معرفت نور تا عصر ظهور - آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

قراره تو این وبلاگ هر کی که اهل دله, هر کی که درک میکنه این درد کهنه ی انتظارو و هر کی که میسوزه به غربت مولاش , سهم داشته باشه و تلنگری باشه واسه ظلمت زده هایی مثل من که تو سیر نزول از تاریخ انسانیتشون گسسته ان و این سایه ی پوچ پر خروش دنیا به بصیرت قلبشون مهر زده طوری که نمی بیند اونچه ولی بر حق خدا می بینه و نمی شنوند آنچه را که او می شنود...

معرفت نور تا عصر ظهور
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸
 

قاعده‌ی امکان اشرف

با مثال فوق می‌خواهیم به برهان امکان اشرف برسیم؛ برهانی که به ما می‌گوید: ریشه‌ی وجودمان از امام است، با او تغذیه می‌کند و با او هم خواهد بود؛ یعنی ایجاد، هستی و ابقای ما به اوست.

البته باید توجه داشته باشیم که در اصل، خدا علت ایجاد است؛ ولی در عالم امکان، "علتِ واسطه‌ای ایجاد"، امام است. یعنی مبدأ ما منه الوجود ما خداست؛ ولی خدا بی‌واسطه، ما را به وجود نیاورده. اگر چه خداوند قادر است تمام موجودات را بدون واسطه خلق کند، اما "قابل"، نمی‌تواند این افاضه را بدون واسطه بپذیرد. مثلاً اگر چه حق‌تعالی می‌تواند کاری کند که همه‌ی ما بدون پدر و مادر به دنیا بیاییم، اما این کار را نمی‌کند؛ چرا که حکمتش اقتضا می‌کند با علل و اسباب کار کند.

اصلاً عقل من و شما می‌گوید اسباب و علل را نمی‌شود از نظام هستی برداشت؛ زیرا نمی‌شود علت تامّه (خدا)، بدون افاضه‌ی علت متوسطه به علت اخس و علل اخس به علل اعدادیِ دانی، فیضش را به موجودات برساند. البته نه به این معنی که در توانش نیست؛ بلکه در حقیقت، چنین چیزی ممکن نیست.[1]

مجمل قانون امکان اشرف، آن است که وجود، حیات، علم، قدرت، رحمت و هر چه‌ از کمالات که در من و شما و به طور کلی در نظام هستی هست و همه‌ی نعمت‌های لاتُعدّ و لاتحصی که ما چه در وجود خودمان و چه در خارج از وجودمان می‌بینیم، امکان ندارد مستقیماً از مبدأ فیّاض به موجود اخس برسد؛ چون اخس، قابل گرفتن این کمالات نیست؛ مگر آنکه این افاضات در رتبه‌‌ای قبل از او به اشرف رسیده باشد.



[1]- علت تامه: امری که خود مستقلاً وجود چیزی را ایجاب کند؛ علت اعدادی: زمینه را برای پذیرش اثر از فاعل فراهم می‌کند: مانند: خشک بودن محل برای تأثیر آتش در سوختن.


برای فهم بهتر مطلب مثالی می‌زنیم. لامپی را در نظر بگیرید. وقتی کلید آن را می‌زنید و نور پراکنده می‌شود، ابتدا فضای داخلی و خودِ لامپ روشن می‌شود یا من و شما؟! واضح است خودِ لامپ. یعنی ابتدا الکتریسیته از منبع اصلی به لامپ می‌رسد و لامپ از افاضه‌ی مبدأیی که نور می‌دهد، مستفیض می‌شود. در مرحله‌ی بعد، نور از چراغ خارج می‌شود و اطراف را نورانی می‌کند. اما این نور همان نور قبلی که اصل بود نیست؛ بلکه نوری محدودتر است. یعنی اصل نور از منبع است و خودِ لامپ را روشن می‌کند؛ ولی نوری که با لامپ پخش می‌شود، اولاً ذاتی‌اش نیست و از علت فیّاض گرفته شده و ثانیاً محدود شده است.

حال اگر لامپ نباشد که نور را بگیرد یعنی متخلّق به نور و فانی در نور اصلی شود، من و شما هرگز نمی‌توانیم نور را دریافت کنیم! پس اول باید لامپ نور را بگیرد، یعنی هویت خود را در فیّاضی که برایش افاضه می‌کند، فانی کند. بعد از آن است که نور به فاصله‌های دورتر می‌رسد. حال هر لامپی که نور و اثرات قوی‌تر و بیشتری از مبدأ می‌گیرد، دامنه‌ی افاضه‌اش بیشتر خواهد بود.[1]

آری؛ فرق خدا و امام در ایجاد، این است که ایجاد، ذاتی خداست و حدّی ندارد، یعنی صِرف و مطلق است، ولی درباره‌ی امام، ذاتی نیست؛ اما او اولین رتبه‌ای است که فیض خدا را گرفته است و به مراتب پایین‌ و اخس افاضه می‌کند و به همین ترتیب تا نازل‌ترین مرتبه‌ی حیات، می‌رساند. پس همه‌ی هستی، طفیل وجود اوست؛ که "لولاک لَما خلَقْتُ الأفلاک و لَولا عَلیّ لَما خلَقتُکَ، و لَوْلا فاطِمَة لَما خَلَقتُکُما"[2].

آنان خانه‌هایی هستند که از آن خانه‌ها باید به خانه‌ی اصلی راه یافت؛ چنان‌که در اذن دخول حرم‌های شریف می‌خوانیم: "اللّهُمَّ إنّی وَقَفْتُ عَلی بابٍ مِن أبوابِ بُیُوتِ نَبِیِّکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ قَدْ مَنَعْتَ النّاسَ أنْ یَدْخُلُوا الاّ بِاِذْنِهِ؛ فَقُلْتَ یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إلاّ أنْ یُؤذَنَ لَکُمْ"[3]؛ خدایا، ما پشت در ایستاده‌ایم و تو خود فرموده‌ای: بدون اینکه اجازه بگیرید، به خانه‌های نبی داخل نشوید![4]

آری؛ امام، راه ورود است؛ "بابُ اللهِ الذی مِنهُ یُؤتَی"[5]؛ دری است که ما را به صاحب‌خانه می‌رساند و بدون وارد شدن از در نمی‌توانیم خدمت صاحب‌خانه برسیم! تا امام را نشناسیم، چگونه "خدا، خدا" کنیم که "بِنَا عُرِفَ اللهُ"[6]؛ به وسیله‌ی امام، خدا شناخته می‌شود.

پس ببینید وجود امام و شناخت او چقدر ضروری است! کمال ما در قرب به خداست، ولی اگر بخواهیم به آن کمال، سعادت، حیات مطلق و نعمت‌ها برسیم، چاره‌ای جز ورود از بابش نداریم که وجود پر برکت امام است؛ یعنی امکان اشرف یا ممکن اشرف وجود.

ضرورت وجود ممکن اشرف، آنجاست که می‌گوییم طفره[7] در هستی، محال است و این در زندگی مادی خودمان هم کاملاً ملموس است؛ یعنی مثلاً امکان ندارد نطفه همین که در بطن مادر رفت، بلافاصله بچه شود؛ چون این طفره است و محال! بلکه اول باید علقه شود، بعد مضغه و... تا در نهایت بچه شود. همچنین امکان ندارد دانه را در خاک بگذاریم و بدون اینکه فصول و منازل را طی کند، میوه شود که این طفره خواهد بود. یعنی محال است که مستقیم از اول به آخر برود؛ بلکه باید یک سری علل اعدادی متوسطه را طی کند تا به آن آخر برسد. پس چون طفره، محال است، واسطه حتماً باید باشد.

فرض کنید واجب‌الوجود با آن صفات مطلقش، یک دفعه وجود را به خاک یا هیولا افاضه کند؛ عقلمان چه می‌گوید؟! هرگز این را قبول نمی‌کند. پس وجود باید با مراتب یعنی واسطه‌ها افاضه شود و واسطه‌ی اول که واسطه‌های بعدی و علل اعدادی متوسطه‌ی دیگر از او تغذیه می‌کنند تا به اخس برسد، وجود امام است.

بنابراین نور وجود، حیات، ایمان، علم، قدرت، هیبت، هیمنت، سلطنت، کبریائی، نور جبّاری و به طور کلی همه‌ی انوار، از طریق وجود امام است که ظهور دارد:

"کَانَ اللهُ وَ لا شَیْ‏ءَ مَعَهُ؛ فَأوَّلُ مَا خَلَقَ، نُورُ حَبِیبِهِ مُحَمَّدٍ9 قَبْلَ خَلْقِ الْمَاءِ وَ الْعَرْشِ وَ الْکُرْسِیِّ وَ السَّمَاوَاتِ وَ الأرْضِ وَ اللَّوْحِ وَ الْقَلَمِ وَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ آدَمَ وَ حَوَّاءَ بِأرْبَعَةٍ وَ عِشْرِینَ وَ أرْبَعِمِائَةِ ألْفِ عَامٍ؛ ...الْحَقُّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَنْظُرُ إِلَیْهِ وَ یَقُولُ: ...وَ عِزَّتِی وَ جَلالِی، لَوْلاکَ مَا خَلَقْتُ الأفْلاکَ؛ مَنْ أحَبَّکَ، أحْبَبْتُهُ وَ مَنْ أبْغَضَکَ، أبْغَضْتُهُ."‏[8]

خدا بود و چیزی با او نبود؛ پس نخستین چیزی که آفرید نور حبیبش محمّد9 بود پیش از آفریدن آب و عرش و کرسی و آسمان‌ها و زمین و لوح و قلم و بهشت و دوزخ و فرشته‏ها و آدم و حواء به چهار صد و بیست و چهار هزار سال. ...خدا تبارک و تعالی به او نگاه می‌کرد و می‌فرمود: ...به عزت و جلالم قسم اگر تو نبودی، افلاک را نمی‏آفریدم؛ هر که تو را دوست بدارد، دوستش دارم و هر که تو را دشمن دارد، دشمنش دارم.

امام رضا7 از ائمه‌ی پیش از خود: و آن‌ها از رسول خدا9 نقل کرده‌اند: "خُلِقْتُ أنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ نُورٍ وَاحِد."[9] همچنین حضرت صادق7 در این زمینه فرموده‌اند:

وجود مقدّس حضرت رسول اکرم9 فرمود: خدای تعالی از نور قدس خودش، ما را آفرید؛ و از نور من، آسمان‌ها و زمین؛ و از نور علی7 عرش و کرسی؛ و از نور حسن7 حورالعین و ملائکه؛ و از نور حسین7 لوح و قلم را خلق کرد و از نور زهرا3، مشارق و مغارب را منوّر فرمود[10].

علت اشرف است که فیض وجود را به علل اخس می‌رساند. او از آفتاب نامتناهی خداوند تغذیه می‌کند، تا نور را در شعاع‌های پایین‌تر به موجودات برساند؛ یعنی ماهیتی وجود دارد که رتبه‌اش اشرف است؛ آن اشرف اگر ظهور پیدا نکند، اخس، ظهوری ندارد؛ چون همان طور که گفتیم طفره در وجود محال است. برای مثال نزدیک‌ترین شعاع به خورشید را در نظر بگیرید؛ این شعاع تنها نقطه‌ی اتصال به خورشید است و اگر این شعاع نباشد، هرگز نور در شعاع‌های پایین‌تر، وجود و ظهور ندارد. بالاخره باید وجود برتری باشد که قابلِ گرفتن کمال ربوبی از ذات اقدس واجب‌الوجود باشد، تا آن را به سایر مراتب برساند.

نتیجه اینکه وجود در رتبه‌ی ‌مقدّم به اشرف و در رتبه‌های مؤخّر به اخس می‌رسد و طفره هم محال است. لذا اگر دو نفر در زمین باشند، یا هر دو کامل‌اند که محال است - لَوْ کانَ فیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتا...[11]-، یا هر دو ناقص‌اند که این هم محال است؛ پس یکی ناقص است و دیگری باید کامل باشد که همان امام است؛ وگرنه هستی از هم می‌پاشد.[12] یعنی تا زمانی که حتی یک نفر بر روی زمین باقی است، حجّت خدا هم باید باشد. حال این حجّت، زمانی در لباس ماده در جمع، حضور دارد، زمانی هم در همین لباس ماده، حضور فیزیکی در دنیا دارد، ولی از مردم غایب است.



[1]- همین مثال را درباره‌ی خورشید هم می‌توانیم بزنیم.

[2]- مجمع النورین، شیخ أبوالحسن مرندی، ص187 : فی الحدیث القدسی: "لولاک لما خلقت الافلاک" و عن الفاضل البهبهانی: "و لولا علی لما خلقتک" و عن صاحب بحرالمعارف: "و لولا فاطمة لما خلقتکما"؛ همچنین در مستدرک سفینةالبحار، صص167 و 168، آقای علی نمازی هم در این زمینه توضیح داده‌اند.

[3]- مفاتیح‌الجنان، اذن دخول حرم‌های شریف : خدایا! من بر دری از درهای خانه‌های پیغمبرت، رحمت تو بر او و آلش، ایستاده‌ام؛ و تو مردم را از اینکه بدون اجازه‌ی او داخل شوند، منع کرده‌ای. پس فرمودی: ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، به خانه‌های پیغمبر وارد نشوید، مگر اینکه به شما اجازه داده شود.

[4]- البته تنها اهلش اذن می‌گیرند! متأسفانه ما در اثر نشناختن امام، با اینکه اگر خانه‌ی کسی برویم، حتماً اول در می‌زنیم، اجازه می‌گیریم و بعد داخل می‌شویم، وقتی به حرمشان مشرف می‌شویم، این قدر ادب را رعایت نمی‌کنیم که اینجا خانه‌شان است، چرا سرمان را پایین می‌اندازیم و داخل می‌شویم؟! باید اول در بزنیم، ببینیم اصلاً در را باز می‌کنند و اجازه می‌دهند یا نه!

[5]- دعای ندبه.

[6]- الکافی، ج1، ص145.

[7]- طفره: جهش بدون طی مراتب.

[8]- بحارالأنوار، ج‏54 ،صص199-198؛ این حدیث از حضرت امیر7 روایت شده است.

[9]- أمالی الصدوق، شیخ صدوق، ص236 : من و علی از یک نور آفریده شده‌ایم.

[10]- نغمه‌های عارفانه، آیت‌الله دستغیب;، ص194. در بحار الأنوار، ج54 ، ص193 نیز روایتی در این زمینه نقل شده است.

[11]- سوره انبیاء، آیه 22 : اگر در زمین و آسمان غیر از خدای یگانه خدایان دیگری می‏بود، قطعاً زمین و آسمان تباه می‏شد.

[12]- الکافی، ج1، ص179 : عَنِ ابْنِ الطَّیَّارِ قَالَ سَمِعْتُ أبَا عَبْدِ اللهِ7 یَقُولُ: لَوْ لَمْ یَبْقَ فِی الأرْضِ إِلاّ اثْنَانِ، لَکَانَ أحَدُهُمَا الْحُجَّة"؛ اگر در زمین جز دو نفر باقی نباشند، یکی از آن دو حتماً امام است.


 
comment نظرات ()
 
 




Design : LearningBet