شناخت خود در آیینهی «جوشن کبیر»
دعای جوشن کبیر، آیینهی وجود تکتک ماست و تمام این اسماء الهی، به ما تعلیمِ وجودی شده است، نه تعلیم ذهنی و علمی. خواندن این دعا فقط برای آن نیست که اشک بریزیم، بلکه برای رسیدن به خدایی است که جدای از ما نیست. اگر جز این فکر کنیم، یعنی خدا را جدای از خود بدانیم، شرک است! در درون همهی ما، خدای واحد حکومت میکند، که باید در آغوشش برویم و زیباییهایش را بگیریم.
چرا این قدر از خود بیگانهایم؟! تا کی میخواهیم در سجن شهوت و غضب دنیا بمانیم؟! ما نه انعام هستیم و نه کالأنعام؛ بلکه انسانیم، با تار و پود بافتهشده از اسماء. روح ما خدایی و باقی به بقای حق است.
بیا خود را پیدا کن؛ که یار در این شبها، آشناتر از هر زمانی جلوه میکند و زمینه، زمینهی ظهور جوشن کبیر است. زمینهای که زیبا نگار هستی، آشکارا در آیینه جلوه میکند. وجودت را آماده کن، تا انعکاس زیباییهای خداوند را در آیینهی مهدی بگیری. وجود او عین اسماء الهی است و اگر میخواهی به تو نظر کند، باید از بُعد حیوانیات رها شوی و آیینهی جوشن کبیر را در وجودت بشناسی؛ وگرنه از آنانی خواهی بود که خداوند به پیامبر اکرم9 دستور رها کردن آنها را میدهد:

"ذَرهم یأکلوا و یتَمتّعوا و یُلهِهم الأمل فسوف یعلمون"[1]
[بگذار بخورند و بهره گیرند و آرزوها غافلشان کند؛ پس به زودی خواهند دانست!]
|
رفتم به در صومعـه و عابد و زاهد |
|
دیدم همه را پیش رُخت راکع و ساجد |
|
در میکده رهبانم و در صومعه عابد |
|
گه معتکف دیـرم و گه ساکن مسجـد |
|
یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه |
|
ای تیـر غمـت را دل عشّـاق، نشانـه |
آمده است، زمانی حضرت موسی کلیمالله7 در زمزمه با حضرت ربّالعالمین میگفت:
"یاربّ أقریب أنت فاُناجیک، أم بعید فاُنادیک؟ فإنّی اُحِسّ صوتک و لاأراک، فأین أنت؟"
[پروردگارا، آیا به من نزدیکی که با تو نجوا کنم، یا از من دوری که با فریاد، صدایت زنم؟ من صدای تو را حس میکنم، ولی خودت را نمیبینم؛ پس تو کجایی؟!]
خدا به او ندا داد:
"أنا خَلفک و أمامک و عن یمینک و عن شِمالک. یا موسی، أنا جلیس عبدی حین یذکرُنی و أنا معه إذا دعانی"[2]
[من پشتت هستم و مقابل رویت و راست و چپت. ای موسی، من کنار بندهام هستم، وقتی مرا یاد میکند و با اویم، وقتی مرا میخواند.]
|
با من بودی، تو را نمیدانستم |
یا من بودی، تو را نمیدانستم! . |
حضرت حقتعالی این قدر به بندگان نزدیک است! اما برای یافتن و شناختن او، باید منیّتها را برداشت.
|
ای اهل نظر، طلعت آن یار ببینید |
|
عکس رخ او بر در و دیوار ببینید |
|
درچهرهیخوبانخطوخالیکهکشیدهاست |
|
خالوخطخود کرده نمودار ببینید |
|
هرگوشهبهنوعیرخاوجلوهنمودهاست |
|
اما نکنـد جلوه به تکـرار، ببینید |
|
اینکثرتموهومزعکسرخاوخاست |
|
دلـدار، یکی؛ آینـه بسیـار، ببینید |
|
بحریاستکهمیخیزدازآناینهمهامواج |
|
از بحر شود موج، پدیدار، ببینید |
|
بیهوده پی او مرَوید، این در و آن در |
|
کو آمده خود بر سر بازار، ببینید |
این، همان است که خداوند در حدیث قدسی میفرماید:
"کُنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن اُعرف، فخلقت الخلق لکی اُعرف"[3]
[من گنجی مخفی بودم که دوست داشتم شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.]
دوست، بر سر بازار آمده و ما را به خود میخواند تا ما جانمان را به او بفروشیم!
"و مِن الناس مَن یَشری نفسه ابتغاء مرضات الله"[4]
[و از میان مردم، کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خداوند میفروشد.]
به خدا رسیدن، کار بسیار آسانی است. فقط کافی است یک قدم روی "خود" و منیّتهای خود بگذاریم، تا به خدا برسیم. زیرا او از رگ گردن به ما نزدیکتر است؛ "نحن أقرب إلیه مِن حبل الوَرید"[5]. ولی ما با نزدیک شدن به شیطان، این راه آسان را سخت و طولانی کردهایم!
[1] - سورهی حجر، آیهی 3
[2]- میزان الحکمه، ج 2، ص 968
[3]- تفسیر قرآن کریم، سید مصطفی خمینی، ج 4، ص 386
[4]- سورهی بقره، آیهی 207
نظرات ()