برهان لطف در بیان علامه حسنزاده آملی
حضرت علامه حسنزاده آملی برهان لطف خداوند را در ظهور و ایجاد امام بررسی کردهاند. ایشان پس از اینکه در این زمینه بحث مفصل عقلی میکنند، میفرمایند:
"عقل، به حسن بعثت از جهت شمول آن بر فواید بسیار حکم میکند، ...و نیز عقل حکم میکند بر وجوب بعثت بر خدا. به دلیل آنکه بعثت لطف است و لطف، بر خدا واجب. و نیز عقل گواه است بر اینکه پیامبری که مبعوث میشود، باید از عصیان و اشتباه و فراموشی مصون باشد و از هر چیزی که طبع آدمی از آن تنفر دارد، منزه و از همه مردم در صفات کمال روحی و جسمی، افضل و برتر باشد؛ تا قلبها متوجه او شوند و حجت بر مردم تمام شود."[1]
مثلاً طبع انسان از چهرهی زشت، منزجر است و خیلی به آن گرایش ندارد. لذا اگر امام یا پیامبر چنین بودند، نمیتوانستند مردم را در جهت کمالی پیش برند؛ زیرا وقتی طبع انزجار دارد، جذب و انجذاب صورت نمیگیرد.
علامه ابتدا به تبیین برهان لطف، در اثبات نبوت پرداختهاند و در ادامه، همین برهان را در رابطه با امامت بررسی میکنند و میفرمایند:
"حال که عقل، ما را به این مرحله راهنمایی کرد، گوییم که: اولاً دین در هر زمانی باید حافظی داشته باشد و ثانیاً ... عقل حکم میکند که باید مردم در هر زمانی، امام مرشد و مطاعی داشته باشند که از سطوتش بهراسند و از ظالم انتقام گیرد و او را از ظلمش منع و دین را حفظ کند و مردم را از خلط بین حرام و حلال و جنگ و هر چیزی از قبیل نزاع که طبیعت انسانها به آن مایل است، باز دارد و آنها را به انصاف و عدل و قواعد عقلی و وظایف دینی تشویق کند و مفاسدی را که موجب اختلال در نظام امور انسانها میشود، دفع کند، مصالح اجتماعی را حفظ کند و پراکندگی و پریشانی اجتماع را برطرف و مردم را به وحدت کلمه دعوت کند... در هر مسئله دینی و دنیوی، پناهگاهی محکم و محافظی امانتدار برای آنها باشد و در مورد معاصی، آنها را وعید بدهد و ایشان را به طاعتها و عبادتها وادار کند."[1]
یعنی باید امامی باشد که بتواند راه ظلم را از طرف شیاطین جنّی و انسی برای مردم ببندد و راه هدایت را باز کند؛ یا با نقلش (احادیث) یا با حضور غیبیاش یا با جنگ و دفاع و مقابلهی رودررویش و...؛ انسان را به انصاف، عدل، قواعد عقلی و وظایف دینی تشویق کند، مفاسدی را که موجب اختلال در نظام انسانهاست، دفع کند، مصالح اجتماعی را حفظ کند و پراکندگی و پریشانی را به وحدت و انسجام برساند. در هر صورت در دنیا و آخرت، در مصالح دینی و دنیوی، پناهگاهی محکم برای نوع انسان باشد و منافع و مضار را برایشان باز کند.
علامه در ادامه میفرمایند:
"سپس میگوییم: عقل دلالت میکند بر آنکه خداوند، طاعت بندگان را میخواهد و از معصیت و گناه آنان کراهت دارد و او نسبت به بندگانش ظلم روا نمیدارد... با وجود امامی که طاعت شود، مردم به اطاعت خدا نزدیکتر و از معصیت او دورتر خواهند گشت و هر چیزی که بدون اجبار، بنده را به اطاعت خدا نزدیک و از معصیت دور کند، لطف نامیده میشود."[2]
پیش از این، هر چیز نزدیککننده به طاعت خدا و دورکننده از معصیت او - مقرّبِ طاعت و مبعدِ معصیت- را لطف معرفی کردیم. این لطف در نظام عینی، میشود امام.
"راه تکامل انسان و صراط مستقیمِ رجوع الی الله، همان عقاید حقه و اعمال نیک و اخلاق پسندیدهای است که خداوند متعال آنها را بر قلوب پاک انبیاء نازل کرده تا به مردم ابلاغ نمایند. لیکن باید دانست که این راه، راه قراردادی و تشریفاتی که هیچ سنخیت و مناسبتی با مقصد نداشته باشد، نیست؛ بلکه طریقی است واقعی و حقیقی که از عالم ربوبی سرچشمه گرفته. هر کس در آن راه واقع شود، در باطن سیر تکاملی نموده، به عالم وسیع و بهشت رضوان صعود میکند."[3]
مسیر سعادت چیست؟ تشریع است که بنیانگذارش نبی و مجریاش امام است. پس راه تکامل انسان که همان رجوع به صراط مستقیم و عقاید، تکالیف، اعمال و عبادات میباشد، از طریق امام است که مسیرش برای انسان اولاً ایجاد میشود و ثانیاً همیشه حفظ میشود و باز میماند.
فضل خداوند چنین اقتضا میکند که پیامبرانی بفرستد، تا قوانین و احکام لازم را به مردم ابلاغ کنند و آنان را به سوی غایت، هدف و کمال نوع انسان رهنمون شوند. این در صورتی ممکن میشود که مردم در خارج به چنین منابعی دسترسی داشته باشند. منابعی که خود دارای کمال وجودی باشند و در ایجاد قانون و ظهور آن، نقصی نداشته نباشند. وگرنه خودشان هم به امامی نیازمند خواهند بود که تسلسل و دوری باطل ایجاد خواهد شد.
به بیان دیگر علوم و مدرکات انسان در ذات خودش، محفوظ از خطا و اشتباه نیست؛ زیرا حواس و قوای مدرکه در به دست آمدن آنها دخالت دارند. بنابراین باید موجودی باشد که از این اشتباه در ناحیهی حس و عقل مصون باشد؛ تا مردم بتوانند برای رسیدن به کمال از شرّ هوای نفس، شیطان و علل شقاوتی به این ملجأ پناه برند و مسیر نور و حفظ سلامتی را در آن بیابند.
همین مطلب نشان میدهد که هر وقت پیامبری در بین مردم نباشد، باید فردی برگزیده با همین خصوصیات، مجری و نگهبان این مسیر باشد تا موجودات، با اتکال و اتکاء به آن حقیقت، مسیر کمال خود را بپیمایند.
یعنی ممکن اگر بخواهد به آن علت غایی اصلی برسد، باید علت غایی متوسطه را رد کند؛ که همان نبی و در امتداد راه او، وجود امام است که تمام اخلاق و صفات نیک انسانی را به طور تمام، هم دارد و هم به منصهی ظهور و بروز رسانده و همچنان میرساند.
"همیشه باید در بین نوع انسان، فرد کاملی وجود داشته باشد که به تمام عقاید حقهی الهی عقیدهمند بوده، تمام اخلاق و صفات نیک انسانی را به کار بسته، به تمام دین عمل نماید و همه را بدون کم و زیاد بداند و در تمام این مراحل، از خطا و اشتباه و عصیان معصوم باشد."[4]
باید همیشه در بین نوع انسان، فرد کاملی باشد که انسان با اتکال و اتکاء به او، به کمال خود برسد. این همان برهان امکان اشرف است؛ یعنی در میان ممکنات باید ممکنی باشد که بر ممکنات دیگر اشرف باشد؛ چه در غیر این صورت، ممکن هرگز نمیتواند به واجب برسد. چون خصوصیاتی در ممکن است که هیچ گونه سنخیتی با واجب ندارد؛ لذا حدّ وسطی باید باشد که هم خصوصیات ممکن را داشته باشد و هم از آنها متأثر نشود. یعنی خصوصیات واجب در او غالب باشد؛ تا به این طریق، ضعفها و نقصهای امکانی از بین برود و به وجودی برتر تبدیل شود تا راه برای رسیدن به آن واجب برای دیگر ممکنات باز شود.
پس باید اولاً تمام کمالات انسانی در امام باشد و ثانیاً به فعلیت رسیده باشد. دیگر انسانها نسبت به امام، ناقصاند و برای کامل شدن، باید در او فانی شوند تا به کمال حقیقیشان که خداست برسند؛ همان گونه که یک دانه برای اینکه به فعلیت برسد، باید در انسان محو و فانی شود تا صفات ناقص و بالقوّهاش را، در انسان به کمال برساند.
این را میگویند امکان اشرف؛ یعنی در میان ممکنات باید ممکن اشرفی باشد که موجودات اخس با فنای در او به کمال خودشان برسند.
پس ارتباط امام با من، این است که منِ کال را پخته کند و تا این را نفهمم، هیچگاه تشنهی او نمیشوم. اما من فکر میکنم امام دارم؛ من او را دوست دارم و او هم گوشهای نشسته! من با چنین شناختی، امامت را قبول دارم، اما این شناخت ارزشی ندارد. اصلاً این برای خداوند، خیلی مهمل است که امام را ایجاد کند و او را دنبال کار خودش بفرستد و من را هم دنبال کار خودم! اگر چنین باشد این امام با همسایهی من چه فرقی دارد؟!
پس باید امام را به گونهای دیگر بشناسم. باید بفهمم او موجودی کامل در نظام هستی، نسبت به مادون خودش است. من هم چون استعدادهای بالقوّه دارم که باید به کمال برسد، چارهای ندارم جز اینکه ممکن اشرف و علت غایی خودم را بشناسم تا بتوانم به وسیلهی این شناخت، از او بهره بگیرم و نواقصم را به کمالات تبدیل کنم.
[1]- امامت، علامه حسنزاده آملی، ص23.
[2]- امامت، علامه حسنزاده آملی، ص24.
[3]- دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص76.
[4]- دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص78.
نظرات ()