اثرات شناخت اصولی امام
هر یک از ما زمانی میتوانیم وظایف خود را در ارتباط با امام بشناسیم که فرهنگ امام زمانمان را شناخته باشیم. تنها در این صورت است که میتوانیم ایشان را همراهی کنیم.
باید بدانیم شناخت اصولی و فلسفی، نسبت به شناخت عوامانه، راه ارتباط با امامW و مسیر شوق و عشق به ایشان را قویتر باز میکند. کسی که امام را با اثبات عقلی و وجودی شناخته و این حقایق را چشیده است، اثرات اساسی آن را در زندگی خواهد یافت.
"اگر کسی امام خود را آن چنان که باید بشناسد و تسلیم او شود، برترین چیزی که به هدایتگری امام نصیب او میشود، حفظ شدن در مسیر معرفتِ خدای متعال و رسیدن به درجات بالاتر آن میباشد، که این خود سرچشمهی همهی فضایل است. این معرفت، همان است که در قرآن «حکمت» نامیده شده است. به عبارت دیگر، هدف خلقت که عبارت است از شناخت و بندگی خدا، در مقام عمل و تحقق خارجی در یک کلمه خلاصه میشود و آن «معرفت امام عصر» میباشد. تنها کسانی به هدف آفرینش خود رسیدهاند که به این مرتبه رسیده باشند، وگرنه از خواست خداوند دور هستند."[1]
شناخت اصولی امام، یعنی چشیدن و باور حقیقت ایشان. درست مانند اینکه اگر به من و شما بگویند شما بدون وجود پدر و مادر به دنیا آمدهاید، هرگز نمیتوانیم بپذیریم؛ چون ارتباط پدر و مادر با وجود خودمان، به باور جانمان رفته است. امام زمان را هم باید همین گونه بشناسیم؛ یعنی باید بدانیم "لَوْ بَقِیَتِ الأرْضُ یَوْماً بِلا إِمَامٍ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأهْلِهَا"[2].
[1]- معرفت امام عصر، دکتر سید محمد بنیهاشمی، ص 293.
[2]- بحارالانوار، ج23،ص37 ؛ امام باقر7؛ اگر زمین یک روز خالی از امامی از خانوادهی ما باشد، اهلش را فرو میبرد.
آیا شناخت نسبت به پدر و مادر، در کسی که از کودکی در دامن پدر و مادرش بزرگ شده است، با کسی که بدون آنها بزرگ شده و بعد از سالها یکی را جلویش آوردهاند و گفتهاند این، پدر یا مادر توست، یکی است؟! آیا شناخت و علاقهی آن دو نفر مثل هم است؟! آیا فداکاری برای آنها در هر دو یکسان است؟! یا نفر اول حاضر است برای پدر و مادرش هر گونه فداکاریای بکند، چون وجود خودش را مدیونشان میداند؛ ولی دیگری فقط در حدّ سلام صوری و چند کلمه میتواند با آنها ارتباط برقرار کند؟! پس تفاوت در شناخت، سبب تفاوت در رفتار است.
دربارهی امام زمان نیز به همین صورت است؛ یعنی فقط دانستن اینکه ایشان امام ماست و برای ما به دنیا آمده -اگر چه اعتقادی صحیح است- نسبت به زمانی که بفهمیم هر بخشی از کمال در وجود ما، در ایجاد، آثار و ابقای آن، در دنیا، برزخ و قیامت، همه طفیل وجود امام زمان است، اثرات وجودیشان هرگز یکسان نیست.
اگر این نکات را خوب بفهمیم، محال است با امام ارتباط نداشته باشیم؛ ببینید دلبستگی و ارتباط با پدر و مادر چنان در وجود ما حکومت دارد که حتی وقتی میمیرند، محال است سال بگذرد و خوابشان را نبینیم یا دلتنگشان نشویم؛ ولی در رابطه با امام زمانمان این طور نیستیم! سالها میگذرد و یادی از اماممان نمیکنیم، اصلاً هم متوجه نیستیم! به راستی چطور میشود این قدر با واسطهی حیاتمان بیگانه باشیم؟! چطور ممکن است سال بگذرد و او را احساس نکنیم و دلمان هم برایش تنگ نشود؟! چطور میشود سال بگذرد، یک بار بر سرمان نزنیم و عاشقانه برایش گریه نکنیم؟! هفتهها میگذرد، جمعهها میآید، ندبهها خوانده میشود، ولی ما در وجود خود اثری از ندبهی حقیقی یعنی ناله، درد و فریاد برای دوری اماممان نداریم!
باید بدانیم این حالات، در مرتبط نبودن با امام، و آن هم در معرفت نداشتن نسبت به ایشان ریشه دارد؛ وگرنه وقتی حقیقت امام را بشناسیم و ارتباط او را با وجود خود بدانیم، محال است این قدر راحت دوریاش را تحمل کنیم!
مثلاً دربارهی فرزند، وقتی میدانم کودک از من به دنیا آمده است و ارتباطش با من فقط این نیست که لفظاً فرزند من است؛ بلکه در حقیقت، او را از خون و گوشت خود و از اندیشه، باورها، تعلّقات، حبّ و بغضهای خودم میدانم، هرگز نمیتوانم تحمل کنم که هفته، ماه و سال بگذرد و او را نبینم و بیتفاوت باشم؛ بلکه مرتب دلتنگ او، در فکر و به یادش هستم. دلیلش هم این است که به ارتباط او با خودم عرفان دارم؛ یعنی وابستگیام را به او، نه اینکه فقط میدانم، بلکه مییابم؛ ولی در رابطه با امام زمانم چنین نیستم.
با توجه به احادیث ذکر شده - حدیث نورانی امام حسین7 که توحید و خداشناسی را عرفان امام معرفی کرده است و حدیث حضرت رسول اکرم9 که نشناختن و عرفان نداشتن نسبت به امام را باعث دوری از بهشت و در حقیقت هلاکت و بدبختی معرفی میکند- ضرورت شناخت حضرت در دو جنبهی اسمی و رسمی[1] مشخص میشود.
همواره تمام ادیان در انتظار مصلح بودهاند. طبق استدلالات و براهین تاریخی، تمام انبیاء گذشته از حضرت آدم تا موسی و مسیح- علینبیناوآلهوعلیهمالسلام- و حضرت محمد9 همهشان در انتظار مهدی تحت عنوان "مصلح" بودهاند. حتی اهل سنت و سایر فرق اسلامی، حضرت مهدیW را قبول دارند؛ اما مهدی نوعی، نه شخصی![2]
تفاوت مهدی نوعی با مهدی شخصی چیست؟ برخی از معتقدین به مهدی میگویند که او در آخر زمان متولد خواهد شد! یا فرزندی از نسل سیدها است و بعدها به دنیا میآید! یعنی معتقد به مهدی نوعی هستند؛ اما اعتقاد شیعه تحت عنوان عرفان به امام زمانW، اعتقاد به مهدی شخصی است؛ یعنی اعتقاد به اینکه مهدیW آخرین فرزند دختر پیغمبر اسلام9 است؛ نه اینکه مصلحی است و بعداً خلق خواهد شد.
از حضرت رسول اعظم9 تا امام حسن عسگری7 همهی معصومین شناسنامهی رسمی و شناسنامهی اسمی امام زمانW را بدون ابهام باز کردهاند. به همین دلیل بحث حضرت حجتW، بحثی مبهم در تاریخ نیست که در اثر آن عدهای مهدی شخصی را نشناسند و سراغ مهدی نوعی یعنی مصلحی که در آخر زمان میآید، بروند! شناخت مهدی نوعی، شناختی شیطانی است و باید مهدی اسمی و شخصی را شناخت.
امروز ما باید در هر دو زمینهی اسمی و رسمی، به خوبی امام زمانW را بشناسیم و با این شناخت، از میان تمام شناختهایی که انواع فرقههای مختلفی که خود را امام زمانی میدانند به ما میدهند، به سراغ امام زمانی که اصول ترسیم شدهی مذهب شیعه، آن را معرفی میکند، برویم. اگر هر یک از ما به این شناخت صحیح برسیم، میتوانیم برای نجات خود از ظلمات مرگ جاهلیت قدم برداریم.
[1]- إنشاءالله دربارهی این دو کلمه توضیح خواهیم داد.
[2]- علاقمندان برای توضیحات بیشتر میتوانند به کتاب دادگستر جهان، نوشتهی ابراهیم امینی، صص 20-54 و 66-67 مراجعه کنند.
نظرات ()