بنا به فرمایش میرزا جواد ملکی تبریزی در کتاب "المراقبات"، زیباترین تجلّی ماه رجب، تجلّی ملک داعی است؛ فرشتهای که خداوند متعال، او را در آسمان هفتم قرار داده و چون ماه رجب برسد، در هر شب تا بامداد بانگ برمیدارد که: خوشا به حال یادکنندگان و فرمانبرداران خدا.
"انّ الله تبارک و تعالی نصب فی السّماء السّابعة، ملکاً یقال له الدّاعی"[1]
[خدای تعالی در آسمان هفتم، ملکی را قرار داده، که به آن فرشته، داعی گفته میشود.]
"داعی", اسم فاعل از "دعَوَ" و به معنی دعوت کننده, خواهنده و خواننده است. فی السّماء السابعة، یعنی هفتمین مرتبه از مراتب وجودی ما؛ همان هفت شهر عشق که عطار گشت, که عبارتند از:
1- طبع(دنیا) و نفس, 2- قلب, 3- عقل, 4- روح, 5- سرّ, 6- خفی, 7- اخفی؛ مرتبهی هفتم که اخفی است، مرتبهی عین انسان کامل است؛ مرتبهی حقیقت محمدیه-صلیاللهعلیهوآلهوسلم-. مرتبهای که تمام اسماء با هم یکجا جمعاند و کار میکنند. مرتبهی حقیقت محمدیه-صلیاللهعلیهوآلهوسلم- هفتمین مرتبهی وجودی ماست. ببینید, ما در وقتهای معمولی وقتی میخواهیم دو رکعت نماز بخوانیم, قدرت عبور از طبع به قلب را نداریم! چه رسد به این که بخواهیم تا آسمان هفتم برسیم. کار بسیار سخت است! ما آنقدر در ماده اسیر هستیم، که قدرت انتقال به آسمان اول وجودمان را -که قلبمان است- نداریم. نمیتوانیم از کثرتها رها شویم و به آن وحدت زیبای اسماء الهی, در درون و فطرتمان, رجوع کنیم و حداقل در نماز، خدا را ببینیم. در ماه رجب، این مسئله برای ما امکانپذیر میشود. چرا؟ چون لازم نیست من به رتبهی هفتم بروم! منی که حتی قدرت رفتن به رتبهی دوم وجودم را هم ندارم، به وسیلهی ملکی که از رتبهی هفتم میآید, میتوانم صعود کنم.
نمیدانم چرا ما فکر میکنیم رجب هم مثل ماههای دیگر آمد و رفت. این ماه، مثل ماههای دیگر نیست. از بس که عادت کردهایم چرتکهمان را بر اساس محاسبات حسی بزنیم -یعلمون ظاهراً من الحیوة الدنیا و هم عن الآخرة غافلون[1]- ماه رجب را هم بر همین اساس چرتکه میزنیم؛ فکر میکنیم ماهی است مانند سایر ماهها. اگر توانستم ذکرهای آن را حالا بگویم, میگویم و اگر نگفتم هم، نگفتم! روزهاش را گرفتم, گرفتم؛ نگرفتم هم نگرفتم! نمازش را خواندم, خواندم؛ نخواندم هم نخواندم! طاعت و حسن خُلق داشتم که داشتم, نداشتم هم نداشتم! در صورتی که این نیست. این ماه در محاسبات ماده نمیگنجد. فوق محاسبات ماده است.
به جز اوحدی از انسانها, هیچ کدام از ما توان عروج به آسمان هفتم وجودمان را نداریم. بسیار سخت است. شما ببینید از میان یاران حضرت علی-علیهالسلام-, چند نفر برای او ماندند و از میان آنان نیز چند نفر، طابق نعل بالنعل با مولا پیش رفتند و لحظهای از او شک به دل راه ندادند؟ مراتب وجود را بالا رفتن, مگر شوخی است؟ فقط همان یکی دو نفر بودند، که هیچ چیز به غیر محبوب نمیدیدند و محاسبه در کارهای معشوق نداشتند! حتی برخی از عاشقان واقعی حضرت نیز، هنگامی که اهل سقیفه، ریسمان به گردن ایشان انداخته بودند، لحظهای از ذهنشان گذشت که چرا امام با قدرت الهیاش کاری نمیکند؟
عاشق عالم و عاشق عابد, ولو چیزهایی هم میفهمند, اما محاسبه میکنند و دو دو تا چهار تا دارند؛ ولی عاشق عارف, هیچ چیز ندارد؛ نه عبادت دارد که رویش حساب کند و نه علم دارد و چون چیزی ندارد، همهی وجودش معشوق است؛ "جمله معشوق است و دیگر هیچ نیست"؛ این است که اصلاً شکی برایش پیش نمیآید. رسیدن به این مقام، کار بسیار سختی است و انسان باید چنان از خود تهی باشد، که حتی آنی در کار معشوق شک نکند و حساب و کتاب عقل جزیی را وارد آن نکند.
پس متوجه شدید که عروج به آسمان هفتم وجود, چقدر سخت است؟ ماه رجب این کار را میکند. یعنی آن فرشته از آسمان هفتم به پایین میآید؛ از بالای وجود ما، به پایین وجودمان میآید .
"فإذا دخل شهر رجب ینادی ذلک الملک کلّ لیلة منه إلی الصبّاح..."
[وقتی ماه رجب آغاز میشود، این فرشته هر شب تا صبح ندا میدهد...]
این فرشته پایینِ پایین میآید, تا به گوش سنگین منِ برساند؛ اما آیا گوش مادی باید بشنود؟ نه؛ گوش دهری است که باید بشنود. گوش دهری باید آماده باشد و در رجب, به قدم و انتخاب و اختیار خودش بیاید و از ندای ملک داعی بهره بگیرد.
این ملک از عالم هفتم جان انسانها با ملکوت انسانها چه میگوید؟ میگوید:
"طوبی للذّاکرین, طوبی للطّائعین"
" فرشته در ملکوت جان انسانها در ماه رجب ندا میکند که خوشا به حال ذاکرین و خوشا به حال اطاعت کنندگان
"و یقول الله تعالی أنا جلیس من جالسنی و مطیع من اطاعنی... "
[فرشته از سوی "الله" آمده و میگوید: خداوند میفرماید: "من همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند و فرمانبردار کسی که فرمان من برد و آمرزندهی آنکه از من طلب آمرزش کند. ماه، ماه من است، بنده، بندهی من و رحمت، رحمت من. هر که در این ماه، مرا بخواند، او را پاسخ دهم؛ هر که از من چیزی بخواهد، به او ببخشم و هر که از من راه جوید، راهنماییاش کنم. من این ماه را رشتهای بین خود و بندگانم قرار دادهام، که هر که به آن بپیوندد، به من رسد."
ندای ملک داعی از آسمان هفتم، در حقیقت به این نکته اشاره دارد که، او از مقام بالاترین حقیقت وجود یعنی حقیقت محمدیه-صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم- پایین میآید و در هر شب و روز، از مقام جمعالجمعی نور احدیت، ندا میدهد.
در تمام ماه رجب، شعاع شمس وجود، مستقیماً میتابد. یعنی همان گونه که خورشید هنگام ظهر، به طور مستقیم و بدون هیچ زاویهای نسبت به زمین میتابد، به طوری که هیچ سایهای تشکیل نمیشود، شعاع شمسِ الله و صفات او نیز، در ماه رجب با تمام خواصّش چنان به ارض وجود انسان نزدیک میشود، که سایهی ماهیت کاملاً از میان میرود؛ به طوری که تمام وجود انسان، آمادهی گرفتن صبغةالله -یعنی رنگ خدا- میشود.
فرد سالک، در طول سایر ماهها باید مجاهدههای بسیار کند و جان بکَند، تا بتواند موانع ماهیت را از خود کنار زند و حجب ظلمانی و نورانی را درنوردد، تا از این طریق به قرب الهی نایل شود؛ ولی در این ماه، دیگر صحبتی از زحمت و مجاهدت نیست؛ زیرا حضرت حق پایین آمده تا عبد را بالا برد و به همین علت، چنان اثری در سازندگی شخصیت و روحیهی آدمی دارد، که ندای "أین الرجبیون"[2] در قیامت، به کسانی تعلّق میگیرد که این ماه را درک کرده و از آن بهرهمند شده باشند.
آنان که ماه رجب را به درستی ادراک کردهاند و به حقیقت آن مرتبط شدهاند، ممتاز میشوند و هویت خاصی پیدا میکنند؛ هویتی که به واسطهی آن، مقامشان از محسنین، مخبتین، متّقین و مصلّین نیز ممتاز میشود و عینیت خاصی به نام "رجبیون" پیدا میکنند.
نظرات ()