موانع راه سلوک با اولیاء خدا
برخی عوامل، باعث میشوند که انسان در عین حالی که به دل، ولایت ولیّ خدا را تصدیق میکند، نتواند با او همراه و سالک شود. برخی از این عوامل، از این قرار است .
الف) عدم آمادگی همراهی با ولیّ خدا
اگر انسان، خودش را برای همراهی با ولیّ خدا آماده نکند، عقب خواهد ماند؛ چنانچه سیدالشهدا (علیهالسلام) از ماهها قبل، موضعشان را در قبال حکومت یزید، اعلام کرده بودند ولی عدهای به دلیل عدم آمادگی، از قافلة خیر، عقب ماندند
ب) علاقه به دنیا
انسانی که نتوانسته است از تعقلات دنیوی خود رها شود، یا هرگز توفیق همراهی با ولیّ خدا را پیدا نخواهد کرد و یا هرچند توفیق همراهی را پیدا کند، نخواهد توانست تا انتهای مسیر، همقدم او باشد و سرانجام در جایی، راه او از راه ولیّ خدا، جدا خواهد شد .
تأخیرها، سستیها، کممعرفتیها و از همه مهمتر، تعلقات به دنیا، گاهی سبب میشود که انسان حتی تا مرز ریختن خون امام معصوم نیز، پیش برود؛ چنانچه این اتفاق، برای کوفیان زمان امام حسین (علیهالسلام) افتاد و همان کسانی که برای سیدالشهدا (علیهالسلام) نامه نوشتند و ایشان را دعوت نمودند، سرانجام برای حفظ دنیای خود و کسب غنیمت، از یکدیگر سبقت گرفتند .
تعلق خاطر به دنیا، بالاخره انسان را رو در روی اولیای خدا قرار میدهد و این خطر جدی برای همة کسانی که خود را از تعلقات، پاک نکردهاند، وجود دارد. برخی از بزرگان، دربارة گریة بر امام حسین (علیهالسلام)، تعبیر زیبایی دارند. آنها معتقدند یکی از اقسام گریه در مراسم سیدالشهدا (علیهالسلام)، گریة خوف است؛ یعنی انسان واقعاً خائف باشد که مبادا جزو مدعیانی قرار بگیرد که نامه نوشتند و گفتند: «باغهای ما، آماده، نهرهای ما، جاری و مزارع ما، خرّم و آباد است و فقط منتظر قدوم شما هستیم»؛ اما هنگامی که ولیّ خدا به سویشان آمد، به روی او شمشیر کشیدند و او را محاصره کردند .
ج) جمع بین دنیا و آخرت
یکی از عواملی که باعث جدایی عدهای از سید الشهدا (علیهالسلام) و حتی قرار گرفتن آنها در جبهة ابن زیاد شد، این بود که میخواستند دنیا و آخرت را با هم جمع کنند. آنها با خود، تصفیهحساب نکرده بودند تا بتوانند یکی از این دو را انتخاب کنند؛ لذا خداوند متعال، زمینة فتنه و امتحان را پیش آورد تا یکی را انتخاب نمایند .
در این میان، عدهای گفتند: «نه همراه سید الشهدا (علیهالسلام) میجنگیم و نه با ابن زیاد درگیر میشویم»! امکان ندارد که انسان بتواند دین خود را حفظ کند اما در مقابل باطل، از حق، دفاع نکند. ارادة جمع بین این دو موجب شد که عدهای به خیال اینکه سرانجام، صلح خواهد شد، به همراه لشکر ابنزیاد به کربلا بروند؛ اما کمکم کار به جایی رسید که در جنایات، از یکدیگر سبقت میگرفتند تا مبادا کسی نزد ابنزیاد از کمکاری آنها گله کند .
آنها تصور میکردند که بودن در لشکر ابنزیاد، در صورتی که کار به کشتار و ریختن خون سیدالشهدا (علیهالسلام) نیانجامد، جرم نیست؛ غافل از اینکه به محض صفبندی میان حق و باطل، باید به هر قیمتی که شده در جبهة حق قرار گرفت .
حرّ ـ که شخصیت بسیار محترم و فوقالعادهای است و با توجه به شرایطش، با رجوع به امام حسین (علیهالسلام) معجزه کرد ـ هنگامی که برای عذرخواهی خدمت سیدالشهدا (علیهالسلام) رسید، به ایشان عرض کرد: «گمان نمیکردم کار ابنزیاد با شما، به اینجا برسد». در حالی که این فکر از اساس، غلط است .
د) احساس عدم احتیاج به ولیّ خدا
کوفیان تصور میکردند که اگرچه در جبهة سیدالشهدا (علیهالسلام) نباشند، میتوانند به صف اولیای خدایی راه یابند و به بهشت بروند. آنان گمان میکردند که برای اصلاحشدن، نیازی به سیدالشهدا (علیهالسلام) ندارند و در خیال خودشان، طواف میکردند و نماز میخواندند تا تهذیب شوند!
امروز هم آمادگی برای ظهور، جزو وظایف منتظران محسوب میشود و از آنجا که ظهور، ناگهانی واقع میشود، باید در همه حال، آمادگی خود را حفظ کنند. اصحاب امام زمان (علیهالسلام) به دلیل برخورداری از آمادگی، به محض شنیدن ندای حضرت، همگی در مکه جمع میشوند. آنان، به گونهای آمادهاند که اگر آب، دستشان باشد، زمین میگذارند و برای یاری امام خود میشتابند.
مسلم بن عوسجه در راه حمام بود که حبیب بن مظاهر با او روبرو شد. هنگامی که در جریان استنصار امام حسین (علیهالسلام) قرار گرفت، حتی به خانه بازنگشت و هر دو به طرف کربلا رفتند.
اگر انسان، هر روز صبح، فکرش این نباشد که «امروز، کدام کار امام زمان (عجلاللهتعالی فرجهالشریف)، زمین مانده است تا من بردارم؟»، به جایی نخواهد رسید. اگرچه طبق متن صلواتی که از امام حسن عسگری (علیهالسلام) برای امام عصر (عجلاللهتعالی فرجهالشریف) نقل شده16، بار ما را نیز، امام زمان (عجلاللهتعالی فرجهالشریف) بر میدارد؛ اما به هر حال، باید دید کجای اردوگاه ایشان، خالی است تا همان جا را پر کرد.
نظرات ()