شناخت اسمی امام زمانW یعنی اینکه مهدی مورد اعتقاد شیعیان، نه مصلحی است که دیروز آمده و رفته باشد و نه آن مهدیای که کسرویها یا فلان مکاتب و مذاهب معرفی میکنند؛ بلکه حضرت امام زمانW مهدی، فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی: است. شناخت و باور به این مهدیW با چنین مشخصاتی، برای ما ضروری است. به همین دلیل حضرت محمد مصطفی9 به عنوان خاتم الأنبیاء، از همان ابتدا، با اینکه حضرت مهدیW هنوز به دنیا نیامده بودند، شناسنامهی ایشان را صریح و بدون ابهام به دست مردم دادند. اما ما آنقدر خود را غرق در گرفتاریهای دنیا کردهایم که فرصت نداریم سراغ آنچه پیامبر9 از شناخت اسمی امام برای ما گذاشتهاند برویم! شناخت اسمی امام یعنی شناخت القاب و کنیهی حضرت؛ سال و شهر تولد، چگونگی تولدشان، نام پدر و سرگذشت مادر بزرگوارشان، چگونگی ازدواج مادرشان با امام عسگری؛ این دختر به چه فضیلتی انتخاب شد؟ چرا غیبت کبری و صغری داشتند؟ در غیبت صغری برنامهشان چه بود؟ نواب اربعه چه کسانی بودند و چه کار کردند؟ امام با آنها چه کرد؟ شاید بگویید اصلاً چه لزومی دارد که ما نواب اربعه را بشناسیم؟! نواب اربعه واسطهی بین امام و امت در زمان غیبت صغری بودند و به تبع امامشان امروز، روحشان فیض میرساند. اگر ما این مطلب را بدانیم و واسطهها را بشناسیم، در زمان گرفتاریها که به علت تیرگیهایمان نمیتوانیم مستقیم به امام دسترسی داشته باشیم، با نذر کردن برای نواب اربعه و توسل به واسطهگریشان، مشکلاتمان را حل میکنیم
همهی این اطلاعات در کتب روایی ما مطرح شده است و در دسترس همگان قرار دارد؛ ولی متاسفانه عدهی قلیلی از ما به دنبالشان میرویم. امروز اگر از جوانان ما دربارهی زندگی فلان هنرپیشه یا فلان ورزشکار بپرسی، بسیار دقیق پاسخ میدهند؛ اما از شناسنامهی اسمی امام خود بسیار کم اطلاع دارند؛ چه رسد به شناخت رسمی ایشان! این مسئله شدت غربت و مظلومیت امام زمانW را در میان محبینشان نشان میدهد.
امروز امام را نه دشمن، بلکه دوست، مظلوم و غریب کرده است. آیا شخصیتی که ما در همه چیز مدیونش هستیم، باید اینقدر ناشناخته باشد؟ در شناخت رسمی که از فرهنگ امام هیچ بویی نبردهایم، اما آیا در شناخت اسمی امام که حداقل اطلاعات است، باید اینگونه باشیم؟! در روایات وصف چهره و حتی کیفیت دندانهای حضرت و فاصلهی بین آنها مطرح شده است و دربارهی هیچ امامی، ما اینقدر علائم و نشانه در روایات نداریم. رسولالله9 و همهی ائمهی اطهار:، حضرت علی7، امام حسن و حسین8، تا امام عسگری7، به طور متواتر، حتی در مورد جزئیترین نکات زندگی حضرت حجتW صحبت کردهاند. حضرات معصومین: مطالب بسیاری در رابطه با غیبت، علایم قبل و بعد از ظهور، علایم حین ظهور و شناسنامهی اسمی امام در اختیار ما قرار دادهاند؛ ولی با وجود همهی این اطلاعات، امروز ناشناختهترین فرد در میان ما مدعیان عشق ائمه:، امام زمانمانW است. کار به جایی رسیده است که متأسفانه بسیاری از ما شیعیان اصلاً نیازی برای شناخت حضرت نمیبینیم! در دنیا غرق شدهایم و به دنبال هر روشی هستیم که ما را در دنیایمان موفق کند. تصور میکنیم چون دنیا، دنیای پارتی بازی است، بهتر است کسی را بشناسیم که بتواند در اداره کارمان را راه بیندازد! علمی را یاد میگیریم که ما را به جاه، مقام، شهرت و مال بیشتر و بهتری برساند! به همین دلیل هم جوانیمان را صرف آموختن علم و دروسی میکنیم، اما فقط به این انگیزه که فردا عناوینی چون دکتر یا مهندس را یدک بکشیم و پول بیشتری به دست آوریم! در این میان متأسفانه تنها علمی که به دنبال آن نیستیم، علم امام زمان شناسی است!
خلاصه شیطان هر کس را به نحوی فریب میدهد و با مشغول کردنش به امور واهی، او را از نیاز اصلی جانش دور میکند. شیطان به او نمیگوید که بیدین باش، جریان کربلا و امام حسین7 را باور نکن یا برایش روضه و عزا بر پا مکن! خیر، بلکه گاهی از همین راههای فرعی فرد را به بیراهه میکشاند! به عنوان مثال، هدف بعضی از روضهخوانها را فقط اشک گرفتن از مردم میکند؛ تا آنجا که به بهانهی اشک گرفتن از مردم، روضههای دروغین میخوانند. مستمعین هم از اینکه اشکی ریختهاند، شاد میشوند و میگویند که چه مجلس باحالی بود! در نتیجه به همین سادگی شیطان فرد را از کسب معرفت و شناخت صحیح از امامش باز میدارد.[1]
اگر سرّ و فلسفهی غیبت صغری و کبری را بررسی میکردیم، درمییافتیم امام مهربانی که در غیبت صغری ما را رها نکرد، چطور ممکن است در غیبت کبری امر مردم را به خودشان واگذارد و کسانی را که به یمن وجود او زندهاند و روزی میخورند، رها کند؟! اینجاست که اگر میدانستیم در زمان غیبت کبری، زعیم، سرپرست، ولی و متصرف حکومتی، قانونی، اجتماعی و تکوینی ما همچنان وجود پربرکت حضرت حجتW است، دیگر در فرامین این مدیر و مدبر چون و چرا نمیکردیم و امروز در پذیرش نیابت عامهی امام، که ولایت فقیه است، اینقدر دچار مشکل نمیشدیم. میفهمیدیم چنین نیست که مولایمان در دوران غیبت بخش مهم دین یعنی "سیاست" را به حال خود گذاشته و دین را از سیاست جدا کرده باشد؛ آن هم در حالی که خداوند در قرآن فرموده است: "...لا رَطبٍ وَ لا یابِسٍ إلاّ فِی کِتابٍ مُبین"[2] و "...کُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبین"[3]؛ یعنی هر چیز و هر بعدی از زندگی به وسیلهی کتاب و امام مبین مطرح شده است.
این شناخت را چه کسی به ما نشان میدهد؟ پیامبر9. اگر ما بر اساس سخنان و شناسنامهای که پیامبر در اختیار ما قرار داده حرکت میکردیم، محال بود دین را مُثله کنیم و به بخشی از آن عمل کرده، بخش دیگر را رها کنیم. متأسفانه جلسات با این نوع اعتقادات غلط که اصلاً با سیاست کاری ندارند هم فراوان است. مگر میشود؟ آخر یک امامزمانی میشود سیاستمدار نباشد؟! مگر بخشی از دینمان هست که با ما کاری ندارد؟ دین باید پاسخگوی نیازهای ما در تمام ابعاد زندگی باشد وگرنه چنین دینی کامل نیست! پس آیا میتوان سیاست را از دیگر ابعاد استثناء کرد؟! اگر بپذیریم که دین از سیاست صحبت نکرده، پس از دیدگاه دین باید همهی انواع سیاستها درست باشد و میتوان زیر پرچم آنها زندگی دینی و معنوی کرد! به نظر شما چنین حرفی منطقی است؟ راه شناخت سیاست درست را، شناسنامهی امام به ما نشان میدهد. اگر ما با آگاهی از این شناسنامه، حرکت کنیم، محال است از شیطان و روشنفکرهای امروزی فریب بخوریم.
اگر دین و امام و پیغمبر، تکلیف ما را در زمینهی سیاست روشن نکرده باشند، پس ما مجاز هستیم در یک بخش زندگی همراه با شیطان برویم! اگر راه امام نباشد، بدیهی است که راه شیطان باز میشود. پس دقت کنیم کسی که میخواهد دین را به ما ارائه دهد و جلساتی که در آن شرکت میکنیم، باید توان ارائهی تمام ابعاد دین را داشته باشد.
ما باید بفهمیم که امروز در سایهی چه حکومتی باید زندگی کنیم؟ باید بدانیم اگر امام غایب است، برای ما کدام حکومت را امضا میکند و ولایت خود را به کف لیاقت چه کسی و به چه کیفیت میسپارد؟
"مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَی هَوَاهُ مُطِیعاً لِأمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أنْ یُقَلِّدُوه..."[4]
کسی از فقهاء و دانشمندان که نگاه دارندهی شخص خود و حفظ کنندهی دین و آئین خویش و مخالف و ناسازگار هوا و خواهش نفس و مطیع و فرمانبر امر مولای خود بوده، بر عوام و تودهی مردم است که از او تقلید و پیروی نمایند.
"...وَ أمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ اَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم."[5]
حوادثی که برای شما پیش میآید، (برای دانستن حکم آنها) رجوع کنید براویان حدیث ما؛ زیرا آنها حجّت من بر شما هستند، و من حجّت خدا بر آنها میباشم
[1]- علاقمندان میتوانند به کتاب "تأثیر امام در تعدیل عواطف" از همین مؤلف، جلد دوم، فصل "تأثیر وهم در تحریفات عاشورا" مراجعه کنند. در آن کتاب این نوع روضهخوانیها با توجه به کتاب "تحریفات عاشورا" نوشتهی استاد شهید مطهری، به طور مفصل بررسی شده است.
[2]- سوره انعام، آیه 59 .
[3]- سوره یس، آیه 12.
[4]- بحارالانوار، ج2، ص88 ؛ امام حسن عسگری7.
[5]- بحارالانوار، ج53، ص181؛ از توقیعات حضرت حجت7.
نظرات ()