معرفت نور تا عصر ظهور - آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

قراره تو این وبلاگ هر کی که اهل دله, هر کی که درک میکنه این درد کهنه ی انتظارو و هر کی که میسوزه به غربت مولاش , سهم داشته باشه و تلنگری باشه واسه ظلمت زده هایی مثل من که تو سیر نزول از تاریخ انسانیتشون گسسته ان و این سایه ی پوچ پر خروش دنیا به بصیرت قلبشون مهر زده طوری که نمی بیند اونچه ولی بر حق خدا می بینه و نمی شنوند آنچه را که او می شنود...

معرفت نور تا عصر ظهور
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ تیر ۱۳۸۸
 

امام، به فعلیت‌رساننده‌ی قوّه‌های وجودی ما

این‌ها، حقیقت شناخت امام است که متأسفانه اکثر ما اصلاً با این وادی بیگانه‌ایم؛ چنان‌که شاید تا پیش از این حتی نمی‌دانستیم امکان اشرف و علت غایی چیست! فکر می‌کردیم خدا ما را آفریده، به خدا هم برمی‌گردیم؛ امام هم آمده، تا یک سری "بکن، نکن"هایی به ما بگوید و برود!

ببینید این چقدر با شناخت حقیقی فاصله دارد! در حالی که انسان، تنها وقتی حقیقت امام را بشناسد، می‌تواند نیاز وجودش را برطرف کند؛ چرا که موجود بالقوّه همیشه گرسنه است و فقط وقتی سیر می‌شود که به فعلیت برسد.

مثل اینکه وقتی به بدن انسان ویتامینی نرسیده باشد، همیشه بیمار خواهد بود. هر چه هم در اطرافش ویتامین موجود باشد و او هم به خوبی این مطلب را بداند، به دردش نمی‌خورد. مگر کیفیت ارتباط آن ویتامین را با خودش پیدا کند که مثلاً کم‌سوییِ چشم با این ماده از بین می‌رود. همین معرفت باعث می‌شود زحمت بکشد و به هر قیمتی شده، آن ویتامین را تهیه کند و از آن بهره بگیرد. اما اگر فقط بداند میوه‌ای در خارج هست که این ویتامین را دارد ولی ربطش را به خودش نفهمد، حتی اگر از کوری هم بمیرد، باز هم دنبالش نخواهد رفت؛ چون نمی‌داند دوای دردش فقط همان است.

نسبت ما با امام هم همین است. او را می‌شناسیم، ولی به او معرفت نداریم. نمی‌دانیم او خودش چه دارد؟ یا در ارتباط با من چه دارد؟ و من چه ندارم که با شناخت او به دست آورم؟ اصلاً به این‌ مطالب کاری نداریم!

ما میوه‌های کالی هستیم پر از قوّه‌های کمالی که همه‌ی آن‌ها را امام، بالفعل دارد. حال، ارتباط ما با او چیست؟ اینکه در او فانی شویم و راه ارتباط را یاد بگیریم تا ما هم این نقص‌ها را به وسیله‌ی کمالات او به فعلیت برسانیم.

مثل اینکه پرتقال برای این آفریده شده که ما ویتامین "ث" از آن بگیریم؛ نه اینکه فقط بگوییم: به‌به، چه پرتقالی؛ چه رنگی؛ چه طعمی! دست خدا درد نکند که چنین میوه‌ی زیبایی آفریده! این به‌به گفتن‌ها به چه دردی می‌خورد؟! باید ببینیم ارتباطش با ما چیست. باید بفمیم پرتقال چیزی دارد که ما نداریم و به همین دلیل باید زحمت بکشیم، آن را بخریم، بجویم و در نهایت بخوریم تا آن را به دست آوریم.

آیا ما امام‌شناس‌ها، حقیقتاً امام را این طور شناخته‌ایم؟! آیا فهمیده‌ایم خدا برای چه او را برای ما خلق کرده؟! اگر چنین است، پس چرا حرکتی نداریم؟! چرا بهره‌ای نمی‌گیریم؟! چرا این قدر در نقص مانده‌ایم؟! چرا عمرمان می‌گذرد، ولی همچنان کال هستیم؟! آیا خدا ما را کال آفریده و کال هم رها کرده است؟! اگر این چنین است، پس چرا استعداد پختگی را در ما قرار داده؟! آیا خدا استعداد را می‌دهد، ولی در خارج، مسیری نمی‌گذارد که آن استعداد به فعلیت برسد؟! از خدا که فعل قبیح صادر نمی‌شود! او تماماً بر هستی تفضّل دارد.

ببینید امام، چقدر زیباست؛ آن وقت ما چه ارتباطی با او داریم! امام چه جایگاهی در خلقت دارد و ما چه شناختی از او داریم! این، مظلومیت و غربت امام است. مثل اینکه پرتقال زیبا را فقط تماشا کنیم و فقط اعتقاد به بودش داشته باشیم، تا آن قدر بماند که بپوسد! یعنی امام می‌پوسد؟! در ذات خودش نه، ولی نسبت به من و شما خاصیتش را از دست می‌دهد و دیگر در ما اثر ندارد؛ چنان‌که اکنون سال‌هاست امام زمان را می‌شناسیم؛ اما واقعاً از او چه اثری گرفته‌ایم؟! با چنین وضعیتی، فکر نمی‌کنید شناختمان شیطانی باشد؟!

امام، قافله‌ سالار انسانیت برای رفع نواقص و به فعلیت درآوردن استعدادهاست. اما اگر استعدادهای خودش به فعلیت درنیامده باشد، خودش هم امامی می‌خواهد و امامِ او هم امامی و...؛ که این تسلسلی باطل است. پس باید امامی وجود داشته باشد که دور از تسلسل به فعلیت رسیده باشد، تا موجودِ ممکنِ اخس را در ارتباط با او به علت غایی اصلی برسد.

 

 

 


"به عبارت دیگر: باید همیشه در بین نوع انسان، فردی وجود داشته باشد که همواره مورد هدایت و تأییدات و افاضات حق‌تعالی بوده باشد و به واسطه‌ی افاضات معنوی و کمک‌های باطنی، هر فردی را بر طبق استعدادش به کمال مطلوب برساند و گنجینه و خزینه‌دار احکام الهی باشد، تا افراد بشر در صورت احتیاج و عدم ایجاد مانع، از علومش بهره‌مند گردند. وجود مقدس امام، حجّت حق و نمونه‌ی دین و انسان کاملی است که می‌تواند در حد توانایی بشر، خدا را بشناسد و پرستش کند. اگر او وجود نداشته باشد، خدا به حد کمال شناخته و عبادت نمی‌شود."[1]

آری؛ امام، بشر را به کمال لایق خود می‌رساند و تکلیفش را به نحو احسن انجام می‌دهد. حال در استفاده نکردن از امام چه کسی مقصر است؟ گدای کاهل؛ "گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحب‌خانه چیست"؟!

صاحب‌خانه همیشه حاضر است و کار خود را می‌کند؛ اما شیطان به ما القا کرده: "امام شما غایب است؛ امامت را قبول کن، ولی بدان غایب است!" ولی اکنون فهمیدیم غیبت امام به آن مفهومی که شیطان می‌گوید، اصلاً با براهین لطف خدا و امکان اشرف نمی‌سازد. وگرنه می‌توان گفت: امام، تو که ظهور لطف خدایی، تو که ممکن اشرف و علت غایی هستی، چگونه هزارواندی سال رفته‌ای و درِ خانه‌ات را به روی ما بسته‌ای؟! پس ما چگونه می‌توانیم به کمال برسیم؟!

باید بدانیم کسی در را به روی ما نبسته است. این‌ها را شیطان به ما می‌گوید. اصلاً غیبت به معنیِ در بستن نیست. او هیچ وقت از ما جدا نشده و در این هزارواندی سال با همه‌ی افاضات، رسیدگی‌ها و راه‌گشایی‌هایش بوده و هست. پس چرا از یک طرف می‌گوییم اعتقاد به غیبت از اعتقادات دینی است و از سوی دیگر می‌گوییم شیطان اشتباه می‌کند؟ چون "کَلِمَةُ حَقٍّ، یُرَادُ بِهَا بَاطِل‏"[2]، کلمه‌ی حقّی گفته‌ایم و از آن، باطل را گرفته‌ایم؛ چرا که مفهوم غیبت درست، این نیست.

مختصری از اثبات امامت در کتاب مکیال‌المکارم

علامه سید محمدتقی موسوی اصفهانی در کتاب "مکیال‌المکارم"[3] بحث دیگری در این زمینه دارند. ایشان در دلیل عقلی امامت می‌فرمایند: "علت‌ها و فلسفه‌هایی که برای ضرورت و لزوم وجود پیامبر گفته‌اند، همان‌ علت‌ها برای ضرورت وجود جانشین و وصی پیغمبر نیز صادق است، که پس از وفات آن حضرت لازم است بوده باشد تا مردم به جانشین پیغمبر در شؤون مختلف زندگی خود مراجعه کنند."[4]

یعنی پیغمبر باید در زمان نبودِ خود، برای مردم به اذن و انتصاب خداوند، امامی را قرار دهد تا امتش سرگردان و بی‌پناه نشوند.

ایشان دلایل نقلی بسیاری هم برای اثبات وجود امام آورده‌اند. از جمله آیه‌ی زیبای "وَ لِلَّهِ الأسْماءُ الْحُسْنی‏ فَادْعُوهُ بِها..."[5]. این اسماء حسنی، همان ائمه: هستند؛ چنان‌که خودشان در تفسیر این آیه فرموده‌اند: "نَحْنُ وَ اللهِ الأسْمَاءُ الْحُسْنَی"[6]. در این آیه خدا می‌فرماید اگر می‌خواهید مرا بخوانید، باید از مجرای اسماء حسنای من جلو بیایید؛ وگرنه راه دیگری نیست. یعنی خدا از طرفی گفته مرا بخوانید، از طرفی هم گفته اسماء حسنی واسطه‌ی من هستند؛ حال چگونه ممکن است اسماء حسنی را ظهور ندهد؟! که در آن صورت دعوت خدا، دعوت بی‌اجابت است و حجّت هم برای بندگان، تمام نیست!

آن وقت ما می‌توانستیم بگوییم: خدایا، از ما خواستی تو را بخوانیم، اما راه و نشانی‌ات را ندادی! مثل اینکه کسی ما را به منزل خود دعوت کند و بگوید همه چیز را برایت آماده کرده‌ام؛ ولی نه نشانی بدهد و نه کسی را دنبالمان بفرستد! وقتی این کار برای بشر، مضحک و قبیح است، طبیعتاً درباره‌ی خداوند هم پذیرفتنی نیست و عقل، آن را دفع می‌کند.

بنابراین خدایی که می‌گوید مرا به اسماء حسنی بخوانید، لازم است اسماء حسنی را ایجاد و خلق کند و ظهور دهد.



[1]- دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص75.

[2]- اشاره به نهج‌البلاغه، حکمت198 : وَ قَالَ7 لَمَّا سَمِعَ قَوْلَ الْخَوَارِجِ لا حُکْمَ إِلاّ لِلَّهِ: "کَلِمَةُ حَقٍّ، یُرَادُ بِهَا بَاطِل"؛ و درود خدا بر او، وقتی شنید که خوارج می‏گویند، حکومت فقط از آن خداست فرمود: سخن حقّی است که از آن اراده باطل دارند.‏

[3]- مکیال‌المکارم، از کتاب‌های بسیار موثّق، مفید و مختصر در رابطه با شناخت امام زمان است.

[4]- مکیال‌المکارم، ج1، ص53 .

[5]- سوره‌ اعراف، آیه‌ 180.

[6]- الکافی، ج1، صص143 و 144 : عَنْ أبِی عَبْدِ اللهِ7 فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: "وَ لِلَّهِ الأسْماءُ الْحُسْنی‏ فَادْعُوهُ بِها"؛ قَالَ: "نَحْنُ وَ اللهِ الأسْمَاءُ الْحُسْنَی، الَّتِی لایَقْبَلُ اللهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلاً إِلاّ بِمَعْرِفَتِنَا"؛ امام صادق7 در قول خدای عزوجل "برای خدا نام‌های نیک است؛ پس او را به آن‌ها بخوانید"، فرمودند: به خدا ما نام‌های نیک او هستیم که از بندگان هیچ عملی پذیرفته نیست، مگر به شناختن ما.


 
comment نظرات ()
 
 




Design : LearningBet