مهدی مهدی گفتن، "عَجِّل عَلی ظُهورِک" گفتن یا دعای ندبه خواندن، چیزهایی نیست که ما اسمش را "یادِ امام" بگذاریم و اعتراض هم بکنیم که چه کسی میگوید امام از یاد رفته و غریب است؟! از یاد رفتن امام، یعنی حقیقت وجودی امام در ابعاد اعتقاد، اخلاق، عمل و سیره، تأثیری بر روند حرکت و کیفیت زندگی ما نداشته باشد. یادش هستیم، ذکرش را به لفظ میگوییم، ولی به فرمایش صاحب المیزان، یاد و ذکرمان عین نسیان و فراموشی است!
دقت کنید! غرض از ذکر و به یاد بودن، "متأثر شدن"، "منفعل شدن" و "اثر گرفتن" است. ذکری که اثر خودش را نگذارد، هیچ تفاوتی با نسیان و فراموشی ندارد.
نمونهای از یاد کردنِ ظاهری را از ترجمهی "لهوفِ" ابن طاووس میخوانیم. نمونهای که نشان میدهد با اینکه مردم به ظاهر در یاد امامشان بودند، اما این یاد ابداً در وجودشان تأثیر نداشت.
میدانیم ابنزیاد- لعنةاللهعلیه- لشکر خود را با چهار هزار نیروی جنگی، به فرماندهی ابنسعد- لعنةاللهعلیه- به کربلا فرستاد. امام حسین7 سعی کرد با سخنان خود، حتیالامکان از رو در رو شدن با لشکر ابنزیاد- لعنةاللهعلیه- و آغاز جنگ جلوگیری کند؛ اما لشکر دشمن با بیتوجهی به سخنان امام، حجت را بر ایشان تمام کرد. بعد از نماز صبح در روز عاشورا، حضرت در حالی که به شمشیر خود تکمیه داده بود، با بالاترین صوت مبارکش خطاب به لشکر دشمن فرمود: "أنْشُدُکُمُ اللهَ هَلْ تَعْرِفُونِّی؟"
شما را به خدا قسم میدهم، آیا مرا میشناسید؟
"قَالُوا: نَعَمْ، أنْتَ ابْنُ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ9 وَ سِبْطُهُ."
گفتند: آری، تو پسر پیامبر خدا9 و سبط او هستی.
"قَالَ: أنْشُدُکُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أنَّ جَدِّی رَسُولُ اللهِ9؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ."
فرمود: شما را به خدا قسم میدهم، آیا میدانید جدّ من پیغمبر خدا9 است؟ گفتند: قسم میخوریم آری.
با اینکه آنها میدانستند که امام، فرزند رسول خداست، اما امام برای تأکید دوباره پرسیدند که آیا میدانید رسول خدا جد من است؟
"قَالَ: أنْشُدُکُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أنَّ اُمِّی فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ."
فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم، آیا میدانید مادر من فاطمه دختر حضرت محمّد9 است؟ گفتند: قسم میخوریم آری.
"قَالَ: أنْشُدُکُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أنَّ أبِی عَلِیُّ بْنُ أبِی طَالِبٍ7؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ."
فرمود: شما را به خدا قسم میدهم، آیا میدانید پدرم علیبنابیطالب7 است؟ گفتند: قسم میخوریم آری.
"قَالَ: أنْشُدُکُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أنَّ جَدَّتِی خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ، أوَّلُ نِسَاءِ هَذِهِ الاُمَّةِ إِسْلاماً؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ."
فرمود: شما را به خدا قسم میدهم، آیا میدانید جدّهی من خدیجه دختر خویلد است که اولین زن از این امت بود که اسلام آورد؟ گفتند: قسم میخوریم آری.
"قَالَ: أنْشُدُکُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أنَّ سَیِّدَ الشُّهَدَاءِ حَمْزَةَ عَمُّ أبِی؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ."
فرمود: شما را به خدا قسم میدهم، آیا میدانید که سید الشهداء، حمزه عموی پدر من است؟ گفتند: قسم میخوریم آری.
"قَالَ: فَأنْشُدُکُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أنَّ جَعْفَرَ الطَّیَّارِ فِی الْجَنَّةِ عَمِّی؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ."
فرمود: شما را به خدا قسم میدهم، آیا میدانید جعفر طیار که در بهشت است، عموی من است؟ گفتند: قسم میخوریم آری.
"قَالَ: فَأنْشُدُکُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أنَّ هَذَا سَیْفُ رَسُولِ اللهِ وَ أنَا مُتَقَلِّدُهُ؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ."
فرمود: شما را به خدا قسم میدهم، آیا میدانید این شمشیر رسول خدا9 است و من آن را بستهام؟ گفتند: قسم میخوریم آری.
ببینید چه رموز و چه اشاراتی است! حضرت چه چیزی را برای امت شاهد میگیرد؟! "قالُوا" نشان میدهد دسته جمعی جواب میدادند: "قسم میخوریم که بله!". آنها همگی حتی شمشیر رسول خدا9 را هم میشناختند و آنقدر یقین داشتند که برای تشخیصشان قسم میخوردند!
"قَالَ: فَأنْشُدُکُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أنَّ هَذِهِ عِمَامَةُ رَسُولِ اللهِ أنَا لابِسُهَا؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ."
فرمود: شما را به خدا قسم میدهم، آیا میدانید این عمامه پیامبر اسلام است که من بر سر گذاشتهام؟ گفتند: قسم میخوریم آری.
"قَالَ: فَأنْشُدُکُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أنَّ عَلِیّاً کَانَ أوَّلَهُمْ إِسْلاماً وَ أعْلَمَهُمْ عِلْماً وَ أعْظَمَهُمْ حِلْماً وَ أنَّهُ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ."
فرمود: شما را به خدا قسم میدهم، آیا میدانید علی اولین نفر آنها در اسلام آوردن و اعلم آنها از نظر علم و بزرگترین آنها در حلم و ولیّ هر مؤمن و مؤمنهای بود؟ گفتند: قسم میخوریم آری.
"قَالَ: فَبِمَ تَسْتَحِلُّونَ دَمِی؟! وَ أبِی الذَّائِدُ عَنِ الْحَوْضِ غَداً، یَذُودُ عَنْهُ رِجَالاً کَمَا یُذَادُ الْبَعِیرُ الصَّادِرُ عَنِ الْمَاءِ وَ لِوَاءُ الْحَمْدِ فِی یَدَیْ جَدِّی یَوْمَ الْقِیَامَةِ؟!"
[حضرت بعد از اعتراف گرفتن به تمام این نکات،] فرمود: پس چرا ریختن خون مرا حلال شمردید!؟ در حالی که فردا [در قیامت] پدرم ساقی حوض کوثر است و او عدهای را از آن حوض خواهد راند، چنانکه شتر تشنه از لب آب برگردد! و [همچنین] در روز قیامت پرچم حمد به دستان جدم خواهد بود!
"قَالُوا: قَدْ عَلِمْنَا ذَلِکَ کُلَّهُ وَ نَحْنُ غَیْرُ تَارِکِیکَ حَتَّی تَذُوقَ الْمَوْتَ عَطَشاً!"[1]
گفتند: ما همهی این مطالب را میدانیم؛ ولی در عین حال تو را رها نخواهیم کرد تا به وسیلهی تشنگی مرگ را بچشی!
این روایت به ما چه میگوید؟ اینکه دشمنان اینقدر به امام شناخت داشتند، ولی در عین حال با امام جنگیدند، به ما میگوید یادی هست که عین فراموشی است؛ حضوری هست که عین غفلت است. اینها برای من و شما درس است. این مسائل باید خیلی من و شما را نگران کند. خدا میداند که اگر توضیح دهم میفهمید که امروز مهدیW هم مانند جدش مرتب ندا میدهد که آیا شما میدانید من فرزند رسول خدا هستم؟ آیا میدانید که برای عدل و قسط باید بیایم؟... اگر همهی اینها را میدانید، پس چرا نشستهاید؟ چرا با من ارتباط ندارید؟ چرا کاری به من ندارید؟ چرا دستتان را به سوی همه دراز میکنید، اما مرا فراموش کردهاید؟ چرا قلبتان به همه متوجه است، اما به من توجه ندارید؟ چرا برای رفع مشکلاتتان به همه چیز و هر روشی دست میزنید، اما کاری به من ندارید، و این در حالی است که میدانید من به همه چیز توانا هستم؟! میدانید که مشکلات شما فقط با من حل میشود! ما چه جوابی برای حضرت داریم؟ میگوییم به ما گفتهاند تو غایب هستی و هر وقت خدا بخواهد، میآیی! ما هم گذاشتیم تو در غیبت بمانی تا اگر خدا خواست، خودت بیایی!
درست است که باید خدا بخواهد، ولی وظایف و تکالیف ما چه میشود؟ این روایت را برایتان نقل کردم تا بگویم امروز جریان ما با امام زمانمان همین است. امروز ما "اللَّهُمَّ نَعَمْ" را داریم، "عَلِمْنَا" را داریم، اما وقتی مهدی- ارواحنالهالفداء- میپرسد: "پس چرا من را رها کردید؟ چرا تنهایم گذاشتید؟ چرا وظایفتان را در عصر غیبت، درست انجام نمیدهید و از راههای ارتباطی که فقها و مراجع عظام هستند، درست استفاده نمیکنید؟" من و شما چه پاسخی داریم؟!
تطبیق تاریخ با امروز، عامل صعود
باید دقت کنیم که اگر این نوع وقایع تاریخی را میخوانیم، برای این است که آنها را با زندگی خودمان تطبیق کنیم. تنها دانستن و تطبیق نکردن تاریخ با موقعیت و شرایط فِعلی، به دردمان نمیخورد و فقط انباشته کردن علم و همان "یَحْمِلُ أسْفاراً"[2] است. باید با تطبیق جلو برویم. باید مرتب صحنهها، مقاتل، قصهها، آیات، احکام و سنن را با موقعیت فعلی خودمان، با ابعاد و شؤون مختلف زندگیمان تطبیق کنیم. علل سقوط و صعود را بیابیم تا بتوانیم بالا برویم.
باید به عنوان مثال همین خطبهی امام حسین7 را بررسی کنیم تا ببینیم چطور میشود کسانی که برابر هر سؤالی "اللَّهُمَّ نَعَمْ" و "عَلِمْنا" میگویند، در آخر بگویند تا به تو مرگ را نچشانیم، دست از سرت برنمیداریم! باید خوب اینها را بررسی کنیم تا ببینیم چطور شد که به اینجا رسیدند؟ اگر این بررسیها و نکتهسنجیها نباشد، تاریخ عاشورا به چه دردمان میخورد؟ دانستن داستان به تنهایی به چه دردی میخورد؟ باید علت را بفهمیم، تا اگر آن علت در ما هم هست، آن را از خودمان دور کنیم. باید ببینیم که اینها با چه هدفی در تاریخ گذاشته شده است؟ برای اینکه "کُلّ یومٍ عاشورا و کُلّ أرضٍ کَربلا"ست؛ برای اینکه در زمانی دیگر و به شکلهای دیگر، این جریان تکرار خواهد شد.
حضرت همین سؤالها را از من و شما میکند و ما جواب میدهیم "اللّهُم نَعم"! سپس از ما میپرسد که چرا اقتصادتان، زندگی، ازدواج، حرکت، خوردن، خوابیدن، مبارزه و مجاهدههایتان هیچ کدام با سیره و سلیقهی من مطابقت نمیکند؟! پس چرا نور وجودی من در شما تأثیر نمیگذارد؟ به راستی اگر امام اینها را از ما سؤال کند، چه جوابی برای ایشان داریم؟
اگر ما امروز میخواهیم در قافلهی حسینی حرکت کنیم، باید اینگونه حرکت کنیم. باید تطبیق کنیم؛ بالا و پایین کنیم و به همین صورت دردهای درونمان را درمان کنیم که خودش از الطاف بزرگ حضرت حقتعالی است، به شرطی که قدرش را بدانیم.
بنابراین اگرچه امروز نام حضرت مهدیW، بر زبان ما فراوان است، اما تأثیرش در قلب، جان و زندگی ما کم است. گفتیم همین نکته از ترفندهای شیطان است که میخواهد آرام آرام، اصل را از ما بگیرد و معرفت و یاد حقیقی را با شکل صوری و بیمحتوای آن، جایگزین کند.
بنابراین بحثی که فعلاً مورد نیاز ماست، شناخت حقیقی امام و همیشه به یاد مهدیW بودن است. البته مهدیشناسیW مسیری نیست که در ده روز و یک ماه بتوان به طور کامل رفت؛ اما اگر خود حضرات لطف و عنایت کنند، إنشاءالله به طور مجمل با این بحث آشنا خواهیم شد تا به لطف خدا در وجود من و شما تأثیرات کیفی بگذارد.
[1]- بحارالأنوار، ج44، ص319.
[2]- اشاره به سوره جمعه، آیه 5 : "مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أسْفاراً...".
نظرات ()