شب قدر شب طلب - آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

قراره تو این وبلاگ هر کی که اهل دله, هر کی که درک میکنه این درد کهنه ی انتظارو و هر کی که میسوزه به غربت مولاش , سهم داشته باشه و تلنگری باشه واسه ظلمت زده هایی مثل من که تو سیر نزول از تاریخ انسانیتشون گسسته ان و این سایه ی پوچ پر خروش دنیا به بصیرت قلبشون مهر زده طوری که نمی بیند اونچه ولی بر حق خدا می بینه و نمی شنوند آنچه را که او می شنود...

شب قدر شب طلب
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٩
 

چگونه از آرزو به طلب برسیم؟

وظیفه‌ی سالک، این است که ابتدا آرزوی حقیقی خود را پیدا کند و سپس طلب و اشتیاقش را در رسیدن به آن قرار دهد، تا شاید با عشق، ایمان و جستجو، به رشد و غایت وجودی‌اش برسد.

آرزو با طلب فرق دارد و همان شوقی است که در دل ایجاد می‌شود؛ اما طلب، چیز دیگری است.

آن‌که فهمید یار با تمام زیبایی‌هایش چقدر به او نزدیک است و دانست:

سال‌ها دل، طلب جـام جـم از ما می‌کـرد

آنچه خود داشت، ز بیـگانـه تمنّا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود

طلـب از گـمشـدگـان لب دریا می‌کـرد

...و آن گاه به سرّ وجودی خود پی برد و در افق روشنی از بصیرت و بینایی قرار گرفت، نور طلبِ مطلوب واقعی را در جان خویش می‌یابد. در این مرحله، اولین قدم برای رسیدن به مطلوب, مبارزه با آرزوهای باطل دنیاست.

اگر در لیله‌ی تاریک وجود, نور زیبای "الله ولیّ الذین آمنوا یُخرجهم مِن‌ الظلمات إلی النّور"[1] را ببینیم, زیبایی‌های خدا را در خود می‌یابیم؛ زیرا او از روحش در ما دمیده است[2]. ما باید آرزومند این گوهر درونمان شویم و با شوق, او را طلب کنیم؛ اما برای رسیدن به این طلب باید از شوره‌زار هواهای نفس, امیال, دنیا و حیوانیت بیرون آییم.



[1] - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 257 [خداوند، ولیّ کسانی است که ایمان آوردند؛ آنان را از ظلمات به سوی نور خارج می‌کند.]

[2] - اشاره به آیه‌ی 29، سوره‌ی حجر "نفخت فیه مِن روحی"


وقتی نور عشق، شوق، جذبه و بی‌قراری, در وجود سالک آمد و وجودش تلألؤ نور زیبای جمال یار را گرفت، در قدم اول باید بفهمد این آرزو با هواها و آرزوهای دنیوی نمی‌سازد.

در این مسیر, آرزوهای باطل, غل و زنجیر دست و پا هستند؛ زیرا عینیت‌های خارجی وجودند. حقایقی هستند که تأثیر دارند و مانند سلسله‌ای زنجیروار, وجود ما را به هم می‌بندند و اسیر خود می‌کنند. این آرزوها سبب می‌شوند در ظلمت و تاریکیِ زندان نفس بمانیم و با توهّمات خود زندگی کنیم!

وقتی لطف و عنایت خداوند شامل حال انسان می‌شود, در همان اسارت زندان, روزنه‌ای از نور برایش می‌گشاید و قلب او را شیفته و بی‌قرار این نور و زیبایی می‌کند. به محض اینکه درِ زندان باز می‌شود و سالک, زیبایی‌ها را می‌بیند, آرزوی رفتن به آغوش آن‌ها را می‌کند؛ اما هواها, امیال, منیت‌ها و آرزوهای دنیایی، غل و زنجیر راهش می‌شود.

در این مرحله، عده‌ای با علم به اینکه دریچه‌های نور به رویشان باز شده, در ظلمت آرزوهای سابق می‌مانند و در همان آغاز راه, کنار می‌روند. عده‌ای هم تا نیمه‌های راه پیش می‌روند, ولی باز زنجیر آرزوهای باطل, مانع ادامه‌ی‌ راهشان می‌شود و هر قدر بار آرزوهایشان سنگین‌تر باشد، بیشتر می‌مانند. اما اندک‌اند آنان که با پاره کردن این زنجیر، هر درد و فشاری را برای رهایی، به جان می‌خرند و نهایتاً به آن زیبایی‌های مطلوب می‌رسند.

بنابراین, سالک از اول باید تیشه به ریشه‌ی تمام آرزوهای باطلش بزند؛ هر چه بادا، باد! زیرا اگر بخواهد قدم به قدم حرکت کند و این آرزوها را به تدریج قطع نماید، در میان راه, خطر رکود و توقّف او را تهدید می‌کند و ممکن است از ادامه‌ی مسیر بازماند.

همین مسئله باعث شده، حضرت مهدی-عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه ‌الشریف- پشت پرده‌ی غیبت, غریب بمانند و فقط عده‌ی اندکی به حریمشان راه یابند؛ با اینکه همگان مشتاق ایشان هستند!


 
comment نظرات ()
 
 




Design : LearningBet