معرفت نور تا عصر ظهور - آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

قراره تو این وبلاگ هر کی که اهل دله, هر کی که درک میکنه این درد کهنه ی انتظارو و هر کی که میسوزه به غربت مولاش , سهم داشته باشه و تلنگری باشه واسه ظلمت زده هایی مثل من که تو سیر نزول از تاریخ انسانیتشون گسسته ان و این سایه ی پوچ پر خروش دنیا به بصیرت قلبشون مهر زده طوری که نمی بیند اونچه ولی بر حق خدا می بینه و نمی شنوند آنچه را که او می شنود...

معرفت نور تا عصر ظهور
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸
 

 

شناخت عرفانی امام و تفاوت آن با شناخت صوری

 

 

با توجه به مطالب قبل، منظور از شناختی که در حدیث "مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً" آمده است، شناخت صوری و ظاهری امام نیست؛ بلکه منظور معرفت و عرفان به امام زمانW است و چون عرفان، کمالِ حرکت است، در این مرحله دیگر از "خودی" خبری نیست و آنچه در وجود فرد حضور و ظهور دارد، اراده‌ی امام است؛ مانند اصحاب حسین بن علی7 که اراده‌شان چنان با اراده و خواست امام زمانشان یکی شده بود که هیچ چیزی برایشان باقی نماند. دیگر نه زن برایشان مهم بود و نه فرزند و مادر. چنان‌که در کربلا سر جوانی را بریدند و به سوی مادرش پرتاب کردند. مادر سر را برگرداند و گفت سر فرزندم را که در راه حسین7 داده‌ام، به من برمی‌گردانید؟![1]

شناخت عرفانی امام، یعنی شناخت سیره‌، فرهنگ و روحیه‌ی ایشان. اگر ما فرهنگِ اماممان را در معاد، امامت، ولایت، بندگی و عبودیت ‌ندانیم، هرگز نمی‌توانیم او را بشناسیم! چنان‌که یزیدیان با وجود شناخت علمی و صوری، نتوانستند حسین‌بن‌علی7 را کامل بشناسند و ایشان را شهید کردند!

پس وظیفه‌ی ما شناخت عرفانی امام زمانW است؛ نه شناخت علمی. شناخت عرفانی امام یعنی چه؟ یعنی فرهنگ خود، عقل خود، نفس خود، محیط خود، عرف و عادت خود را در کنار بگذاریم و در تمام ابعاد با فرهنگ خاص و نورانی امام همراه شویم.



[1]- اشاره به جریان وهب‌بن‌عبدالله‌ بن‌ حباب‌الکلبی؛ بحارالانوار، ج45، ص17: "...أن وهب هذا کان نصرانیا فأسلم هو و أمه علی یدی الحسین. فقتل فی المبارزة أربعة و عشرین راجلا و اثنی عشر فارسا؛ ثم أخذ أسیرا. فأتی به عمر‌بن‌سعد؛ فقال: ما أشد صولتک! ثم أمر فضربت عنقه و رمی برأسه إلی عسکر الحسین7. فأخذت أمه الرأس؛ فقبلته؛ ثم رمت بالرأس إلی عسکر ابن‌سعد. فأصابت به رجلا فقتلته"؛ این وهب نصرانی بود. او با مادرش بدست امام حسین7 اسلام آوردند. وهب تعداد 24 نفر پیاده و 12 نفر سوار از لشکر کفر را به درک اسفل فرستاد. سپس او را اسیر کردند و نزد عمر بن سعد آوردند، ابن سعد به او گفت: عجب صولتی و قدرت شدیدی داشتی!؟ بعد از این جریان دستور داد گردن وهب را زدند و سر مبارکش را به جانب لشکر امام حسین7 انداختند. مادر وهب سر او را بر گرفت و پس از اینکه سر فرزند خود را بوسید او را به‏ طرف لشکر ابن سعد انداخت. آن سر به مردی اصابت نمود و او را کشت.


امام صادق7 نقل می‌کنند:

"خَرَجَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ7 عَلَی أصْحَابِهِ؛ فَقَالَ: أیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ ذِکْرُهُ، مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلاّ لِیَعْرِفُوهُ؛ فَإِذَا عَرَفُوهُ، عَبَدُوهُ؛ فَإِذَا عَبَدُوهُ، اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ. فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ، بِأبِی أنْتَ وَ اُمِّی، فَمَا مَعْرِفَةُ اللهِ؟ قَالَ: مَعْرِفَةُ أهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُه."[1]

حضرت حسین‌بن‌علی7 در میان اصحاب خود فرمودند: ای مردم! خداوندی که ذکرش عزیز و جلیل است، بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند؛ پس هرگاه شناختند، او را بپرستند. پس هرگاه او را پرستیدند، با عبادت او دیگر به عبادت هر چه غیر اوست احتیاجی ندارند. سپس مردی به ایشان عرض کرد: یا ابن رسول الله پدر و مادرم فدایت معنی معرفت خدا چیست؟ فرمود: معرفت و شناخت اهل هر زمانی به امام زمان خودشان است؛ امامی که خداوند اطاعتش را بر آن‌ها واجب کرده است.

دقت کنید، امام حسین7 با به کار بردن لفظ "مَعْرِفَة" نشان می‌دهند که منظورشان از شناخت امام، شناختی عرفانی، وجودی، شهودی و حضوری است. اباعبدالله7 راه رسیدن به توحید را برای ما، عرفان امام زمانW معرفی کرده، می‌فرمایند: کسی که به این نوع معرفت دست پیدا کند، خدا را عبودیت خواهد کرد؛ یعنی عبادت را فرع بر معرفت و عرفان معرفی می‌کنند. وقتی همراه با عرفان، عبودیت هم آمد، دیگر غیر در وجود راهی ندارد. این چنین عبادتی او را از حضور، یاد، عبادت و گرایش به غیرالله مستغنی می‌کند.

این حدیث نورانی بر چند نکته تکیه دارد:

1-  طبق این حدیث و آیه‌ی‌ شریفه‌ی "وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ"[2] "أی لِیعرِفون" اساس خلقت بر شناخت و عرفان است و در واقع اساس خلقت، علمی است که انسان را به عرفان برساند.

2-      بالاترین مرتبه در شناخت و عرفان، شناخت خداست.

3-      هر کس خدا را شناخت، معبودی به غیر از او نمی‌گیرد.

4-  چه عبودیت خدا و دفع و رفع عبودیت غیر خدا و چه شناخت خدا، همه بر پایه‌ی شناخت امام هر زمان است.

شناخت امام زمان یعنی شناخت حضرت علی و تمامی ائمه‌ی اطهار:. در این عصر، امام زمانی که نشناختن او سبب مردن به مرگ جاهلیت است، حضرت مهدیW است. وقتی امام زمان را شناختیم، در واقع همه‌ی انبیاء و اولیاء را شناخته‌ایم. از آنجا که امام نماینده‌ی خدا به روی زمین است، اگر اماممان را نشناسیم، خدا را نشناخته‌ایم؛ برعکس، کسی که امام زمانش را درست بشناسد، خدا را درست شناخته است. بنابراین با شناخت امام، مسیر شناخت خدا و اطاعت او هم هموار می‌شود.

اگر شناخت صحیح از امام پیدا کنیم، می‌فهمیم که امام زمان آنی از ما غایب نیست؛ اما شیطان با فریب دادن ما سعی دارد امام را غایب جلوه دهد! عارف حقیقی به امام زمانW، چون در درون با امام خود مرتبط است و امام در تمام ابعاد، مطیع خداست، با پیروی کردن از امام، از خدا اطاعت کرده است.

ایشان در یکی از توقیعاتشان می‌فرمایند: "الْحَقُّ مَعَنَا فَلَنْ یُوحِشَنَا مَنْ قَعَدَ عَنَّا وَ نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدَ صَنَائِعِنَا یَا هَؤُلاءِ مَا لَکُمْ فِی الرَّیْبِ تَتَرَدَّدُونَ وَ فِی الْحَیْرَةِ تَنْعَکِسُونَ أ وَ مَا سَمِعْتُمُ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أطِیعُوا اللهَ وَ أطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ؟..."

قرآن کریم به حقیقتِ این تبعیت اشاره کرده، می‌فرماید: "...مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أطاعَ اللهَ..."‌[3].

حضرت رسول اکرم9 در حدیث ثقلین می‌فرمایند:

"إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ. مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا، لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی. أحَدُهُمَا أعْظَمُ مِنَ الْآخَرِ وَ هُوَ کِتَابُ اللهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الأرْضِ وَ عِتْرَتِی أهْلُ بَیْتِی؛ لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ‏"[4].

پیامبر9 در این حدیث با تأکید بر جدا نبودن قرآن و اهل بیت:، بیان می‌کنند که اطاعت از اهل بیت من، اطاعت از من است. خدا هم می‌فرماید: اطاعت از پیغمبر من، اطاعت از من است. بنابراین کسانی که می‌گویند "قرآن و پیغمبر را داشته باش؛ اما امام لازم نیست"، در حقیقت خدا را اطاعت نکرده‌اند! جایی که اطاعت از امام نیست، اطاعت از رسول و خدا هم نیست. کسی که در مسیر اهل بیت حرکت نکند، بیراهه می‌رود و هرگز به مقصد نمی‌رسد. پس اگر شناخت امام نباشد، شناخت رسول9 و به دنبال آن شناخت خدا هم ممکن نیست.

پیامبر اعظم9 می‌فرمایند: "أیُّهَا النَّاسُ! الْزَمُوا مَوَدَّتَنَا أهْلَ الْبَیْتِ؛ فَإِنَّهُ مَنْ لَقِیَ اللهَ بِوُدِّنَا، دَخَلَ الْجَنَّةَ بِشَفَاعَتِنَا. فَوَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ، لایَنْفَعُ عَبْداً عَمَلُهُ إِلاّ بِمَعْرِفَتِنَا وَ وَلایَتِنَا."[5]

ای مردم! با مودت ما اهل بیت ملازم باشید؛ پس به درستی که هر کس خدا را با مودت ما ملاقات کند، با شفاعت ما داخل بهشت می‌شود. قسم به خدایی که جان محمد9 در دست اوست، عمل بنده‌ای برایش مفید نیست، مگر به معرفت ما و به وَلایت ما.

طبق این روایت، بدون شناخت و عرفان امام، عمل انسان نتیجه‌ی لازم را نمی‌دهد. نمازش او را به قرب خدا نمی‌رساند و دیگر اعمال عبادی او بهشت و رضایت خداوند را برایش به همراه ندارد.

"ارزش معرفت امام زمان، فقط از جهت «طریقت» داشتنِ آن برای آشنایی با فروع دین نیست؛ بلکه بالاتر و مهم‌تر از آن «موضوعیت» داشتنِ معرفت امام است؛ به طوری که اصلاً حقیقت دین در معرفت آن حضرت خلاصه می‌شود و بیش از همه‌ی آنچه از طریق نماز و روزه و سایر عبادات، خداوند عبادت می‌شود، از طریق معرفت امام این عبادت صورت می‌پذیرد. تسلیم به امام، بالاترین بندگی خدا و روح همه‌ی اعمال عبادی است و خداوند بیش از هر چیز به همین اعتقاد و قبول ولایت بندگی می‌شود."[6]

امام زمانW واسطه‌ی فیض، نماینده‌ی مطاع خداوند و قلب عالم امکان است. در زیارت جامعه‌ی کبیره می‌خوانیم:

"بِکُمْ فَتَحَ اللهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ."[7]

"بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ بِکُمْ یُمْسِکُ السَّمَاءَ أنْ تَقَعَ عَلَی الأرْضِ إِلاّ بِإِذْنِهِ."[8]

"بِمُوَالاتِکُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ."[9]

برای ما ضروری است که امام را با این اوصاف بشناسیم. ما باید بدانیم چرا امام واسطه‌ی فیض است و چگونه کانال نزول و صعود ماست؟ غیبتش چیست؟ حضور و ظهورش چیست و به چه عواملی بستگی دارد؟

اثرات شناخت اصولی امام

هر یک از ما زمانی می‌توانیم وظایف خود را در ارتباط با امام بشناسیم که فرهنگ امام زمانمان را شناخته باشیم. تنها در این صورت است که می‌توانیم ایشان را همراهی کنیم.

باید بدانیم شناخت اصولی و فلسفی، نسبت به شناخت عوامانه، راه ارتباط با امامW و مسیر شوق و عشق به ایشان را قوی‌تر باز می‌کند. کسی که امام را با اثبات عقلی و وجودی‌ شناخته و این حقایق را چشیده است، اثرات اساسی آن را در زندگی خواهد یافت.

"اگر کسی امام خود را آن چنان که باید بشناسد و تسلیم او شود، برترین چیزی که به هدایت‌گری امام نصیب او می‌شود، حفظ شدن در مسیر معرفتِ خدای متعال و رسیدن به درجات بالاتر آن می‌باشد، که این خود سرچشمه‌ی همه‌ی فضایل است. این معرفت، همان است که در قرآن «حکمت» نامیده شده است. به عبارت دیگر، هدف خلقت که عبارت است از شناخت و بندگی خدا، در مقام عمل و تحقق خارجی در یک کلمه خلاصه می‌شود و آن «معرفت امام عصر» می‌باشد. تنها کسانی به هدف آفرینش خود رسیده‌اند که به این مرتبه رسیده باشند، وگرنه از خواست خداوند دور هستند."[10]

شناخت اصولی امام، یعنی چشیدن و باور حقیقت ایشان. درست مانند اینکه اگر به من و شما بگویند شما بدون وجود پدر و مادر به دنیا آمده‌اید، هرگز نمی‌توانیم بپذیریم؛ چون ارتباط پدر و مادر با وجود خودمان، به باور جانمان رفته است. امام زمان را هم باید همین گونه بشناسیم؛ یعنی باید بدانیم "لَوْ بَقِیَتِ الأرْضُ یَوْماً بِلا إِمَامٍ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأهْلِهَا"[11].

آیا شناخت نسبت به پدر و مادر، در کسی که از کودکی در دامن پدر و مادرش بزرگ شده است، با کسی که بدون آن‌ها بزرگ شده و بعد از سال‌ها یکی را جلویش آورده‌اند و گفته‌اند این، پدر یا مادر توست، یکی است؟! آیا شناخت و علاقه‌ی آن دو نفر مثل هم است؟! آیا فداکاری‌ برای آن‌ها در هر دو یکسان است؟! یا نفر اول حاضر است برای پدر و مادرش هر گونه فداکاری‌ای بکند، چون وجود خودش را مدیونشان می‌داند؛ ولی دیگری فقط در حدّ سلام صوری و چند کلمه می‌تواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند؟! پس تفاوت در شناخت، سبب تفاوت در رفتار است.

درباره‌ی امام زمان نیز به همین صورت است؛ یعنی فقط دانستن اینکه ایشان امام ماست و برای ما به دنیا آمده -اگر چه اعتقادی صحیح است- نسبت به زمانی که بفهمیم هر بخشی از کمال در وجود ما، در ایجاد، آثار و ابقای آن، در دنیا، برزخ و قیامت، همه طفیل وجود امام زمان است، اثرات وجودیشان هرگز یکسان نیست.

اگر این نکات را خوب بفهمیم، محال است با امام ارتباط نداشته باشیم؛ ببینید دلبستگی و ارتباط با پدر و مادر چنان در وجود ما حکومت دارد که حتی وقتی می‌میرند، محال است سال بگذرد و خوابشان را نبینیم یا دلتنگشان نشویم؛ ولی در رابطه با امام زمانمان این طور نیستیم! سال‌ها می‌گذرد و یادی از اماممان نمی‌کنیم، اصلاً هم متوجه نیستیم! به راستی چطور می‌شود این قدر با واسطه‌ی حیاتمان بیگانه باشیم؟! چطور ممکن است سال بگذرد و او را احساس نکنیم و دلمان هم برایش تنگ نشود؟! چطور می‌شود سال بگذرد، یک بار بر سرمان نزنیم و عاشقانه برایش گریه نکنیم؟! هفته‌ها می‌گذرد، جمعه‌ها می‌آید، ندبه‌ها خوانده می‌شود، ولی ما در وجود خود اثری از ندبه‌ی حقیقی یعنی ناله، درد و فریاد برای دوری اماممان نداریم!

باید بدانیم این حالات، در مرتبط نبودن با امام، و آن هم در ‌معرفت نداشتن نسبت به ایشان ریشه دارد؛ وگرنه وقتی حقیقت امام را بشناسیم و ارتباط او را با وجود خود بدانیم، محال است این قدر راحت دوری‌اش را تحمل کنیم!

مثلاً درباره‌ی فرزند، وقتی می‌دانم کودک از من به دنیا آمده است و ارتباطش با من فقط این نیست که لفظاً فرزند من است؛ بلکه در حقیقت، او را از خون و گوشت خود و از اندیشه، باورها، تعلّقات، حبّ ‌و بغض‌های خودم می‌دانم، هرگز نمی‌توانم تحمل کنم که هفته، ماه و سال بگذرد و او را نبینم و بی‌تفاوت باشم؛ بلکه مرتب دلتنگ او، در فکر و به یادش هستم. دلیلش هم این است که به ارتباط او با خودم عرفان دارم؛ یعنی وابستگی‌ام را به او، نه اینکه فقط می‌دانم، بلکه می‌یابم؛ ولی در رابطه با امام زمانم چنین نیستم.

 با توجه به احادیث ذکر شده - حدیث نورانی امام حسین7 که توحید و خداشناسی را عرفان امام معرفی کرده است و حدیث حضرت رسول اکرم9 که نشناختن و عرفان نداشتن نسبت به امام را باعث دوری از بهشت و در حقیقت هلاکت و بدبختی معرفی می‌کند- ضرورت شناخت حضرت در دو جنبه‌ی اسمی و رسمی[12] مشخص می‌شود.



[1]- بحارالأنوار، ج23، ص83 .

[2]- سوره‌ ذاریات، آیه‌ 56 : جن و انس را نیافریدم، مگر برای اینکه مرا به یکتایی پرستش کنند.

[3]- سوره‌ نساء، آیه‌ 80 : کسی که از رسول9 اطاعت کند، به تحقیق از خداوند اطاعت کرده است.

[4]- بحارالأنوار، ج23، ص 108 : من میان شما دو چیز گران می‌گذارم تا زمانی که به آن دو متمسک شده‌اید، هرگز گمراه نمی‌شوید. یکی از دیگری بزرگتر است: کتاب خدا که ریسمان آویخته از آسمان به زمین است و عترت من اهل بیتم. از یکدیگر جدا نمی‏شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

[5]- بحارالأنوار، ج27، ص193.

[6] - معرفت امام عصر، دکتر سید محمد بنی‌‌هاشمی، ص292.

[7]- زیارت جامعه کبیره؛ خداوند با شما آغاز کرد و با شما پایان می‌دهد.

[8]- همان؛ خداوند به وسیله‌ی شما باران می‌فرستد و به شما آسمان را نگه می‌دارد که بر زمین نیفتد جز به اذن او.

[9]- همان؛ با موالات شما، طاعت واجب پذیرفته می‌شود.

[10]- معرفت امام عصر، دکتر سید محمد بنی‌‌هاشمی، ص 293.

[11]- بحارالانوار‌، ج23،‌ص37 ؛ امام باقر7؛‌ اگر زمین یک روز خالی از امامی از خانواده‌ی ما باشد، اهلش را فرو می‏برد.

[12]- إن‌شاءالله درباره‌ی این دو کلمه توضیح خواهیم داد.


 
comment نظرات ()
 
 




Design : LearningBet