"میدانیم قلب انسان، اصل انسان است و قلب، بیش از یکی نیست. انسان کامل یعنی امام زمان، قلب عالم است و همچنان که قلب، مرکز احساسات و شعور آدمی است، امام زمان شعور کل عالم هستی است و همچنان که انسان هر چه دارد در رابطه با قلبش دارد، ما هر چه از انسانیت بهره داریم، در رابطه با امام زمانمان خواهیم داشت.
اگر کسی شیرینی بخواهد باید از عین شیرینی که شکر است بگیرد. پس اگر کسی انسانیت بخواهد، باید انسانیت را از طریق ارتباط و توجه به انسان کامل بگیرد؛ چرا که هر لطفی از الطاف خدا مسیر خاصّ خودش را دارد."[1]
به عبارت دیگر، وجود همیشگی حجّت در میان مردم، یعنی لطف خداوند در جهت کمال و سعادت انسان. وجود حجت الهی، از بزرگترین نعمتها و عنایتهای خداوند است و از نشانههای اعظم رأفت و سعهی رحمت رحیمیه و رحمانیه حقتعالی است. در حقیقت، رحمت واسعهی رحیمیهی حقتعالی ظهور پیدا نمیکند، مگر به وجود و حضور دائمی حجّتش!
لذا حضرت رسول اکرم9 هنگام رفتن میفرمایند: "إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی"[2]. ایشان فقط قرآن را کافی معرفی نمیکنند؛ بلکه حجّت را هم در کنار قرآن، تا قیام موعود و پس از آن هم تا قیام قیامت، نشان میدهد.
انسان در سایهی هدایت انبیا و اولیای الهی دین حق را میشناسد و سعی میکند خود را با آن تطبیق کند. دینداری فقط با معرفت امام محقق میشود، به طوری که اگر کسی امام شناس باشد، در واقع خداشناس و پیامبرشناس هم هست. با وجود معرفت به امام، اصل وجود دین محفوظ است.
"در حقیقت خدا با دادن نعمت وجود حجت، طریقی را برای بندگان خویش گشوده تا به هدف خلقتشان -که همانا بندگی حقتعالی است- برسند. اهل بیت، بهترین مربیان بشر در خداشناسی هستند. آنها بابهای ورود به مسیر بندگی حقتعالی میباشند که امیرالمؤمنین در اینباره میفرمایند:
"إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ؛ وَ لَکِنْ جَعَلَنَا أبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِیلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِی یُؤْتَی مِنْهُ. فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلایَتِنَا أوْ فَضَّلَ عَلَیْنَا غَیْرَنَا، فَإِنَّهُمْ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ. فَلا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لا سَوَاءٌ؛ حَیْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَی عُیُونٍ کَدِرَةٍ، یُفْرَغُ بَعْضُهَا فِی بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَیْنَا إِلَی عُیُونٍ صَافِیَةٍ تَجْرِی بِأمْرِ رَبِّهَا؛ لا نَفَادَ لَهَا وَ لا انْقِطَاع."[1]
خداوند متعال اگر میخواست خودش را مستقیماً و بیواسطه به بندگان میشناساند، ولی ما را باب و راه و طریق خود و آن جهت و سویی که باید از آن داخل شوند، قرار داده است. بنابراین کسانی که از ولایت ما روی گردانند، یا دیگری را بر ما ترجیح دهند، از صراط [مستقیم] میلغزند. آنها که مردم به ایشان چنگ زدهاند [با ما] مساوی نیستند. زیرا مردم به سوی چشمههای آبِ تیره رنگی که بعضی از آنها به بعضی دیگر میریزند، روی آوردهاند؛ اما کسانی که به سوی ما آمدهاند به سوی چشمههای زلالی روی آوردهاند که به فرمان پروردگارشان جاری است، آب آنها تمام نمیشود و خشک نمیگردد.
ائمه: واسطههای فیض الهی هستند و اگر کسی به ایشان مراجعه نکند به توحید حقیقی و معرفت راستین نائل نمیشود. ایشان چون ساختهی دستِ عنایت و لطف خدا هستند، ریشه و منشأ هر خوبی میباشند و همهی خوبیها از شاخهها و ثمرات وجودی درختِ اهل بیت است."[2]
دقت کنید! امروز مجهّز شدن به معارف صحیح دین، عبادت و صد البته از اهمّ عبادات است. اگر ما معتقدیم وجود امام، حافظ شریعت است، باید در نظر داشته باشیم شریعت، جدای از سیاست نیست! یعنی ما شریعتی نداریم که سیاست را کنار گذاشته باشد.
زمانیکه معاویه- لعنةاللهعلیه- حاکم شد، به مردم گفت: من به نماز، روزه، مسجد، منبر و رسالهتان کاری ندارم؛ پیش امام حسن7 بروید و دستورات شرعی را از ایشان بگیرید؛ اما در سیاست دخالت نکنید! تا زمانی که با سیاست من کاری ندارید، من هم با شما کاری ندارم! من حاکم سیاسی و امام حسن7 حاکم دینی شما! متأسفانه عدهای از عوام جاهل هم حرف او را قبول کردند.
بنابراین طرح دوگانه بودن حاکم سیاسی و حاکم دینی حرف جدیدی نیست و برای اولین بار آن را معاویه- لعنةاللهعلیه- مطرح کرد. او گفت که دین از سیاست جداست، اما نگفت سیاست از دین جداست؛ چون وقتی دین به سیاست لطمه میزد، دین را فدای سیاست میکرد. او شیعیانی را که بنا به خواست امام حسن7 در سیاست مداخله میکردند، به زندان میانداخت! در زمان امام حسین7 هم برای مقابله با دخالت دین در سیاست، حادثهی عاشورا را آفریدند.
امام حافظ شریعت است و شریعت، در بر گیرندهی دین و دنیاست و قوانین هر دو را دارد؛ پس امام باید در هر دو بُعد حافظ شریعت باشد. امام غایب، ما را در بخش احکام دینی رها نکرده و مراجع و فقها را در قالب نوّاب عام برایمان معرفی کرده است که اگر به مسئلهای دچار شدیم، به آنها رجوع کنیم و بپرسیم. به یقین در سیاست هم که جزء نیازهای دنیوی ماست، رهایمان نکرده و احکامی جعل کرده است. امام، سیاست در دوران غیبت را هم به فقها[3] سپرده است و به همین دلیل ما در سیاست باید تابع ولیفقیه باشیم. به عبارت دیگر، امام در غیبت، هم احکام شریعت و هم سیاست را به وسیلهی نوّاب عام حفظ میکند. ولی فقیه، فقیه جامعالشرایطی است که حاکم بر جامعه میشود و جدا شدن از او، جدا شدن از امام است.
بنا بر آنچه گفتیم، وجود امام لطف و عنایت خداوند است بر بندگان. لطف و رحمت امام بر ما نیز آن است که یا خودش حکومت کند و یا اینکه به جای خود، نایبی، چه خاص و چه عام مشخص کند.
امام، ظهور فضل خداوند در پاسخ به نیاز وجودی ما
"انسان در عین حال که شب و روز به زندگی دنیوی سرگرم است، در باطن ذات و نفس خویش نیز، زندگی مرموز و پوشیدهای دارد؛ اگرچه اصلاً توجهی بدان زندگی نداشته و آن را به کلی فراموش نموده باشد. نسبت به آن زندگی مجهول نیز سعادت و شقاوتی خواهد داشت. یعنی افکار و عقاید حقه و اخلاق پسندیده و اعمال شایسته سبب استکمال و ترقی روحانی میگردند و سعادت و کمال او را فراهم میکنند، چنانکه عقاید باطل و اخلاق زشت و اعمال ناشایسته باعث نقصان و شقاوت و انحراف نفس میشوند. پس انسان اگر در صراط مستقیم تکامل واقع شود، جوهر ذات و حقیقتش پرورش و تکامل یافته به عالم اصلی خویش که عالم نورانیت و سرور است، صعود و رجوع مینماید."[4]
این نکته اگر برای دنیای غرب مفهوم نباشد، لااقل برای من و شما که اعتقادات و باورهایی، ولو صوری و بیاثر داریم، بسیار ملموس است. درست است که ما خود را به زندگی دنیوی مشغول کردهایم، ولی در عین حال هیچ وقت نداهای مرموز جانمان، از صحنهی وجودمان به طور تام و کامل جدا نیست. امروز، زندگی مادی چنان ما را به خود مشغول کرده که کمتر به صداهای مرموز درونیمان توجه داریم و با وجود این نداهای درونی، باز هم سعادت و شقاوت زندگی روحانی، برایمان مجهول است. این را میدانیم که اعمال، عقاید حقّه و اخلاق پسندیده باعث استکمال روح، ترقی وجود و باطن ما شده و نقطهی مقابلشان باعث نقصان و شقاوتمان میشود؛ اما با این دانستهها نمیتوانیم با اطمینان بگوییم که در مسیر شقاوت حرکت میکنیم یا سعادت.
اگر ما انسانها در صراط مستقیم قرار بگیریم، نیروهای مرموز درونیمان به ما خواهند گفت که اگر مسیری را پیدا کنیم که اولاً بتوانیم آن را یقینی و نورانی بشناسیم و ثانیاً توان رفتن و حرکت در آن مسیر را داشته باشیم، میتوانیم در درونمان آرامشی در جهت سعادت احساس کنیم و اگر این مسیر را طی کنیم، تمام کمالات روحی را کسب خواهیم کرد و قوای نفسانیمان تحت تربیت درمیآید؛ یعنی آن مسیر، ما را حرکت میدهد و بالا میکشاند. اما اگر این مسیر را نیابیم، همیشه نگرانیم و در نهایت هم به شقاوت و بدبختی خواهیم رسید.
پس این نیروی مرموز، در درون انسان وجود دارد. حال میخواهیم اثبات کنیم اگر این نیرو در درون ما هست، راه رسیدن به آن هم حتماً در خارج وجود دارد؛ چون امکان ندارد در درون ما خواستهای باشد که در بیرون شرایط برآوردن آن نباشد؛ چنانکه تمام خواستهها و نیازهای بُعد حیوانی ما در دنیای بیرون آماده است. پس مسیر آن خواست مرموز درونی ما هم یقیناً در خارج هست؛ ممتنع است خدا در درون ما، نیرو و طلبی بگذارد که زمینهی فراهم شدنش در خارج نباشد. پس راهی که درون ما مرموزانه آن را به عنوان مسیر سعادت میخواهد و آرزو میکند، یقیناً وجود دارد که البته راهی جز وجود و بودِ امام نیست؛ چرا که خودشان فرمودهاند: "نَحْنُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ"[5].
"از اینجا نتیجه میگیریم که: پروردگار حکیم، هرگز نوع انسان را که برای هر یک از شقاوت و سعادت، مستعد است، تحت نفوذ قوای حیوانی و تسلط خواهشهای نفسانی قرار نداده و در وادی جهالت و سرگردانی رهایش نمیکند؛ بلکه الطاف بیپایانش اقتضا دارد که به وسیلهی پیامبران برگزیدهای که از جنس بشرند، احکام و قوانین و برنامههای کاملی که سعادت دنیوی و اخروی افراد را تأمین کند، برای مردم بفرستد و راه سعادت و شقاوت را به آنان بیاموزد تا عذرشان منقطع گردد و طریق وصول به غایت برایشان هموار شود."[6]
این مسیر سعادت، تشریع است؛ که بنیانگذارش نبی و مجریاش امام است.
[1]- الکافی، ج1، ص184.
[2]- برگرفته از معرفت امام عصر، دکتر سید محمد بنیهاشمی، صص142-138.
[3]- البته حاکم جامعه باید یک فقیه جامعالشرایط باشد. برای اطلاعات بیشتر میتوانید به کتاب "ولایت فقیه، شعاع شمس ولایت" رجوع کنید.
[4]- دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص74.
[5]- بحارالانوار، ج24، ص12 : عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ7 قَالَ: "...نَحْنُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ..."؛ ثمالی از امام سجاد7 نقل کرد که فرمود: ما صراط مستقیم هستیم.
[6]- دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص75.
نظرات ()