شب قدر شب طلب... - آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

قراره تو این وبلاگ هر کی که اهل دله, هر کی که درک میکنه این درد کهنه ی انتظارو و هر کی که میسوزه به غربت مولاش , سهم داشته باشه و تلنگری باشه واسه ظلمت زده هایی مثل من که تو سیر نزول از تاریخ انسانیتشون گسسته ان و این سایه ی پوچ پر خروش دنیا به بصیرت قلبشون مهر زده طوری که نمی بیند اونچه ولی بر حق خدا می بینه و نمی شنوند آنچه را که او می شنود...

شب قدر شب طلب...
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ امرداد ۱۳۸۸
 

شوق خداوند برای بازگشت انسان به آغوش او

امشب، شب عشق و شوق است و خدایی که عین کمال، زیبایی و غنا و بی‌نیاز از امثال ماست، با کمال اشتیاق، برایمان آغوش باز کرده است.

"لو یعلم المُدبرون عنّی کیف انتظاری لهم و رِفقی بهم و شوقی إلی ترک معاصیهم لَماتوا شوقاً."[1]

[اگر روی‌گردانندگان و جداشوندگان از من، می‌دانستند چگونه انتظارشان را می‌کشم و با آنان مدارا می‌کنم و چه اشتیاقی به ایشان دارم، از شوق، جان می‌دادند!]

یکی از نازل‌ترین نشانه‌های شوق خداوند به ما، این است که با وجود همه‌ی گناهان و خرابی‌هایمان، باز هم ما را سر سفره‌ی‌ لیلة‌القدر نشانده است.

اشتیاق او برای خریدن ما، خیلی زیاد است؛ زیرا شوق دارد مهدی-عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف- را ظاهر کند و خود را در آیینه‌ی او به همگان نشان دهد و برای این منظورش ما باید آماده شویم. مبادا به نفس آلوده‌مان بچسبیم، خدای زیبا و غنی را غریب و بی‌مشتری بگذاریم و خود را به او نفروشیم!

حضرت مولی‌الموحّدین، علی7 در تفسیر آیه‌ی "یا أیّها الإنسان ما غرّک بربّک الکریم"[2] می‌فرمایند:

"یا أیّها الإنسان، ما جرّأک علی ذنبک و ما غرّک بربّک و ما أنّسک بهَلکة نفسک؟! أما مِن دائک بُلول، أم لیس مِن نومَتک یقظة؟! أما ترحم مِن نفسک ما ترحم مِن غیرک؟! ...فما صبّرک علی دائک و جلّدک علی مُصابک؟! ...فتداوَ مِن داء الفترة فی قلبک بعزیمة ...و تمثّل فی حال توَلّیک عنه إقباله علیک، یدعوک إلی عفوه و یتغَمّدک بفضله و أنت مُتَولٍّ عنه إلی غیره؛ فتعالی مِن قَویٍّ ما أکرمه!"[3]

[ای انسان، چه چیز تو را بر گناه جرأت داده، به پروردگار کریم، مغرورت نموده و به هلاکت نفست مأنوس کرده است؟! آیا درد تو را درمانی نیست؟! آیا از این خواب گران، دیده نمی‌گشایی؟! چرا آن گونه که به دیگران رحم می‌کنی، به خود، دلسوز نیستی؟!... از چه رو به درد خود، شکیبایی و بر مصیبت‌هایت، صبور و پایدار؟!... پس درد سستی قلبت را به نیروی عزم و تصمیم، درمان کن... و حالتی را در نظر آور، که از او رویگردانی و او به تو روی آورده، به سوی عفو خویش می‌خواندت و فضل و نعمتش تو را در بر گرفته است؛ و در همین حال، تو از او به دیگری روی کرده‌ای. برتر است آن خدای نیرومند، که کریم و بزرگوار است!]



[1]- میزان‌الحکمة، ج4، ص 2797

[2]- سوره‌ی انفطار، آیه‌ی 6 [ای انسان، چه چیز، تو را به پروردگار کریمت مغرور کرده است؟!]

[3]- نهج البلاغه، خطبه‌ی 223


خداوند، ما را بی‌توقّع و بدون ‌نیاز، از روی کرم خود و بی آنکه استحقاقی داشته باشیم، پرورش داده است؛ ولی ما به نیستی و ظلمت تن داده‌ایم و به هلاکت خویش قانع شده‌ایم! چرا در برابر مصیبت عظمای وجودمان، که دوری از خود، خدا، وجود، غایت و کمالمان است، این قدر صبور شده‌ایم؟! این درد بی‌درمان قلب، با عزم و اراده‌ای‌ قوی درمان می‌شود. ممثّل کنید خدایی را که وقتی ما به او پشت می‌کردیم، به دنبالمان می‌آمد؛ به او ستم می‌کردیم و او با فضل خود ما را می‌پوشاند؛ ما در آغوش بیگانه، به او خیانت می‌کردیم و او ما را به آغوش خود فرا می‌خواند!

شب قدر، شب ظهور این ربّ کریم است؛ شب کرامت مولا. نباید سستی و کاهلی کرد و از عظمت این شب، ساده گذشت؛ «گر گدا گاهل بود، تقصیر صاحبخانه چیست؟!»

یکی از وجوه تسمیه و معانی لیلة‌القدر، این است که قدر لیله را بدانیم. ارزش این شب، به خدای کریمی است که با کرامتش ربوبیّت می کند. تصور کنید آن وجودی را که با تمام قدرت و بی‌نیازی‌اش، برای رفع نیاز بنده‌ی ضعیف، این قدر پایین می‌آید!

حضرت علی7 در ادامه‌ی این خطبه می‌فرماید:

"و تو چه بی‌مقدار و ناتوانی که بر عصیان او گستاخی! حال آنکه در پناه ستر و پوشش او آرمیده‌ای و در وسعت فضلش می‌گردی. پس نه فضل خود را از تو دریغ کرد و نه پرده از گناهانت برداشت؛ بلکه حتی به قدر چشم بر هم زدنی از نعمتی که بر تو ارزانی می‌دارد، پرده‌ای که بر گناه تو می‌کشد و یا بلایی که از تو می‌گرداند، بی‌بهره نبوده‌ای. پس چه گمانی به او داری، اگر فرمانش بری؟!"

فکرش را بکن، اگر در خدمت او باشی و در میدان طاعتش به سر بری، با تو چه خواهد کرد! به حق که از زیبایی او متحیّر می‌شوی!

در این شب، از خداوند طلب انسانیّت کن و فعال شدن سرّ، روح، خفی و اخفایت را از او بخواه، تا آن وجود ابدی‌ات، فعّال و چشم دل و روح و سرّت باز شود و بتوانی در پیشگاه امام خود، حضور پیدا کنی و زیبایی‌های خداوند را نه در آیینه‌ی وجود خود -که آن را کدر و سیاه کرده‌ای- بلکه در آیینه‌ی زلال و صاف مهدوی و علوی ببینی.



 
comment نظرات ()
 
 




Design : LearningBet