معرفت نور تا عصر ظهور - آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

قراره تو این وبلاگ هر کی که اهل دله, هر کی که درک میکنه این درد کهنه ی انتظارو و هر کی که میسوزه به غربت مولاش , سهم داشته باشه و تلنگری باشه واسه ظلمت زده هایی مثل من که تو سیر نزول از تاریخ انسانیتشون گسسته ان و این سایه ی پوچ پر خروش دنیا به بصیرت قلبشون مهر زده طوری که نمی بیند اونچه ولی بر حق خدا می بینه و نمی شنوند آنچه را که او می شنود...

معرفت نور تا عصر ظهور
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸
 

اگر عقل و قرآن داریم، امام چرا؟

امام باقر7 می‌فرمایند که هر کس برای خدا عبادت و دین‌داری کند و خود را به رنج اندازد و بکوشد، ولی برای او امام منصوب از طرف خدا نباشد، سعی‌اش پذیرفته نیست؛ و او گمراهِ سرگردان است و خداوند اعمالش را بد می‌شمارد.[1]

آری؛ "...وَ أتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أبْوابِها..."[2]. از دیوار وارد خانه نشوید؛ چون ممکن است بیفتید و سر و دستتان بشکند یا به عنوان دزد، شما را بگیرند! از در بیایید. باب خدا، امام است؛ از هر جای دیگری بروید، به خدا نمی‌رسید!

هستند کسانی که می‌گویند: "خدا به من عقل داده؛ و این برایم بس است!" یا می‌گویند: "من خدا را قبول دارم؛ هر چه بگوید می‌پذیرم؛ خیلی هم دوستش دارم!" اما همین افراد، ضروری‌ترین و ابتدائی‌ترین احکام شرع را رعایت نمی‌کنند! می‌گویند: "من خدا را می‌خواهم و می‌دانم او را باید از طریق قلب اطاعت کرد؛ عقل هم که خودِ خدا به من داده؛ پس می‌نشینم با عقل خودم درست و غلط را می‌فهمم و بی واسطه با او ارتباط برقرار می‌کنم!"

باید به اینان گفت که راست می‌گویید؛ اگر خدا عقل کامل را به شما می‌داد، می‌توانستید؛ اما نکته اینجاست که شما انسان کامل نیستید و خیلی مانده تا عقلتان به جایی برسد که با آن، خدا را مستقیم پرستش کنید. اگر عقلتان کامل است، چرا نازل‌ترین بُعدتان را که جسم و ماده‌ است، کفایت نمی‌کند و وقتی بیمار می‌شوید، پیش پزشک می‌روید؟! نروید و با عقل خودتان درد را تشخیص بدهید و درمان کنید! شما که برای هر کاری به هزار اسباب و علل دست دراز می‌کنید تا نازل‌ترین شؤون وجودتان را تأمین کنید، چطور در عالی‌ترین ابعاد وجودتان به هیچ اسبابی نیاز ندارید و فقط خودتان کافی هستید؟!

پس عده‌ای به عقل خود اکتفا کرده‌اند و با آن خود را بی‌نیاز از امام می‌بینند. عده‌ای هم می‌گویند: "حَسْبُنَا کِتَابُ الله‏"؛ قرآن برای ما بس است!" اما آیا کتاب خدا، مجری احکام هم هست و آیا اصلاً می‌توان همه چیز را از آن دریافت کرد؟! یا آیات محکم و متشابه دارد و مفسّر می‌خواهد؟! آیا عقل به تنهایی می‌تواند اشاره‌های قرآن را تشخیص دهد؟!



[1]- الکافی، ج1، ص375 : عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أبَا جَعْفَرٍ7 یَقُولُ: "کُلُّ مَنْ دَانَ اللهَ بِعِبَادَةٍ یُجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ لا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللهِ، فَسَعْیُهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَیِّرٌ وَ اللهُ شَانِئٌ لِأعْمَالِهِ؛ وَ مَثَلُهُ کَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِیهَا وَ قَطِیعِهَا؛ فَهَجَمَتْ ذَاهِبَةً وَ جَائِیَةً یَوْمَهَا؛ فَلَمَّا جَنَّهَا اللَّیْلُ، بَصُرَتْ بِقَطِیعٍ مَعَ غَیْرِ رَاعِیهَا؛ فَحَنَّتْ إِلَیْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا؛ فَبَاتَتْ مَعَهَا فِی رَبَضَتِهَا؛ فَلَمَّا أنْ سَاقَ الرَّاعِی قَطِیعَهُ، أنْکَرَتْ رَاعِیَهَا وَ قَطِیعَهَا؛ فَهَجَمَتْ مُتَحَیِّرَةً تَطْلُبُ رَاعِیَهَا وَ قَطِیعَهَا. فَبَصُرَتْ بِغَنَمٍ مَعَ رَاعِیهَا؛ فَحَنَّتْ إِلَیْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا. فَصَاحَ بِهَا الرَّاعِی: "الْحَقِی بِرَاعِیکِ وَ قَطِیعِکِ؛ فَإِنَّکِ تَائِهَةٌ مُتَحَیِّرَةٌ عَنْ رَاعِیکِ وَ قَطِیعِکِ". فَهَجَمَتْ ذَعِرَةً مُتَحَیِّرَةً نَادَّةً لارَاعِیَ لَهَا یُرْشِدُهَا إِلَی مَرْعَاهَا أَوْ یَرُدُّهَا. فَبَیْنَا هِیَ کَذَلِکَ، إِذَا اغْتَنَمَ الذِّئْبُ ضَیْعَتَهَا، فَأکَلَهَا؛ وَ کَذَلِکَ وَ اللهِ یَا مُحَمَّدُ، مَنْ أصْبَحَ مِنْ هَذِهِ الاُمَّةِ لا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللهِ جَلَّ‌وَعَزَّ ظَاهِراً عَادِلاً، أصْبَحَ ضَالّاً تَائِهاً وَ إِنْ مَاتَ عَلَی هَذِهِ الْحَالِ، مَاتَ مِیتَةَ کُفْرٍ وَ نِفَاقٍ...".

[2]- سوره‌ بقره، آیه‌ 189.


این حدیث می‌گوید انسان هر چه خود را به زحمت بیندازد و دین‌داری کند، بی امام، راه به جایی نمی‌برد. پس چه بیراهه می‌روند آنان که می‌گویند: "من خدا را می‌خواهم، دوستش دارم و با او ارتباط هم دارم؛ اصلاً حالاتی با او دارم که شما ندارید!" عده‌ای عوام‌ هم فریب اینان را می‌خورند و می‌گویند: "راست می‌گوید؛ آن قدر دلش پاک است و حالات خوبی دارد! آن قدر اشک می‌ریزد! آن قدر دستِ بده دارد!"

اما هر دو از جهلشان است و شیطان با هر یک به نحوی بازی می‌کند؛ چرا که اگر امام نباشد، سعی انسان پذیرفته نیست و اصلاً اگر انسان کامل نبود، هیچ موجودی خلق نمی‌شد؛ همان گونه که اگر انسان نباشد، سعی پرتقال برای رسیده شدن، فایده ندارد؛ یعنی اصلاً از حیات، چیزی نمی‌فهمد.

امام باقر7 در ادامه‌ی حدیث می‌فرمایند که او (انسان بی امام) مانند گوسفندی است که از چوپان و گله‌ی خود گم شده است و آن روز را سرگردان به چپ و راست می‌دود تا شبانگاه گله‌ای همراه با چوپانی غیر از چوپان خودش می‌بیند؛ فریب می‌خورد و به آن‌ها دل می‌بندد؛ شب را در آخور آن‌ها می‌خوابد؛ ولی صبح می‌فهمد که به این گله تعلق ندارد. گله‌ی دیگری پیدا می‌کند؛ این بار چوپان می‌فهمد که او از آنِ این گله نیست و او را بیرون می‌کند؛ دوباره گله‌ای دیگر....؛ گویی حضرت می‌فرمایند این افراد مدام فکرشان با این و آن تغییر می‌کند!

به همین ترتیب چند صباحی حیران و هراسان، هر روز به کسی دل می‌دهد و بعد می‌بیند آنچه دلش می‌خواست و در گله و چوپان خودش بود، اینجا نیست. آن قدر این طرف و آن طرف می‌دود تا اینکه خود را کاملاً از مبدأ خود دور می‌کند؛ در حالی که یک چوپان بیشتر نداشت و اگر از اول، همان را می‌شناخت و ارتباطش را با او حفظ می‌کرد، اصلاً گم نمی‌شد. بدتر از همه اینکه در اثنای همین حیرانی، ناگهان گرگی از راه می‌رسد و یکباره او را می‌بلعد و کارش را تمام می‌کند!

آری؛ مسلمان بی امام، در معرض گرگ‌هاست!

"او چون مسلمان است می‌خواهد خدا را بندگی کند، تلاش و مجاهدت هم می‌کند؛ اما از راهی که باید دین خود را اخذ کند، نمی‌رود. چنین کسی هر چند صباحی به یک گروه و یک آیین متمایل می‌شود؛ ابتدا آن گروه را مؤمن و خداشناس می‌پندارد و گول ظواهر اسلامی آن‌ها را می‌خورد و به ایشان متمایل می‌شود؛ اما پس از مدتی می‌بیند که گمشده‌اش آنجا نیست و به جای آنکه به معرفت و بندگی خدا نزدیک شود، از آن دور شده است، لذا آن‌ها را ترک می‌کند.

شب تاریک کنایه از جهل و گمراهی است و اینکه شب را در کنار آن‌ها به سر برد یعنی اینکه نمی‌داند آن‌ها چه کسانی هستند. اما صبح یعنی وقتی نور علم بر قلب او می‌تابد و حقیقت کفرآلود آن‌ها را می‌شناسد، دیگر نمی‌تواند با آن‌ها همراهی کند. هیچ مکتب و آیینی که او را به گمشده‌اش برساند، پیدا نمی‌کند و از همه‌ی آنچه دیده متنفر و رانده شده است و در سرگردانی است. این وضعیت آن‌قدر ادامه می‌یابد که بالاخره شیطان کار خود را می‌کند و یکی از این جریانات فکری باطل، او را از راه به در کرده، نسبت به دین متزلزل می‌کند. البته این بی‌ایمانی چه بسا به صورت صریح و علنی نباشد، بلکه با حفظ دین و اسم خدا و معاد از درون بی‌محتوایش می‌کنند. پس حفظ اسلام یعنی توحید و نبوت و معاد، تنها برای کسانی امکان‌پذیر است که ولایت اهل بیت و هدایتشان را در امر دین پذیرفته باشند.

البته ناگفته نماند که تشبیه امام به چوپان و امت به گله‌ی گوسفند، به این معنا نیست که انسان‌ها بدون هدایت امام هیچ خیر و شری را تشخیص نمی‌دهند و درست مانند گوسفندانی هستند که کورکورانه به دنبال چوپان خود به راه می‌افتند. چنین برداشتی از تشبیه فوق کاملاً نادرست و خلاف واقع است. در این تشبیه، انسان‌ها از آن رو که علم کافی برای یافتن راه سعادت اخروی خویش ندارند، مانند گله‌ی گوسفند دانسته شده‌اند. انسان‌ها دارای فهم و شعور و در یک کلام عقل هستند؛ اما عقل برای رساندن آن‌ها به درجات کمال انسانی کفایت نمی‌کند؛ ولی همین عقل، نیازمندی انسان را به پیشوایان معصوم و منصوب از جانب خدا تشخیص می‌دهد و عجز او را از اینکه بدون دستگیری ایشان بتواند مسیر بندگی خدا را به طور صحیح و کامل طی کند، برایش آشکار می‌کند. پس دنباله‌روی انسان‌های عاقل از ائمه به هیچ وجه کورکورانه نیست، بلکه لزوم آن را عقل انسانی تصدیق می‌کند."[1]



[1]- برگرفته از معرفت امام عصر، دکتر سید محمد بنی‌هاشمی، صص132-138.


 
comment نظرات ()
 
 




Design : LearningBet