هدایت یافتهتر از آن بودند و آزاد بودن آنان در انجام وظایف، نیاز به اثبات ندارد که از جملة آنان حضرت موسی و عیسی(علیه السلام) را میتوان نام برد.
حال با توجّه به رشد و کمال عقلی حضرت موسی و عیسی(علیه السلام) و با توجّه به این که آنان در زندگی دارای اختیار و اراده بودهاند، آیا این امکان وجود داشت که آنان، کسانی را که در واقع منافق بودهاند، به گمان خود صالح تشخیص داده و به عنوان مؤمن انتخاب کنند؟
عرض کردم: خیر! امکان ندارد آنان چنین اشتباهی مرتکب شوند.
آن حضرت فرمود:
پس خوب گوش کن! این موسی کلیم الله و سخن گویندة با خداوند است که با همة رشد عقلی و کمال علمی و با این که وحی بر او نازل میشد، از بین بزرگان قوم خود و چهرههای سرشناس نظامی، که نسبت به ایمان و اخلاص آنان هرگز شکست نداشت، برای ملاقات با خداوند هفتاد نفر را انتخاب کرد.
امّا جریان برعکس شد، یعنی او منافقین را انتخاب کرده بود و خود نمیدانست چنان که قرآن کریم میفرماید: «موسی از قوم خود، هفتاد تن از مردان را برای میعادگاه ما برگزید، و هنگامی که زمین لرزه آنها را فرا گرفت و هلاک شدند، گفت: پروردگارا! اگر میخواستی، میتوانستی آنها و من را پیش از این هلاک کنی، آیا ما را به آن چه بیخردهای قوم ما انجام دادهاند، هلاک میکنی؟! این جز آزمایش تو چیز دیگری نیست، که هر کس را بخواهی و مستحق بدانی، به وسیلة آن گمراه میسازی، و هر کس ر اکه بخواهی و شایسته بدانی، هدایت میکنی. تو ولیّ ما هستی. پس ما را بیامرز و بر ما رحم کن، که تو بهترین آمرزندگانی.»
بنابراین وقتی میبینیم حضرت موسی(علیه السلام) که خداوند او را به پیامبری برگزید، در موقع انتخاب، بدون آگاهی انگشت روی فاسدترینها میگذارد و عناصر نامطمئن را به این خیال که صالح هستند، انتخاب میکند، درمی یابیم: کسی که از پنهان شدة درون و مخفیهای دل بیخبر است و از اسرار دور است، توان این را ندارد که صالحترین واقعی را انتخاب کند.
و در مییابیم: با توجّه به این که پیامبران در هنگام انتخاب صالح، به اشتباه اهل فساد را انتخاب میکنند، بر مجاهدین و انصار اشکالی وارد نیست، که در هنگام انتخاب امام خود، دچار اشتباه شوند و احیاناً به بیراهه بروند و حتّی در انتخاب خلیفه دچار اشتباه شوند و به جای امامان معصوم(علیه السلام)، دیگران را انتخاب کنند.
نهی از غلوّ در مورد ائمة اطهار(علیه السلام)
و ممّا خرج عن صاحب الزّمان صلوات الله علیه ردّاً علی الغلاة من التّوقیع جواباً لکتاب کتب إلیه علی یدی محمّد بن علیّ بن هلال الکرخیّ یا محمّد بن علیّ تعالی الله عزّوجلّ عمّا یصفون سبحانه و بحمده لیس نحن شرکاءه فی علمه و لا فی قدرته بل لا یعلم الغیب غیره کما قال فی محکم کتابه تبارک و تعالی قل لا یعلم من فی السّماوات والأرض الغیب إلّا الله و أنا و جمیع آبائی من الأوّلین آدم و نوح و إبراهیم و موسی و غیرهم من النّبیّین و من الآخرین محمّد رسول الله و علیّ بن أبی طالب والحسن والحسین و غیرهم ممّن مضی من الأئمّة صلوات الله علیهم أجمعین إلی مبلغ أیّامی و منتهی عصری عبید الله عزّوجلّ یقول الله عزّوجلّ و من أعرض عن ذکری فإنّ له معیشة ضنکاً و نحشره یوم القیامة أعمی قال ربّ لم حشرتنی أعمی و قد کنت بصیراً قال کذلک أتتک آیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی یا محمّد بن علیّ قد آذانا جهلاء الشّیعة و حمقاؤهم و من دینه جناح البعوضة أرجح منه و أشهد الله الّذی لاإله إلّا هو و کفی به شهیداً و محمّداً رسوله و ملائکته و أنبیاءه و أولیاءه و أشهدک و أشهد کلّ من سمع کتابی هذا أنّی بریء إلی الله و إلی رسوله ممّن یقول إنّا نعلم الغیب أو نشارک الله فی ملکه أو یحلّنا محلّا سوی المحلّ الّذی نصبه الله لنا و خلقنا له أو یتعدّی بنا عمّا قد فسّرته لک و بیّننه فی صدر کتابی و أشهدکم أنّ کلّ من نتبرّأ منه فإنّ الله یبرأ منه و ملائکته و رسله و أولیاءه و جعلت هذا التّوقیع الّذی فی هذا الکتاب أمانة فی عنقک و عنق من سمعه أن لا یکتمه من أحد من موالیّ و شیعتی حتّی یظهر علی هذا التّوقیع الکلّ من الموالی لعلّ الله عزّوجلّ یتلافاهم فیرجعون إلی دین الله الحقّ و ینتهوا [ینتهون] عمّا لا یعلمون منتهی أمره و لا یبلغ منتهاه فکلّ من فهم کتابی و لم یرجع إلی ما قد أمرته و نهیته فلقد حلّت علیه اللّعنة من الله و ممّن ذکرت من عباده الصّالحین
از جمله فرمایشاتی که از امام زمان(عج) در ردّ غلوّ کسانی که در اظهار محبّت به اهل بیت(علیه السلام) و پیامبران الهی زیادهروی میکنند، وارد شده است، دست نوشتة شریفی است که در جواب نامة محمّد بن علی بن هلال کرخی مرقوم فرمودهاند.
در نامة آن حضرت آمده است:
ای محمّد بن علی! خداوند، بزرگتر از آن اوصافی است که شما مطرح میکنید. او منزّه است و سپاس او را سزاست.
ما هرگز در علم و قدرت خداوند، با او شریک نیستیم، بلکه غیر از خدا هیچ کس از غیب آگاهی ندارد. چنان که خداوند در قرآن کریم میفرماید: بگو کسانی که در آسمانها و زمین هستند، غیب نمیدانند، و فقط خداوند به آن آگاه است.
و من و همة پدرانم از ابتدا یعنی حضرت آدم(علیه السلام) و حضرت نوح(علیه السلام) و حضرت ابراهیم(علیه السلام) و حضرت موسی(علیه السلام) و دیگر پیامبران سابق و نیز پدران متأخّر ما، یعنی حضرت محمّد(ص) پیامبر خداوند، و حضرت علی بن ابی طالب(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و دیگر امامان معصوم(علیه السلام) از پدران من که از دنیا رفتهاند، تا هم اکنون که زمان من است و تا هر موقع که باشم و ظهور کنم، همگی بندگان پروردگاریم.
خداوند میفرماید: و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم. میگوید: پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی؟ من که بینا بودم.
خداوند میفرماید: آن گونه که آیات ما برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی، امروز نیز تو فراموش خواهی شد.
ای محمّد بن علی! نادانها و احمقها از شیعیان، که دینداری آنان به اندازة پر یک پشه هم در نزد ما ارزش ندارند، در مورد دین خدا و تفسیر دین خدا، مایة آزار ما شدند. خدایی را که جز او خدایی نیست و بهترین شاهد است، گواه میگیرم و حضرت محمّد(ص)، پیامبر خدا و نیز فرشتگان و پیامبران الهی و همة اولیاء خداوند را گواه میگیرم و تو را ای محمّد بن علی! و همة کسانی را که از این نوشتة من آگاهی پیدا کنند، گواه میگیرم که:
من در پیشگاه خداو پیامبرش، بیزاری میجویم از کسی که بگوید ما علم غیب [بدون نیاز به خداوند] داریم و یا در سلطنت خداوند بر جهان با او شریک هستیم و یا ما را در جایگاهی، غیر از آن جایگاهی که خداوند برای ما قرار داده است و ما را برای آن خلق کرده است، قرار دهد و یا این که بیش از آن مقداری که برایت توضیح دادم و در ابتدای نامهام نوشتم، برای ما مقام و منزلتی قائل شود و من شما را گواه میگیرم که هر کس ما از او بیزار باشیم، خداوند و فرشتگان و پیامبران الهی و اولیاء خدا نیز از او بیزارند.
و این مطالب که از طریق این نامه به دست شما رسید، امانتی در گردن تو و همة کسانی که از آن اطّلاع پیدا کردهاند میباشد، که آن را کتمان نکنید و مطالب آن را به همة دوستان و شیعیان ما برسانید، تا همة دوستان و علاقهمندان به ما، از محتوای این نامه اطّلاع پیدا کند.
تا شاید خداوند بزرگ گذشتههای آنان را جبران کند و آنان به دین حق برگردند و از اعمالی که نسبت به درستی آن آگاهی ندارند، دوری کنند. پس هر کس که از نامة من و محتوای آن با خبر شو و بخواهد به آن چه در این نامه نوشتهام، عمل نکند، لعنت خدا و همة بندگان صالح خدا ـ از پیامبران و معصومین و فرشتگان و مؤمنین ـ که در نامه از آنان نام بردهام، بر او باد.
نویسنده: محمد رحمتی شهرضا-حسین احمدی
منبع: گوهرهای ناب در کلام امام زمان علیه السلام 130-153
نظرات ()