سرآغاز
قلب را نصیبی از عشق بود و عشق نصیبی از نور داشت. نور از روزنهی امید به تالار دنیا پاشید و امام عصر را در سیطرهی کثرتها در عین وحدت، امانت گذاشت.
شعاع هستی چگونه بر تارک جهان درخشید که معرفت خورشید را به یادمان آورد؟ در این وانفسای زور و تزویر، زرق و برقِ شکوه کاذب دنیا، هیبت امام را پوشاند. اگر حجت خدا بر زمین نبود "لساخت الارض باهلها" قصهی تلخی میشد که عدم را معنا میکرد.
شناسنامهی آفرینش در ولایت بینهایت امام تا ظهور، مُهر غیب خورده است؛ چرا که تنها به دنبال شناخت اسمی از خلیفهی خدائیم و به جستجوی شناخت غیبیاش نمیرویم.
ای کاش آسمان میشکافت و زمین باز میشد تا از شرم معرفتی ناداشته، میگریختیم. حال آنکه تنها تک سوار خورشید، در خیمهی سبزش منتظر است، او که منتظَری مهربان و مراقب است.
ای امام! ای خائف مترقب، ای ضیاء جاودان، تو را میخوانیم تا در دقایق باقی ماندهی انتظارمان، توحید را نویدمان دهی و از اضطرارمان بکاهی.
میدانیم و یقین داریم با کسب معرفتت و کشف گل واژههای ولایت در وجود، خواهیم توانست به یُمن مشیت الهی، به قدرت تو و با شهادت حقیقی در مهمانسرای ویژهی علوی مهمانت شویم و در بحبوحهی فرج در رکابت عبودیت کنیم و این میسر نیست مگر به معرفتی که به چشمهی عشق رهنمونمان گردد.
"السّلام عَلی ربیع الأنامِ وَ نَضرَة الأیّام"[1]
سلام بر بهاران انسانها و شادابی دورانها
با نگاه اجمالی به جهان معاصر خودمان - چه کشورهای غیر اسلامی، چه کشورهای اسلامی و حتی مملکت شیعی خودمان- میبینیم بعضی از مردم، سرمستانه برای تأمین زندگی مادی، رفاه حیوانی، دنیوی و شهوترانیهای خود تلاش میکنند؛ عدهای دیگر جاهلانه چشم به فرهنگ دستهی اول دوختهاند و در آرزوی زندگی آنها، خود را باخته، حسرت میخورند! اما دستهای دیگر دلسوختگانی هستند که هدایت و کمال انسانی آمال و آرزویشان است و عشق به هدایت دیگران، محور زندگیشان. آنها میخواهند مردم غافل و جاهل را بیدار کنند و به سوی بطن عالم حرکت دهند. اینان مصلحانی هستند که در گوشه و کنار دنیا، علیه ظلم و جور، در مقاطع مختلف و به ترفندهای گوناگون قیام میکنند.
همهی این گروهها، چه حاکمان جوری که پنجهشان را در خون مستضعفان فرو بردهاند و چه عاشقانی که در مسیر دین، هماهنگ با فطرت، بدون معصیت و آرزوهای دنیایی حرکت میکنند، در این مقطع از زمان در دلهرهی خاصی به سر میبرند؛ یعنی هیچ کدام آرامش کامل درونی ندارند و در اضطراب خاصی زندگی میکنند.
بعضی علت این اضطرابها را نمیشناسند. آنها با اینکه به ظاهر و با بینش و اعتقاد خودشان، به آمالشان رسیدهاند، اما هنوز مضطرباند و نمیدانند دلیل این اضطراب، نگرانی و دلهره چیست. نمیفهمند علت به این در و آن در زدنهایشان چیست. اکثر این افراد در تب بیهدفی میسوزند. در دنیا همه چیز دارند؛ ولی هدف ندارند و به همین دلیل آرامش در میانشان نیست.
بعضیها علت اضطراب و دلهرهی آنان را میشناسند و میدانند به خاطر نبودِ امامشان است و ظهور او فقط به ارادهی خدا بستگی دارد؛ اما به خاطر اینکه وظایف دوران غیبت انجام نمیشود و مردم ظرفیت ندارند، نمیتوانند برایشان کاری کنند و دستشان را بگیرند، به همین دلیل احساس فشار میکنند و میسوزند. میخواهند و میتوانند کاری کنند، ولی به این دلیل که قابلیت و استحقاق نیست، نمیشود! لذا این دسته نیز در اضطراب به سر میبرند. واقعاً امروز، زمان، زمان "أمَّنْ یُجیب..."[2] خواندن برای کشف اضطراباتی است که همه را در بر گرفته است!
و این شیعه است که در متن این اضطراب و دلهره، به یقین، هالهای نورانی را بر افق آیندهی جهان میبیند. اگر چه این هاله، بسیار ضعیف باشد، اگر چه این روزنه خیلی کوچک باشد، ولی میبیند. چرا؟ چون مهدویت را به نحوهی صحیح باور دارد؛ به وجود مصلحی اعتقاد دارد که از فرزندان خاتمالأنبیا9 است.
شیعه، با این دیدگاه شکوهمند و اعتقاد نورانی زیبا، هرگاه در مقابل آینهی باورش مینشیند، گویی تحقق کامل ویژگیهایی را که در انتظارش هست، میبیند. درست است این دیدن تنها در آینه است و در خارج نیست، ولی همان هم آرامش و نورانیت خاصی به درونش میدهد. گویی میبیند که خود همواره منتظر است و باید هم چنین باشد. برای چه؟ برای اینکه در این آینه، روزی را میبیند که تمام آرزوها و امیدهای انسان برای تعالی خود و جهان لباس تحقق پوشیده است.
البته همهی مکاتب و مذاهب به دنبال مصلح هستند؛ اما مصلحی که شیعه میطلبد، غیر از مصلحی است که دیگران در نظر دارند! مصلحی که شیعه در آینهی باور و اعتقاد خود میبیند، با مصلحی که دیگران در مکاتب خودشان میبینند، بسیار فرق دارد. مصلحی که شیعه در انتظار او به سر میبرد، بشر را به مقام انسانیت میرساند و از این طریق، او را به کوی حضرت دوست میکشاند.
حال در این زمان وانفسا، مشیت خداوند و خواست حضرات معصومین: به این تعلق گرفت که بحثی را در محور وجود حضرت ولیعصرW، شناخت و کیفیت ارتباط با ایشان و چگونگی درک حضور معنوی حضرت قبل از ظهورشان، آغاز کنیم؛ چرا که میبینیم امروز نیاز کلی جهان و به خصوص مملکت ما و بالأخص شیعیان مملکت ما برای شناخت حضرت بسیار زیاد است.
حضرت حجتW در طول قرون متمادی غریب بودهاند؛ ولی غربتشان در زمان کنونی بیشتر ملموس است. امروز ما با اماممان ارتباط درونی نداریم و حضور باطنی ایشان را در زندگی خود احساس نمیکنیم. اما چه عللی باعث شده که ما ارتباط کمی با مولایمان داشته باشیم؟ دشمن چه ترفندهایی به کار برده که ما حضور امامی را که حاضر است درک نکنیم و او را غایب فرض کنیم؟ این درست نفهمیدن غیبت امام، چه اثرات شومی در زندگی ما به وجود آورده است؟
چه موانعی باعث شده است که عدهای از ما ارتباطمان با حضرت قطع یا تضعیف شود؟ چه اتفاقی افتاده است که بعضیهایمان حضرت را به یاد داریم، ولی اثرات این یاد در شؤون مختلف زندگیمان ظهور ندارد؟ و بالاخره چه کنیم تا موانع را از مسیر ادراک حضور دائمی اماممان برداریم؟
در این مباحث در صدد شناخت امام، بررسی رموز ادراک حضور و ارتباط باطنی با ایشان و شناخت ترفندهایی که دشمن قسم خوردهی ما شیطان، تحت عنوان مانع برایمان گسترده است، هستیم. سپس در توقیعات حضرت غور میکنیم؛ توقیعات و سخنانی که چه در طول غیبت صغرا به وسیلهی نواب اربعهشان و چه در طول غیبت کبرا که بزرگان زیادی از علما و عرفای ما، مشرف به خدمتشان میشدند، به گوش مردم رساندهاند؛ تا ببینیم امام به چه طریقی با ما سخن گفتهاند و چه دستوراتی صادر کردهاند.
البته سخنان ما در این کتاب، بسیار مجمل و فشرده است و نمیتوانیم در این فرصت، تمام ابعاد موضوع عمیق امامت را به طور جامع و کامل و با تمام براهین عقلی، نقلی و شهودی بیان کنیم. اما به هر حال:
|
آب دریا را اگر نتوان کشید |
هم به قدر تشنگی باید چشید |
همین قدر که بر ما عنایت شده تا کلیت حقیقت امام را بفهمیم و قلب خود را در این زمانهی وانَفسا، با این انوار روشن کنیم، خدا را شاکریم و از او میخواهیم ما را یاری کند تا فرهنگ امام زمانW در تمام زوایای زندگیمان حاکم شود.
إنشاءالله با فهم این مطالب، قلوب ما نورانی شود و در سایهی ارتباط با امامزمانW، بتوانیم آمادهی ظهور شویم و با ادراک درد غیبت امام از خداوند بخواهیم که ارادهی خود را در جهت ظهور امام زمان7 قرار دهد و آن یار غایب از نظر را برای نجات بشریت برساند.
[1]- مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر7.
[2]- اشاره به سوره نمل، آیه 62 : "أمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ...".
نظرات ()