"اعوذ بالله السّمیع العلیم من الشیطان العین الرّجیم"
"بسم الله الرحمن الرحیم"
"الحمدلله ربّ العالمین و الحمدُلله الذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا ان هدانا الله، اللّهم الهمنی التّقوی و انطقنی بالهُدی و وفّقنی للّتی هی اَزکی و وفّقنی لما تحبّ ربّی و ترضی و جنبنی من اِتّباع النفس و اِتّباع الهوی"
با صلوات بر ارواح مطهر اهل بیت-سلاماللهعلیهماجمعین- و به امید تعجیل در تعجیل فرج مظهر اتم و اکمل نور الهی, از مشکوة زیبای مهدوی و تنویر دو نظام کیهانی و انسانی با تجلیات نور ولایتش و تطهیر این دو نظام از هوی و نفس، و ظلم و جور، همچنین تقلیب نظام انسانی از ظلمتهای دنیای نفس به نور ولایت و به جذبههای عشق علوی و ولوی و تنویر نظام کیهانی از ظلمات ظلم و جور و استعمار و استکبار, به نور عدل و قسط حکومت مهدوی، و به امید اینکه انشاءالله بتوانیم ایام ماه رجب، ایام ماه زیبای شعبان و ایام ضیافةالله را با استعداد اتم و اکمل، ادراک کنیم؛ و با این ادراک, بتوانیم با وجود جلوات "لاَقعُدَنَّ لَهُم صِراطک المستقیمِ"[1] شیطان و نفس, فقر ذاتی خود را در مقابل غنای ذاتی حقتعالی, در تجلی "نحنُ الاسماءُ الحسنای" انسان کامل, بیابیم و با این دو ادراک -که غنا و عزت ربوبی و فقر و ذلت عبودی است- زمینهی درون و بیرون را آمادهی ظهور نور ولایت حضرت حجت-علیهالسلام- کنیم، بحث را آغاز میکنیم.
ماه رجب، ماهی است منتسب به ذات اقدس اله و از آنجا که قداست ایام و روزهای این ماه از سوی دین و مکتب الهی بیان شده، یقیناً اسرار و رموزی در آن نهفته است. یعنی به علت انتساب به حق، با ماههایی که به وسیلهی بشر نامگذاری شده، مانند فروردین، اردیبهشت و...، متفاوت است.
بر اساس اصلِ "صورتی در زیر دارد، آنچه در بالاستی"، هر چه در نظام ماده است, صورت ثقیل و غلظتگرفتهی حقایق عالم ملکوت است و آنچه در ملکوت است، مرحلهی رقیقترِ هر آن چیزی است که در عالم ماده قرار دارد. همچنین آنچه در عالم جبروت است، مرحلهی لطیفترِ آن چیزی است که در عالم ملکوت میباشد. در نتیجه، چون این ماهها منسوب به دین هستند، حقایق و چهرههای لطیفی در عوالم برتر دارند که در سیر عروجی انسان، تأثیر به سزایی میگذارند.
در این میان, ماه رجب از جایگاه ویژهای برخوردار است؛ این ماه در زمان جاهلیت، جزء ماهها و زمانهایی بوده که اهمیت خاصی برای آن قائل بودهاند و شارع مقدّس نیز پس از ارسال دین اسلام، آن را تثبیت کرده و تغییر نداده است.
از وجود مقدّس پیامبر اکرم-صلیاللهعلیهوآلهوسلّم- و امیرالمؤمنین-علیهالسلام- روایت است که، ماه رجب، "شَهر الله" -یعنی ماه خدا- است و این انتساب، حقیقتی عینی است.
برای روشن شدن مطلب، مثالی میزنیم. وقتی میگوییم "دیوار، سفید است" یا "آب، تر است"، دو چیز را به هم مربوط میکنیم. در اولی، امری عارضی به امری ذاتی نسبت داده میشود؛ ولی در دومی، چیزی به چیز دیگر نسبت داده نشده، بلکه در حقیقت، عینیت آب، تری است؛ یعنی آب از تری و تری از آب، جدا نیست. پس کسی که آب میخواهد، نمیتواند آب و تری را از هم تفکیک کند و دو چیز را بخواهد.
"شهر الله" بودنِ ماه رجب نیز، عینیت داشتن این ماه با حضرت الله را میرساند. یعنی رجب و الله به هم عارض نشدهاند؛ همان طور که وقتی پیامبر-صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم- میفرمایند: "شعبان، ماه من است"، به این معنی نیست که شعبان بر نبوت و نبی، یا نبوت به شعبانیت اضافه و عارض شده باشد؛ بلکه این دو، عین هم هستند.
قال رسول الله-صلیاللهعلیهوآلهوسلم-: "انَّ لربّکُم فی ایام دهرکُم نفحات اَلا فَتَعَرَّضوا لها"[1]
[به درستی که برای ربّ شما, در ایام دهر شما, وزشها و نفحاتی است؛ متنبه و بیدار و آگاه باشید و خودتان را در معرض آن قرار دهید.]
زمان[2](وقت) حقیقتی است در نظام وجود، که دارای مراتب گوناگونی همچون زمان مادی, دهر و سرمد است. "دهر"، باطن برزخی زمان و "سرمد"، ابطن عقلی زمان است. به عبارت دیگر، ما زمانی در عالم ماده داریم که الان در آن هستیم؛ این زمانبندی در اثر گردش زمین دور خورشید، ایجاد و به ساعت, روز, هفته, ماه و سال تقسیم میشود.
دهر، باطن این زمان مادی است. اگر بخواهیم دهر را با ادراک و ذوق وجودیمان وجدان کنیم و بچشیم، میتوانیم از عالم خواب و مقایسهی آن با عالم بیداری, مثال بزنیم. در زمان بیداری اگر بخواهیم فاصلهای را طی کرده, از این طرف به آن طرف حرکت کنیم، دقایق یا ساعتی لازم است؛ ولی همان مسافت در خواب, اصلاً زمانبردار نیست. خداوند، زمان دهری را در قرآن در مقایسه با زمان مادی, پنجاه هزار سال معرفی میکند؛ "یومٍ کان مقداره خمسینَ اَلفَ سنة"[3].
دهر به درون وجود ما برمیگردد. در مباحث "گناه" خدمتتان گفتم که، وقتی ما گناهی فعلی را انجام میدهیم، چون در محدودهی فعل و با جوارح و اعضا انجام میگیرد، زمان برمیدارد و در محدودهی دهر نیست؛ چرا که اعضا و جوارح ما, خود، محصول زماناند و دهری نیستند، برای همین هم فانیاند؛ "کلّ من علیها فان". پس گناه فعلی به راحتی در زمان جبران میشود. بارها مثال زدهام؛ فرض کنید من ده سال بیحجاب بودم و این بیحجابی در صورت و ظاهر و از روی هوای نفس بوده است؛ یعنی ریشهی خصلتی و اندیشهای نداشته است -صرف نظر از این که بیحجابی، ریشه در اندیشهی کفر آمیز و شرک آلود من داشته یا ریشه در خصلت خودبینی! و با فرض اینکه تنها از غفلت و جهالت من سرچشمه گرفته است- حال، به محض این که در زمان, توبه میکنم و چادر بر سر میگذارم، تمام میشود.
البته باز تأکید میکنم که صرفنظر از آن دو ریشه؛ یعنی به شرطی که این کارم، ریشه در خودی و عقیدهی غلط نداشته باشد. اما اگر گناه, خصلتی باشد، به عنوان مثال، حسد داشته باشم یا غضب داشته باشم، این گناهان، دیگر جایش در جوارح نیست، بلکه ظهورشان در جوارح است؛ اِعمالش از جوارح است؛ ولی اصلش کجاست؟ اصلش در درون ما و برخاسته از حالت نفسانی ماست. صفتی است در وجود ما. حال من از شما میپرسم، آیا اگر ما بخواهیم غضب را برداریم، مثل از بین بردن بیحجابی و سر کردن چادر, راحت است؟ نه. چرا؟ چون در نفس ماست. در عالم مثال و در قلب ماست. در عالم دهری ما، با ماست. از این رو، در برزخ هم بخواهیم غضب را برداریم، زمان دهری میخواهد. برای روشن شدن مطلب، فرض کنید من در عالم ماده, گناهی پنج دقیقهای انجام دادم؛ اما چنین نیست که در وجود هم فقط پنج دقیقه, تثبیت شده باشد! خیر, آثار این گناه در وجود میماند و زمان دهری میخواهد تا من بتوانم آن را تطهیر کنم. اگر به عالم اندیشه برویم که اصلاً اوضاع و احوال خیلی خرابتر است. و طهارتی در مرتبهی بسیار بالا میطلبد. در هر حال، اگر ما گناهانمان را در وجود, به برزخ منتقل کنیم، برای پاک کردن آنها از وجود, نیاز به زمان برزخی داریم. در همین دنیا میبینیم که از بسیاری از اوصافمان بیزاریم؛ یعنی به جایی رسیدیم که خود ما تحمل این وصف و صفت را به عنوان رذیله از خود نداریم؛ ولی در عین این که از آن بیزاریم, به راحتی نمیتوانیم تطهیرش کنیم.
[1]- بحارالانوار، ج67، ص221
[2]- اگر میگوییم "زمان" از ضیق تعبیر است؛ زمان فقط مربوط به عالم ماده است.
[3]- سورهی معارج، آیهی4
نظرات ()