معرفت نور تا عصر ظهور - آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

قراره تو این وبلاگ هر کی که اهل دله, هر کی که درک میکنه این درد کهنه ی انتظارو و هر کی که میسوزه به غربت مولاش , سهم داشته باشه و تلنگری باشه واسه ظلمت زده هایی مثل من که تو سیر نزول از تاریخ انسانیتشون گسسته ان و این سایه ی پوچ پر خروش دنیا به بصیرت قلبشون مهر زده طوری که نمی بیند اونچه ولی بر حق خدا می بینه و نمی شنوند آنچه را که او می شنود...

معرفت نور تا عصر ظهور
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۸
 

جهل از ترفند های شیطان

شیطان چون نتوانست مردم و به خصوص جوانان ما را به یأس و ناامیدی کامل بکشاند و چون نمی‌تواند شیعه را از مهدیW جدا کند، چه کرد؟ به نوعی آتش اشتیاق را سرد کرد. دقت کنید! خاموش نکرد و هیچ وقت هم نمی‌تواند خاموش کند؛ زیرا "یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللهِ بِأفْواهِهِمْ وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ..."[1]. نه، نور را نمی‌توانست خاموش کند؛ منتهی حرارت و اثراتش را کمتر کرد.

شیطان هرگز توان از بین بردن عقیده به مهدویت را ندارد و نمی‌تواند تیشه به ریشه‌‌ی این باور بزند، پس به ترفندهای گوناگون مسیر را منحرف می‌کند تا شیعه را در عین انتظار، از انتظار حقیقی دور کند.



[1]- سوره‌ صف، آیه ‌8 : آنان می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خدا نور خود را کامل می‌کند؛ هر چند کافران خوش نداشته باشند.


یکی از موانع شیطان، جاهل نگه داشتن امت اسلام و به خصوص شیعیان نسبت به امام زمانشان است؛ یعنی ما در عین حال که امام زمانی هستیم و اعتقاد و باورمان بر این است که امام اول حضرت علی7 و آخرین امام حضرت مهدیW است، از امام زمانمان غافلیم! زیرا شیطان در قالب یادِ امام زمانW، تأثیر حضور ایشان را از وجودمان برداشته و ارتباط ما امت شیعه را با اماممان قطع کرده است. ذکر و یاد حقیقی، تأثیرپذیری است؛ وقتی تأثیر نیست، اگر صبح تا شب هم ذکر بگوییم، فایده‌ای ندارد!

این جهل در زمان امام علی7 متعلّق به ایشان، در زمان امام حسن7 متوجه آن حضرت و به طور کلی در زمان هر امامی متعلَّق به او بوده است؛ و امروز در زمان حضرت صاحب الامر، متعلّق به حضرتش است.

شیطان به خوبی می‌داند که نمی‌تواند تیشه به ریشه‌ی اسلام بزند؛ چون ریشه هرگز از بین رفتنی نیست. به همین دلیل با ترفندهایی مثل فراموشی امام، کم‌رنگ کردن درک حضور ایشان و غفلت از نظارت دائمی‌شان دست به کار می‌شود. اینجاست که باید ابتدا دو مانع مهم شیطان، یعنی "جهل به امام زمان" و "فراموشی امام زمان" را از سر راهمان برداریم و تنها راه این کار هم این است که امام زمان شناس باشیم؛ زیرا:

"مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ، مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً."[1]

کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.

نمونه‌ی عینی این ترفند شیطان را می‌توانیم در مملکت خود ببینیم! امروز بسیاری از کتاب‌هایی که چاپ می‌شود و به راحتی در اختیار جوانان قرار می‌گیرد، بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌هایی که ساخته می‌شود، اصلاً جایگاهی در فرهنگ اسلام، امامت و ولایت ندارند. بسیاری از سفرنامه‌ها، خاطرات رجل سیاسی، زندگی‌نامه‌ها‌ی هنرپیشگان یا ورزشکاران که با آب و تاب‌ تبلیغ و به عنوان الگوی جوانان معرفی می‌شوند، ظلمت محض‌اند.

همه‌ی این‌ها باعث شده که امروز جوانان ما آن‌قدری که با ورزشکاران و هنرپیشگان آشنایی دارند، نسبت به امام‌زمانشان شناخت ندارند! اگر امروز از یک جوان درباره‌ی زندگی‌نامه‌ی یک ورزشکار یا هنرپیشه سؤال کنیم، مو به مو تمام اطلاعات اسمی و رسمی فرد را بیان می‌کند؛ اما اگر به همین فرد بگوییم بیا پنج دقیقه از امامِ ‌زمانت برایمان حرف بزن، بگو کِی و کجا متولد شده، برای چه غایب شده، غیبت صغرایش چیست، غیبت کبرایش چیست و...، نمی‌تواند پاسخ دهد!

چرا جوان ما رمز غیبت را نفهمیده است؟ در علل غیبت، برایتان توضیح خواهم داد که یکی از موانعی که شیطان بر سر راه شیعه ایجاد کرده، این است که می‌گوید تو به امامت معتقد باش، اما در عین حال بپذیر که او غایب است. البته اینکه غیبت را به عنوان یک عقیده و باور داشته باشیم، عیب ندارد؛ ولی اعتقاد شیطانی می‌گوید که غیبت، حتمی بوده و تا خدا نخواهد پایان نمی‌یابد؛ بنابراین تو بنشین و به دنیا و زندگی‌ات مشغول باش؛ خدا بالاخره یک روز امامت را می‌آورد! چنین تفکر و باوری، چه حرکتی را در من و شما به وجود می‌آورد؟! چه شوقی در من و شما ایجاد می‌کند؟! در عین اینکه هم غیبت و هم ظهور به اراده‌ی حق بستگی دارد.

این شبهات شیطانی با تحلیل ساده‌ای برطرف می‌شود؛ به‌عنوان مثال، کافی است بگوییم آیا امکان دارد خدا مزه‌ی حضور امام را ذره‌ای بچشاند و بعد او را بردارد و کنار بگذارد؟ خدا چه نیازی به این کار داشته است؟ ولی شیطان جلوی همین جواب‌های کوچک و ساده را هم می‌گیرد. او هرگز نمی‌گذارد جوان بررسی کند و بفهمد که سرِّ غیبت چیست.

واقعاً ائمه مظلوم هستند![2] وقتی انسان به مفاهیم غلطی که شیطان در این زمینه به خورد ما داده است، می‌اندیشد، غربت حضرات و مظلومیت ایشان را عمیقاً در وجودش احساس می‌کند.

دقت کنید! تک‌تک ما درباره‌ی این نوع جهل که باعث غربت و مظلومیت حضرات شده، مسؤولیم. من از شما می‌پرسم، مگر زبان قرآن، زبان فطری من و شما نیست؟ چقدر مقیدیم بچه‌هایمان این زبان را یاد بگیرند؟ چرا خودمان آن‌ها را می‌فرستیم تا زبان‌های فرنگی را یاد بگیرند، حتی ممکن است برایشان معلم هم بگیریم، اما زبان فطری‌شان را کنار گذاشته‌ایم؟ دلیلش چیست؟ این‌ها ریشه در کجا دارد؟

متأسفانه خودِ ما که نام شیعه را یدک می‌کشیم، با همین کارهایمان به غربت ائمه: دامن می‌زنیم و متوجه هم نیستیم که این‌ها ترفندهای شیطان است! دلیل این بی‌توجهی‌ها هم این است که شیطان به وسیله‌ی توجیه در ما نفوذ کرده. او با توجیه برابر دیدگانمان پرده‌ها می‌اندازد تا باطل را حق جلوه ‌دهد؛ به طوری که حتی خودمان هم متوجه نمی‌‌شویم. مقیدیم بچه‌هایمان زبان روز دنیا را یاد بگیرند و می‌گوییم در این زمان، نیاز دارند با فلان زبان خارجی آشنا شوند؛ لذا تلاش می‌کنیم تا شناختشان را در این زمینه قوی کنیم. اما یادگیری قرآن و عربی، چون به عنوان یک نیاز برای خودمان و بچه‌هایمان در باور ما نرفته است، هیچ تلاشی نمی‌کنیم.

شناخت امام‌زمان، ضروری‌ترین علم

امروز هیچ معرفتی، هیچ علمی، به قدر شناخت امام‌زمانW ضرورت ندارد. ام المعارف، شناخت امام‌زمان است. اگر من جاهلِ نسبت به دینم، امام‌زمانم را خوب و دقیق می‌شناختم، امروز اینقدر در بحث ولایت فقیه دچار معضل نمی‌شدم! چرا که اگر امام را می‌شناختم، جایگاه نایب عام و خاصش را هم به خوبی ‌درک می‌کردم. به همین دلیل شناخت امام پایه و اصل است.

کسی که سرِّ غیبت را پیدا و حقیقت غیبت را درک کند، حتماً متوجه ولایت عامه‌ی حضرت در جلوه‌ی نوّاب عامش خواهد شد. حتماً خواهد فهمید که شیعیان در روزگار غیبت به حال خود رها نشده‌اند. لذا در توقیعات، سخنان و سیره‌ی حضرت جستجو می‌کند تا کیفیت نیابت عامّ حضرت و حقیقت نظارت مراجع و فقها را بفهمد.

"مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَی هَوَاهُ مُطِیعاً لِأمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أنْ یُقَلِّدُوه..."‏[3]

کسی از فقهاء و دانشمندان که نگاه دارنده‌ی شخص خود و حفظ کننده‌ی دین و آئین خویش و مخالف و ناسازگار هوا و خواهش نفس و مطیع و فرمانبر امر مولای خود بوده، بر عوام و توده‌ی مردم است که از او تقلید و پیروی نمایند.

"...وَ أمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ اَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم‏."[4]

حوادثی که برای شما پیش می‏آید، (برای دانستن حکم آن‌ها) رجوع کنید براویان حدیث ما؛ زیرا آن‌ها حجّت من بر شما هستند، و من حجّت خدا بر آن‌ها می‌باشم.

پس ریشه‌ی گرفتاری‌ها و تفرقه‌های سیاسی و غیر سیاسی ما در کجاست؟ در نداشتن شناخت کافی از اماممان.

فرهنگ ما شیعیان، غنی‌ترین فرهنگ در تمام ابعاد است. اگر بخواهیم راجع ‌به عرفان حرف بزنیم، غنی هستیم؛ درباره‌ی فلسفه بخواهیم صحبت کنیم، غنی هستیم؛ ما در فرهنگ شیعی خود، چیزی کم نداریم و نیازی نداریم از شخصیت‌ها و کلمات فریبنده‌ی خارجی، استفاده کنیم. به همین دلیل هم لازم نیست در رسانه‌های عمومی ما از شخصیت‌هایی که شناخت فرهنگ و عقیده‌شان، اصلاً به درد جوان‌های ما نمی‌خورد، صحبت شود!

ریشه این نوع تبلیغ‌ها در کجاست؟ چرا باید در سفره‌ی دینی که به عنایت خاصّ خود حضرت حجتW گسترده شده است، افرادی از فرهنگ غیر شیعی بیاوریم و در رسانه‌ها به عنوان اسوه‌ی اخلاق و عرفان معرفی کنیم؟! حال که زمینه‌ی وجودی خیلی از جوان‌های ما پاک است، حال که به برکت وجود فقها، آن‌ها شیفته‌ی معرفت هستند و روحشان خود به خود به مباحث معنوی گرایش دارد، چه چیزی به خورد آن‌ها داده‌ایم؟ آن‌ها را به سمتِ چه چیزی جذب کرده‌ایم؟ وقتی می‌بینیم جوانان برای "گرفتنِ" حقیقت، این همه شور و اشتیاق دارند، چرا این‌قدر سم به خوردشان می‌دهیم؟! آن هم در حالی ‌که غذای سالم در دسترس ما هست و هیچ‌گونه کمبودی در غذای سالم نداریم. چطور می‌شود که کار به این‌جا می‌رسد؟ دیروز حضرت علی7 و فرزندشان امام حسین7[5] را در مشکلات تنها گذاشتند و آن‌ها را از جایگاه خودشان پایین کشیدند؛ متأسفانه امروز هم ما این کار را با حضرت مهدیW می‌کنیم؛ یعنی به شکل‌های گوناگون حضرت را غریب ‌و یاد ایشان را فراموش ‌کرده‌ایم؛ "فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ" زمانی که فراموش کردند آنچه را که بر آن متذکر شده بودند، چه شدند؟ "...أخَذْنَا الَّذینَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئیسٍ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ"[6] و در نهایت: "فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ"[7].

علامه طباطبایی در تفسیر آیه‌ی صد و شصت و پنج سوره‌ی اعراف، درباره‌ی معنای نسیانِ ذکر فرموده‌اند:

"مقصود از فراموشی تذکرها، بی‌تأثیر شدن آن‌ در دل‌های ایشان است... وگرنه اگر مقصود فراموشی بود، عقوبت معنا نداشت؛ چون فراموشی به حسب طبع خودش، مانع از فعلیت تکلیف و حلول عقوبت است."[8]

 منظور از یاد بردن حافظه‌ای نیست؛ بلکه منظور از فراموشی، بی‌تأثیر بودن در وجود و روند حرکت است.



[1]- وسایل‌‌الشیعة، ج16، ص246.

[2]- در جواب کسانی که معتقد هستند لفظ مظلوم را درباره‌ی ائمه: نباید به کار برد، باید گفت که زیارت‌نامه‌های خود حضرات را بخوانید؛ در این صورت خواهید دید که خودشان لفظ مظلومیت را استعمال کرده‌اند. به عنوان مثال در الکافی، ج4، ص569 ، زیارتنامه‌ای برای زیارت حضرت امیر7 نقل شده است که در آن می‌خوانیم: "أنْتَ أوَّلُ مَظْلُومٍ". البته منظور از این مظلومیت، آنچه عوام تصور می‌کنند (توسری خوردن و زیر بار ظلم رفتن) نیست! آن‌ها واقعاً مظلوم‌اند؛ اما مظلومیتی که عین شجاعت است؛ مظلومیتی عین اقتدار!

[3]- بحارالانوار، ج2، ص88 ؛ امام حسن عسگری7.

[4]- بحارالانوار، ج53، ص181؛ از توقیعات حضرت حجت7.

[5]- همه‌ی ائمه: مظلوم‌ بودند، ولی دشمنان مظلومیت ایشان را به نحوی پوشاندند؛ مثلاً مظلومیت حضرت علی‌بن‌موسی7 را به شکل‌های سیاسی پوشاندند؛ حضرت موسی‌بن‌جعفر را خودشان سم دادند و به شهادت رساندند و خودشان هم سینه زدند؛ اما مظلومیت حضرت علی و امام حسین7 مخصوصاً حضرت اباعبدالله7 بیشتر آشکار بود.

[6]- سوره اعراف، آیه ‌165 : اما زمانی‌که تذکراتی که به آن‌ها داده شده بود فراموش کردند، نهی‌کنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم و کسانی را که ستم کردند به ‌خاطر نافرمانی‌شان به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم.

[7]- سوره اعراف، آیه ‌166 : هنگامی‌که در برابر آن‌چه از آن نهی شده بودند سرکشی کردند، به آن‌ها گفتیم به شکل میمون‌هایی طرد شده درآیید.

[8]- تفسیر المیزان، ج16، ص174.


 
comment نظرات ()
 
 




Design : LearningBet