شب قدر شب طلب - آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

قراره تو این وبلاگ هر کی که اهل دله, هر کی که درک میکنه این درد کهنه ی انتظارو و هر کی که میسوزه به غربت مولاش , سهم داشته باشه و تلنگری باشه واسه ظلمت زده هایی مثل من که تو سیر نزول از تاریخ انسانیتشون گسسته ان و این سایه ی پوچ پر خروش دنیا به بصیرت قلبشون مهر زده طوری که نمی بیند اونچه ولی بر حق خدا می بینه و نمی شنوند آنچه را که او می شنود...

شب قدر شب طلب
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸
 

هدف آفرینش انسان، وجه تمایز او با حیوان

خداوند صورت ظاهری ما را از حیوانات[1] متمایز کرده است و این نشان می‌دهد ما در درون، فرقی با حیوانات داریم که باید به دنبال آن باشیم. واضح است که این فرق در اعضای جسم نیست. زیرا حتی حشرات بسیار ریزی نظیر مورچه هم، در بعد حیوانی، همان اعضایی را دارند که انسان دارد.

امتیاز و دارایی حقیقی ما در هدف آفرینش ماست. اما افسوس که ادراک نکردن هدف و مقصد -که در حقیقت، عدم ادراک خود و خدای وجودمان است- ما را با حیوانات یکسان کرده و وجه تمایزمان دیگر ظهوری ندارد.

تفاوت ما با حیوانات، حتی در پیشرفت‌های علمی و تکنولوژی هم نیست. در حقیقت، خداوند در هر یک از ابعاد علمی نمونه‌ای از حیوانات را گذاشته که به ما بگوید: پیشرفت صنعت و تکنیک و علم روز، با استفاده‌ از طبیعت، هدف خلقت تو و وجه امتیازت با حیوان نیست!

پس حقیقت انسان چیست؟ خداوند در قرآن می‌فرماید:

"أولا یذکر الإنسان أنّا خلقناه مِن قبل و لم یَکُ شیئاً"[2]

[آیا انسان به یاد نمی‌آورد، ما از پیش، او را آفریدیم؛ در حالی که چیزی نبود؟!]

"هل أتی علی الإنسان حین مِن الدهر لم یکن شیئاً مذکوراً"[3]

[آیا زمانی از روزگار بر انسان گذشت، که او چیز قابل ذکری نبود؟!]

اگر هدف از آفرینش خود را ندانی، هیچ نداری و دچار سرگردانی می‌شوی!

حضرت علی7 در این باره می‌فرماید:

"ما لابن آدم و الفخر! و لایَرزق نفسه و لایدفع حَتفه"[4]

[فرزند آدم را با فخر و ناز چه کار؟! او که آغازش نطفه‌ای بوده و پایانش مرداری می‌شود. ‌‌‌نمی‌تواند خود را روزی دهد و یا مرگ را از خویش دفع کند.]



[1] - حیوان، رتبه‌ی برتر از جماد و نبات است و این دو رتبه را هم در بر دارد.

[2] - سوره‌ی مریم، آیه‌ی 67

[3] - سوره‌ی انسان، آیه‌ی 1

[4] - نهج البلاغه، حکمت 454


پیامبر اکرم9 نیز می‌فرماید:

"بِئس العبد، عبدٌ أوله نطفة ثمّ یعود جیفة ثمّ لایدری ما یفعل به فیما بین ذلک"[1]

[چه بنده‌ی بدی است، بنده‌ای که آغازش نطفه است، سپس جیفه بازمی‌گردد و نمی‌داند در این بین، چه باید بکند!]

یعنی مهم آن است که ما وظیفه‌ی خود را بین تولّد و مرگ، بدانیم.

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:

"و ماخلقنا السّماوات و الأرض و ما بینهما لاعِبین. ماخلقناهما إلاّ بِالحق و لکنّ أکثرهم لایعلمون"[2]

[و آسمان و زمین و آنچه در میان آن‌هاست را به بازیچه نیافریدیم. آن دو را جز به حق نیافریدیم، ولی بیشترشان نمی‌دانند.]

وقتی زمین و آسمان و هر چه در آن است، به حق آفریده شده و هدفی دارد، چگونه ممکن است انسان، با این عظمت وجودی، هدف و غایتی نداشته باشد که از تولد تا مرگ، در جهت رسیدن به آن پیش رود؟!

غایت انسان، لقاء ربّ و دیدار یار است:

چشم را فایده آن است که دلبر بیند

ور نبیند، چه بود فایده،بینایی را؟!

از این رو، مولا علی7 می‌فرماید: "ما کنتُ ‌اعبد ربّاً لم‌اره"[3]، [خدایی را که نبینم، نمی‌پرستم]. مسلماً کسی که به لقاءالله رسیده است، وقتی شمشیر بر فرقش می‌خورد، ندای "فُزت و ربّ الکعبه"[4] سر می‌دهد؛ امّا آن‌که خدا را در وجودش نیافته و ندیده، با کوچک‌ترین اتّفاقی می‌نشیند و از پا می‌افتد.

حضرت سجّاد7 در مناجات مریدین می‌فرماید:

"إلیک شوقی و فی محبّتک ولَهی و إلی هواک صَبابتی و رضاک بُغیَتی و رؤیتک حاجتی و جوارک طلِبتی و قُربک غایة سُؤلی"

[شوق من به سوی توست و سرگردان محبّتت هستم. دلباخته‌ی هوای توام و رضایت را در سر دارم. دیدن تو حاجت من است و پیش تو بودن، طلبم؛ و نهایت خواست من، رسیدن به قرب توست.]

البته در مسیر شوق و عشق، باید دانست که:

اگر از جانب معشوق نباشد کششی

کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

این راه، فقط به عشق، طی می‌شود و لازمه‌اش بریدن از هر چه غیر معشوق است.

عاشقان را شادمانی و غم، اوست

دستمزد و اجرت ‌و خدمت هم اوست

غیـر معشـوق ار تـماشـایی بـود

عشــق نبــود، هـرزه سـودایـی بـود

عشق‌آن‌شعله‌است‌کوچون‌برفروخت

هرچه‌جز معشوق، باقی جمله‌سوخت

تیغ «لا» در غیـر عشق حق بـراند

در نگر آخـر که بعـد «لا» چـه ماند؟!

مانـد «إلا الله»، باقی جمـله رفت

شـاد زی، ای عشـق شکّرسـوزِ زَفت

 




[1] - بحارالانوار، ج 69، ص 201

[2] - سوره‌ی دخان، آیات 38 و 39

[3]- اصول کافی، ج1، ص97.

[4] - بحار الانوار، ج 20، ص 148 [به خدای کعبه، رستگار شدم!]


 
comment نظرات ()
 
 




Design : LearningBet