معرفت نور تا عصر ظهور - آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

قراره تو این وبلاگ هر کی که اهل دله, هر کی که درک میکنه این درد کهنه ی انتظارو و هر کی که میسوزه به غربت مولاش , سهم داشته باشه و تلنگری باشه واسه ظلمت زده هایی مثل من که تو سیر نزول از تاریخ انسانیتشون گسسته ان و این سایه ی پوچ پر خروش دنیا به بصیرت قلبشون مهر زده طوری که نمی بیند اونچه ولی بر حق خدا می بینه و نمی شنوند آنچه را که او می شنود...

معرفت نور تا عصر ظهور
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸
 

                                      اثبات وجوب وجود حجت 

 

ادله ی عقلی ضرورت وجود امام

 

در فلسفه پس از اثبات ضرورت وجود امام، بحثی تحت عنوان صفات و مشخصات امام مطرح می‌شود که در حقیقت، شناخت امام، ارتباط و سنخیتی است که امام باید با مبدأ فیّاض داشته باشد و در همین بحث، عصمت، علم، ولایت و سایر ویژگی‌های امام اثبات می‌شود. اما از آنجا که این مباحث فلسفی در محدوده‌ی این نوشتار نمی‌گنجد، ما بنا را بر این گذاشته‌ایم که مخاطبان محترم نسبت به این مطالب شناخت اجمالی دارند و در نتیجه به آن‌ها نمی‌پردازیم. اما اگر مقدماتی که مطرح کردیم، این تشنگی را در وجود ایجاد کند که به دنبال مباحث کلامی، فلسفی و عرفانی در این زمینه برویم و با آن‌ها آشنا شویم، قدمی مهم برداشته ‌است. این سفره آن قدر سهل‌الوصول است که اگر ما در هر سطحی از سطوح معرفتی باشیم، در همان سطح، راه برای شناخت صفات امام برایمان باز است. اما هر چه به سطح‌های پایین‌تر قانع نشویم و در سطح بالاتری کار کنیم، وجودمان برای گرفتن معارف در حدّی که مرضیّ خدا و امام است، گنجایش پیدا می‌کند. البته همه‌ی این‌ها در صورتی است که همّت کنیم، شوق داشته باشیم و اشتغالات دنیوی آن قدر سرمان را گرم نکند که فرصت مجاهده‌ی علمی نداشته باشیم!

درست است که مباحث سنگین است، ولی باید صبر و تحمل داشته باشیم، زود خسته نشویم و ذوقمان را بالا ببریم تا خوب بهره بگیریم؛ چون به هر حال براهین فلسفی و تحلیل‌های عقلی در کنار دلایل نقلی لازم است. چرا که عقل، حجّت باطنی و نقل، حجّت ظاهری من و شماست و با هماهنگی این دو است که وجودمان حقایق را می‌چشد. اصلاً دلایل فلسفی، تثبیت‌کننده‌ی همان براهین نقلی یا فطری در وجود من و شماست و باعث می‌شود آن مطالب در جانمان بنشیند و با ما اتحاد پیدا ‌کند.

از این رو اگر این هر دو حجّت را در تمام معارف - مبدأ، معاد، نبوّت، امامت و...- هماهنگ با هم حرکت دهیم، مطالب را می‌چشیم؛ وگرنه "إِنَّ الإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ. إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات..."[1]؛ که این‌ها همان دو بال علم و عمل است که انسان را می‌سازد.



[1]- سوره‌ی عصر، آیات 2-3 ؛ همانا انسان در زیان‌کاری است؛ مگر آنان که ایمان آورند و عمل صالح داشته باشند.

 


شناخت رسمی امام از طریق قاعده‌ی لطف

 

چنین تصور می‌شود که لازمه‌ی عدل یا حکمت الهی، ظهور و حضور علنی امام بر روی زمین است. این برداشت مبتنی بر تلقی خاصی از اصل «جعل خلیفه» به وسیله‌ی خداوند در زمین است که آن را به مقتضای عدل یا حکمت پروردگار، عقلاً واجب و ضروری می‌داند. در این تلقی سخن آن است که وجود پیامبر یا امام، در همه‌ی زمان‌ها عقلاً ضروری است و استدلال‌های مختلفی بر این مطلب ارائه شده که یکی از مهم‌ترین آن‌ها که برای اثبات نبوّت و امامت خاصّه و عامّه[1] نیز استفاده می‌شود، به "برهان لطف" مشهور است.

در این برهان چنین استدلال می‌شود که ما خالقی حکیم و صانعی علیم داریم که همه‌ی موجودات و به طور کلی همه‌ی هستی، مصنوع آن صانع و مخلوق آن خالق‌اند[2]. این مصنوعات و مخلوقات به هیچ عنوان عبث خلق نشده‌اند؛ بلکه برای معرفت و محبت به خداوند که تنها مقصود خلقت است، آفریده شده‌اند.[3] لذا همان گونه که یک فاعل ابتدایی دارند که مبدأشان است، در غایت هم غایتی نهایی دارند که کمال و برگشتشان به آن خواهد بود.

خداوند در قرآن می‌فرماید: "وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الأرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبینَ."[4]

ما آسمان و زمین و آنچه مابین آن دو است، به بازی خلق نکرده‌ایم.

پس اصلاً با ذات و صفات خداوند نمی‌سازد که بی‌هدف خلق کند. او خواسته است گنج مخفی[5] تمام صفات جمال و کمالش را با خلق و ایجاد، در آینه‌ی مخلوق و مصنوع خود ظهور دهد.

حال آیا منِ مخلوق و مصنوع می‌توانم خود با قدم خود به این هدف خداوند، لباس ظهور بپوشانم؟! آیا می‌توانم به قدم خود، خدا را بشناسم و آینه‌ی او باشم؟! خیر؛ پس چرا می‌گوید: تو را خلق کردم که مرا بشناسی و از آینه‌ی تو، صفات جمال و کمال خود را نشان دهم؟ اگر منِ انسان نمی‌توانم به قدم خود، هدف زمین و آسمان را در چارچوب کلی نظام ظهور دهم، پس چرا خدا آن را از من خواسته است؟ آیا خواست او عبث است؟! یا این کار را از موجودی خواسته که توانش را ندارد؛ یعنی چیز محالی را خواسته است؟! هرگز!

در حقیقت، هم او از من چنین چیزی را خواسته، هم من نمی‌توانم! هدف و مقصد فعل خدا - نه هدف ذاتش- این است که من او را بشناسم؛ آن هم شناختی عرفانی و نه صرفاً علمی؛ یعنی مظهر صفاتش باشم و با این مظهریت، هم او را عبودیت کنم و هم عبث بودن را از هستی نفی نمایم. اما من نمی‌توانم چنین باشم! زیرا عقلم به من می‌گوید که هیچ گاه محاط بر محیط و معلول بر علت نمی‌تواند احاطه داشته باشد.

سپس چنین نتیجه می‌گیرند: حال که ما نمی‌توانم به تنهایی به معرفت خداوند برسیم، پس برای خداوند، ضروری است که طریق معرفت و رسیدن به خود را برایمان باز کند. برای تحصیل این معرفت و ظهور این عبودیت، باید "لطف" خداوند، حاکمیتی در هستی داشته باشد تا مسیر را برای ما بگشاید؛ وگرنه ما چگونه به سوی او برویم؟!

سپس برای توضیح بیشتر چنین مثال می‌زنند: مثل اینکه کسی به شما بگوید که برایتان غذاهای فراوان و خوشمزه پخته‌ است، تا بخورید و سالم، قوی و زیبا شوید و جان بگیرید؛ و بعد شما را ترک کند! آیا شما به او نمی‌گویید: کجا بروم؟! نشانی ندادی! آیا اعتراض نمی‌کنید که این چه محبتی بود؟! چرا من را نیازمند و گرسنه رها کردی و رفتی؟ آیا از او نمی‌خواهید که لااقل یک نشان و آدرسی به شما بدهد یا کسی را بفرستد تا شما را به آنجا ببرد؟

خدا مرا که وجودم سر تا پا نیاز است، خلق کرده و همه چیز برایم گذاشته و می‌خواهد هر چه در سفره‌ی خود دارد، به من بچشاند. لطف خداوند ایجاب می‌کند یکی را بفرستد و نشانی بدهد تا منِ نیازمند، من که آنچه او می‌خواهد، نیستم، بروم و با حضور در سفره‌اش، آن‌که او می‌خواهد، بشوم و از آنچه برایم تجلی کرده، بهره‌مند شوم.

به این می‌گویند قاعده‌ی لطف؛ لطف خدا ایجاب می‌کند برای اینکه هدف فعلش به ظهور برسد، مسیر را برای صعود انسان باز کند. خدا خود، همه چیز دارد و سفره‌ی هستی برای اوست؛ اما دلش می‌خواهد انسان هم از آنچه او دارد، بهره‌مند شود و به سعادت، لذت و کمال برسد. پس با ارسال رُسُل و انزال کتب، لطفش را به انسان نشان می‌دهد. صد و بیست ‌و چهار هزار پیامبر، از آدم7 تا خاتم9 را می‌فرستد تا مسیر آمدن به سفره‌اش و بهره‌مندی از عرفانش را به آدمی نشان دهند و به این وسیله در این نظام اصلح، او از لطف خدایش بهره‌مند شود.

بر اساس این قاعده، خداوند انبیا را از روی لطف فرستاد؛ یعنی جعل و نصب خلیفه‌ی خدا روی زمین، نوعی لطف است و لطف هم بر خداوند واجب است. پس قرار دادن خلیفه روی زمین ضروری است. از این جا ضرورت "نبوّت" را اثبات ‌می‌کنند و برای اثبات امامت چنین استدلال می‌نمایند:

آیا وقتی حضرت آدم7 از دنیا رفت، لطف خدا تمام شد؟! یا چون قاعده‌ی لطف برای تداوم حیات حقیقی لازم است، سفره‌ی نبیّ بعدی باز شد و همین طور تا زمان حضرت خاتم9 ادامه پیدا کرد؟! وقتی پیامبر اکرم9 رحلت فرمودند، چطور؟! تکلیف آنان که پس از ختم نبوّت تا قیامت به دنیا خواهند آمد، چه خواهد شد؟! آیا کسانی که پس از پیغمبر9 ماندند یا آن‌هایی که بعداً متولد شدند، آن‌چنان از این سفره خورده‌اند و به تمام و کمال بهره‌مند شده‌اند که هر کدام برای خود، پیغمبری شوند؟! یا نه، آنان هم به کسی نیاز دارند که راه را برایشان باز کند؟!

پس لطف خداوند همان گونه که بودن پیغمبر را ایجاب می‌کرد، ایجاب می‌کند امام باشد و این با فلسفه‌ی خلقت انسان هماهنگ است.در حقیقت، اگر امام نباشد، تکلیف از موجود ساقط می‌شود! اگر هم تکلیف ساقط شود، خود به خود راه برای عبودیت و عرفان بسته است و از انسان برای رسیدن به هدف خلقتش کاری بر نمی‌آید!

بنابراین لازم است در جمیع اعصار، حجّتی از جانب خداوند به عنوان واسطه بین خالق و مخلوق باشد، تا راه وصول به حق را نشانش دهد. وجود حجّت هم حتماً باید شخصی باشد؛ نه نوعی! زیرا مردم باید دقیقاً بدانند چه کسی راهنمایشان است، تا به دامن دیگری نیاویزند

پس حضرت مهدی7 اگر چه پس پرده‌ی غیبت باشد، حجّت و قلب عالم امکان است که از طرف خداوند و به اقتضای عدل، احسان، لطف، رحمت و امتنان حضرت حق‌تعالی، بر موجودات هستی نظارت و ولایت دارد.

منتقدین این برهان، لطف را بر خداوند واجب نمی‌دانند؛ بلکه آن را فضل و عنایت خاص الهی دانسته و چنین استدلال می‌کنند:

"تعبیر "غرض خداوند از خلقت"، تنها یک معنای معقول می‌تواند داشته باشد و آن هدفی است که خداوند برای موجودات عاقل و مختار - همچون انسان- به صورت تشریعی قرار داده است و اگر این مخلوقات با سوء اختیار خود در مسیر خلاف هدف تعیین شده حرکت کنند، هیچ لطمه‌ای به حکیمانه بودن خلقت الهی وارد نمی‌شود. بنابراین ضرورتی برای خواست تشریعی خداوند وجود ندارد. پس هر گونه سخن گفتن از غرض الهی در خلقت عقلاً و نقلاً روا نیست. ما هیچ گونه غرضی در افعال الهی نمی‌توانیم مطرح کنیم تا حصول آن از باب لطف بر خداوند واجب انگاشته شود. معنای صحیح هدف‌داری خداوند هم در واقع به هدف مخلوقات مربوط می‌شود که تحقق بخشیدن به آن، به اختیار خودشان است و فعل خدا محسوب نمی‌شود؛ چون اگر هدف مال خدا بود، تحقق آن حتمی بود."[6]

"نحوه‌ی بندگی خدا، اگر بخواهد مورد قبول ذات مقدسش قرار گیرد، باید از ناحیه‌ی خودش ارائه شود. ما عقلاً می‌توانیم به اینکه باید خدا و ربّ و منعم خود را بندگی کنیم پی ببریم، اما همین عقل حکم می‌کند راه و طرز بندگی او را از خودش اخذ نماییم؛ به خصوص که می‌دانیم خداوند ما را به حال خود رها نکرده تا هر طور می‌خواهیم به بندگی او بپردازیم، بلکه از جانب خویش رسولانی فرستاده تا آیین بندگی را به ما بیاموزند و به این وسیله حجت خود را بر ما تمام کرده است. اصولاً فایده‌ی نبوت و امامت برای بشر همین است که راهِ بندگی خدا را به طور صحیح نشان دهد تا انسان با رأی و سلیقه‌ی شخصی در این مسیر قدم برندارد."[7]

"تنها راه هدایت چهارده معصوم هستند. امت اسلام این افتخار را پیدا کرد که با سیزده نفر از این بزرگواران زندگی کند و از محضر آنها استفاده ببرد، هر چند عده‌ی اندکی توانستند استفاده‌ی صحیح را ببرند، ولی خدا نعمتِ حضور ایشان را تا قبل از آخرین امام، از مردم سلب نکرد. اما باید توجه کرد که اگر خداوند نعمتی را بدون آنکه شخص استحقاق داشته باشد به او ارزانی کند، این لطف خدا، «فضل» نامیده می‌شود و اگر بعد از مدتی آن نعمت را سلب کرد، چون در اصل، فرد استحقاقی برای به دست آوردنِ آن نداشته است، ظلمی از طرف خداوند به او صورت نگرفته و گرفتنِ آن نعمت عین عدل است.

بر خدا واجب نیست که همواره و برای همه کس با فضل خود رفتار کند، بلکه گاهی به فضل و گاهی به «عدل» خویش رفتار می‌کند و هر دو حالت حکیمانه است و هیچ لزومی ندارد ما انسان‌ها هم از حکمت رفتارِ متفاوت خداوند با مخلوقات خود سر در آوریم. آنچه خدا انجام می‌دهد، چه عدل و چه فضل، قطعاً حکیمانه است، چه ما حکمت آن را بفهمیم و چه نفهمیم."[8]

دلایل عقلی قاعده‌ی لطف[9]

در دیدگاه معتقدان به برهان لطف، لطف عبارت است از مُقرِّبِ (نزدیک‌کننده) طاعت و مُبعِد (دورکننده) معصیت؛ یعنی اگر امام با اوصاف و شرایطی که برای او بیان شده، نباشد، نمی‌توان راه معصیت را بست! بر اساس این تعریف، ایجاد هر زمینه و مقدمه‌ای که انسان مکلف را در عمل به طاعات کمک می‌کند و یا از نافرمانی خداوند دور می‌کند، بر پروردگار واجب است.

آنان برای توضیح بیشتر چنین استدلال می‌کنند که در دنیای کنونی، راه معصیت بسته نیست. امام هست و اوضاع و احوال چنین است، اگر نباشد چه می‌شود؟! در فضا و جَوّی که من لابدّ از معصیت هستم و هیچ سلاحی برای مقابله با آن ندارم، خدا چطور به من می‌گوید گناه نکن و به من نزدیک شو. مگر شدنی است؟! اگر ممکن نیست، برای چه از ما عبودیت خود را خواسته؟ پس باید واسطه‌ای باشد که در گناه و معصیت، ملجأ و پناه و اسلحه‌ی من باشد؛ تا به واسطه‌ی او از گناه دور شوم و بتوانم هدف خدا را به منصه‌ی ظهور برسانم: "خَلَقْتَهُ لَنَا عِصْمَةً وَ مَلاذا"[10].

پس لطف، چیزی است که مکلف را با حفظ اختیار و آزادی، به طاعت نزدیک و از معصیت دور می‌کند. به همین دلیل هم عبادات و تکالیفی که خدا برای ما جعل کرده و نیز نواهی که ما را از آن بازداشته، لطف است. حال برای ظهور این دو لطف، واسطه‌ای دست ما را در طاعت و معصیت می‌گیرد و در پناه خود می‌برد. این واسطه، همان لطف وجود امام است. لطفی که راه عبادت را باز می‌کند و انسان را در مسیر رضای خدا نگه می‌دارد. امام، ما گنهکاران را در پناه خود می‌گیرد؛ یعنی وجود امام آن قدر لطف است و چنان جاذبه‌ای دارد که ما به خاطر ایشان از گناه فرار می‌کنیم و راه طاعت را پیش می‌گیریم: "بِکُمْ یُسْلَکُ إِلَی الرِّضْوَانِ"[11].

لذا نصب امام، مَدخَلیت تام در اطاعت و انقیاد در برابر اوامر و نواهی الهی دارد؛ یعنی اگر امت، پیشوایی داشته باشد که امر و خواست او تکویناً و تشریعاً نافذ باشد، هر آینه مردم را - چه به گفتار، چه به سیره، چه به حضور نوری و چه به نایب انتخاب کردن- از محرّمات، نهی و به واجبات، امر می‌کند و مصالح و مفاسد دینی و دنیایی را برایشان تبیین می‌کند: "الْمَعْرُوفُ مَا أمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْکَرُ مَا نَهَیْتُمْ عَنْهُ"[12].

پس وجود چنین شخصی، لازمه‌ی لطف خداوند نسبت به بندگان است. افعال الهی غرض دارد، وگرنه بی‌غرضی لازم می‌آید. غرض از خلقت انسان، "لیَعبدون" و "لیَعرفون" است؛ لذا لطف خداوند بر بندگان در این مطلب ظهور می‌کند که فردی اصلح و اعلم برایشان بگذارد تا راه خدا را باز کند، آن‌ها را به سوی طاعات سوق داده، از معاصی دور کند و در نتیجه از این طریق، افراد را به سعادت و کمال لایق خودشان برساند. این غرض بدون تمهید مقدمات ممکن نیست.

در حقیقت، ذات اقدس اله، علت افاضه و مبدأ صدور خیرات است و لطف هم فیضی از فیوضات اوست؛ ولی ما بی‌واسطه توان گرفتن این فیض را نداریم. پس واسطه‌ای تحت عنوان امام، لطفی است از جانب خداوند.

"به عبارتی از دیدگاه این دسته, وجوب لطف حق‌تعالی مبنی بر سه دلیل است:

اول- آنکه ترک لطف، موجب نقض غرض است و نقض غرض قبیح است و قبیح از خدای حکیم سر نزند.

دوم- آنکه لطف، فعل اختیاری است و داعی صدور آن در امر موجود است و با فعل اختیاری و داعی و عدمِ مانع, لطف تخلف ننماید.

سوم- ذات باری‌تعالی علت افاضه و مبدأ صدور خیرات است و لطف، فیضی است از فیوضات و مصلحتی است از مصالح بی‌مانع, لاجرم از افاضه‌ی فیاض تخلف ننماید.

تمامیت ادله‌ موقوف است بر اینکه مفسده‌ی نصب امام, معلوم العدم است. چه, احراز عدم مفسده در لزوم لطف، شرط است و الاّ ادله‌ی مذکوره هیچ یک اقتضای وجوب وجود امام نکند."[13]

فضل خدا در ارسال رسل

منتقدین به برهان لطف معتقدند:

"نمی‌توان گفت که در صورت نبود حجت الهی، حکیمانه بودن خلقت انسان نقض می‌شود. ظاهر و آشکار بودن خلیفه‌ی الهی فضل خداست؛ اما اگر در برهه‌ای از زمام حجت خدا آشکار نبود، صرفاً یکی از مصادیق فضل خدا از مردم دریغ شده؛ اما حقی ضایع نشده تا ظلم لازم آید."[14]

خداوند از روی فضل و احسان خویش با ارسال رسل و انزال کتب زمینه‌ی هدایت و نزدیک شدن به طاعت و دوری از معصیت را فراهم می‌کند و بر همین اساس در هر زمان حجتی در میان مردم قرار می‌دهد. اما چون ما نمی‌توانیم از حکمت خلق مخلوقات -به ویژه انسان- آکاهی یابیم، پس نمی‌توانیم بگوییم اگر انسان‌ها هدایت نشوند، خلقتشان بیهوده است! یعنی بر خداوند واجب نیست که هر ضعف و کاستی را در مسیر هدایت انسان جبران نماید، چرا که اگر چنین می‌شد، لازم بود برای هر فرد و اجتماعی این وسایل را فراهم کند و تا آنجا پیش رود که هیچ گنهکاری باقی نماند! در حقیقت نمی‌توان گفت که خدای متعال باید در همه حال و برای همه کس فقط مطابق آن‌چه صلاحش است، رفتار نماید! بلکه با دخالت سوء اختیار بشر، سنت اولیه‌ی خداوند که فضل او بود تغییر کرده، به مقتضای عدلش کسانی را از آنچه به صلاحشان است محروم می‌کند."[15]

چنان‌که حضرت جواد الأئمه7 در این باره می‌فرماید:

"أنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الْحَلِیمَ الْعَلِیمَ؛ إِنَّمَا غَضَبُهُ عَلَی مَنْ لَمْ یَقْبَلْ مِنْهُ رِضَاهُ وَ إِنَّمَا یَمْنَعُ مَنْ لَمْ یَقْبَلْ مِنْهُ عَطَاهُ وَ إِنَّمَا یُضِلُّ مَنْ لَمْ یَقْبَلْ مِنْهُ هُدَاهُ."[16]

 خداوند بردبار دانا تنها بر آنان که خشنودی او را رد کرده‌اند، غضب می‌کند و عطای خود را فقط از کسانی که بخشش او را نپذیرفته‌اند، باز می‌دارد و تنها کسانی را که هدایت او را قبول نکرده‌اند، اضلال می‌نماید.

"اصل وجود خلیفه (پیامبر یا امام) روی زمین بر اساس فضل و منت الهی است و با هیچ گونه وجوب و ضرورتی سازگار نیست. به عبارتی امر هدایت به دست خداست و هر کس را که بخواهد هدایت می‌کند؛ اما این هدایت بر خدا واجب نیست. بنابراین کسانی که مورد هدایت الهی قرار می‌گیرد، صرفاً مرهون لطف و فضل او هستند، نه اینکه استحقاقی برای این کار داشته‌اند."[17]



[1]- منظور از نبوت یا امامت عامه، اثبات ضرورت وجود نبی یا امام، بدون در نظر گرفتن شخص خاصی است؛ یعنی اینکه معرفت شخص پیامبر و امام مورد نظر نیست و صرفاً کلیت نبی و امام مطرح است. اما در بحث نبوت و امامت خاصه، بعد از اینکه نیاز جامعه به وجود نبی و امام ثابت شد، به شناخت شخص پیامبر اسلام9 به عنوان نبی و اشخاص ائمه‌ی معصومین: به عنوان امام سخن به میان می‌آید و نه هیچ‌کس دیگری. برگرفته از کتاب "پیرامون معرفت امام"، حضرت آیةالله صافی گلپایگانی تعریف دیگر برای امامت عامه و خاصه از کتاب نبوت و امامت، علی اللهوردی خانی، ص69 : "امامت بر دو قسم است؛ اول امامت مطلقه و آن اعتقاد به این است که بعد از حضرت پیغمبر9 باید یک خلیفه یا جانشین برای آن حضرت باشد تا دین او را باقی نگه دارد و احکام الهی را به مردم برساند. دوم امامت خاصه؛ یعنی بر هر کس واجب است که اعتقاد نماید که حضرت رسول اکرم9 دوازده تن را از جانب حق‌تعالی به جانشینی خود برگزیده که دوستی و اطاعت ایشان در امر دین و دنیا واجب است."

[2]- در اینجا بنا را بر این می‌گذاریم که به این‌ها معتقدیم و برهانی در این زمینه نمی‌آوریم. علاقمندان می‌توانند به بحث‌های معرفت نفس و... رجوع کنند.

[3]- اشاره به آیه‌ 56 ، سوره‌ی ذاریات؛ "و ما خلَقت الجنّ والإنس إلاّ لیعبدون" أی "لیعرفون".

[4]- سوره‌ دخان، آیه‌ 38.

[5]- اشاره به حدیث قدسی: "کنت کنزا مخفیّا، فأحببت ان اعرف؛ فخلقت الخلق لکی اعرف".

[6]- راز پنهانی و رمز پیدایی، دکتر سید محمد بنی‌هاشمی، ص176.

[7]- معرفت امام عصر، دکتر سید محمد بنی‌هاشمی، ص71.

[8]- معرفت امام عصر، دکتر سید محمد بنی‌هاشمی، ص295.

[9]- برگرفته از کتاب نبوت و امامت، علی اللهوردیخانی، ص73 ؛ به نقل از مضمون.

[10]- دعای ندبه: تو او را برای عصمت و نگاهداری و پناه دین و ایمان ما آفریده‏ای.

[11]- زیارت جامعه کبیره: به وسیله‌ی شما به بهشت رضوان می‌توان راه یافت‏.

[12]- زیارت آل‌یس: معروف، همان است که شما به آن امر کرده‏اید و منکر نیز همان است که شما از آن نهی کرده‌اید.

[13]- نبوت و امامت، علی اللهوردیخانی، ص74.

[14]- برگرفته از راز پنهانی و رمز پیدایی، دکتر سید محمد بنی‌هاشمی، صص 191- 187.

[15]- برگرفته از راز پنهانی و رمز پیدایی، دکتر سید محمد بنی‌هاشمی، ص189.

[16]- الکافی، ج8 ، صص52-53 .

[17]- گوهر قدسی معرفت، دکتر سید محمد بنی‌هاشمی، ص59.


 
comment نظرات ()
 
 




Design : LearningBet