شب قدر شب طلب - آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

آنجا که نام مهدی نیست , قرار نه , فرار باید کرد...

قراره تو این وبلاگ هر کی که اهل دله, هر کی که درک میکنه این درد کهنه ی انتظارو و هر کی که میسوزه به غربت مولاش , سهم داشته باشه و تلنگری باشه واسه ظلمت زده هایی مثل من که تو سیر نزول از تاریخ انسانیتشون گسسته ان و این سایه ی پوچ پر خروش دنیا به بصیرت قلبشون مهر زده طوری که نمی بیند اونچه ولی بر حق خدا می بینه و نمی شنوند آنچه را که او می شنود...

شب قدر شب طلب
نویسنده : فاطمه صارمی - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩
 

چگونه از آرزو به طلب برسیم؟(قسمت دوم)

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:

"قالت الیهود و النصاری نحن أبناء الله و أحبّائه"[1]

[یهودیان و مسیحیان گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم.]

این آیه, از قوم یهود و حالات آنان سخن می‌گوید، که چگونه ادعای عشق, جذبه, محبّت و ولایت خدا می‌کردند! زیرا حضرت موسی7 آن قدر روزنه‌هایی از زیبایی‌های خداوند به آنان نشان داده بود، که فکر می‌کردند به خدا شوق پیدا کرده‌اند. آن‌ها می‌گفتند: ما دوستان، برگزیدگان و محبوبان خدا هستیم, که او ما را دوست دارد و ما هم او را؛ ولی در عین حال, آرزوهای طولانی هم داشتند، چنان‌که:

"یوَدّ أحدهم لو یُعمّر ألف سَنة"[2]

[هر یک از ایشان آرزو دارد, هزار سال عمر کند!]

خداوند به پیامبر9 می‌فرماید:

"قل یا أیها الذین هادوا إن زعَمتم أنّکم أولیاء لله مِن دون النّاس فتمنَّوا الموت إن کنتم صادقین و لایتمنَّونه أبداً بما قدّمَت أیدیهم"[3]

[بگو: ای یهودیان, اگر می‌پندارید شما دوستان خدا هستید, نه سایر مردم؛ پس آرزوی مرگ کنید, اگر راست می‌گویید! ولی آنان به خاطر اعمالی که از پیش فرستاده‌اند، هرگز تمنّای مرگ نمی‌کنند.]

یعنی ای مدّعیان عشق و محبت خدا, اگر ادعا می‌کنید که عاشقید و روزنه‌های نور به رویتان باز شده, اولین قدم، آن است که از هوی، امیال و آرزوهای خود بمیرید. اگر در این عشق، صادق هستید, تمنّای مرگِ آرزوها, خواست‌ها و خودی‌هایتان را کنید!



[1] - سوره‌ی مائده, آیه‌ی 18

[2] - سوره‌ی بقره, آیه‌ی 96

[3]- سوره‌ی جمعه, آیات 6 و 7


پس سالک, به محض اینکه عاشق شد, پاسبان حرم دل می‌شود و اضافات را از آن بیرون می‌ریزد.

یک شب دل سودایی، می‌رفت به بستان‌ها

بی‌‌خویشتنـم کردی، بوی گل و ریحـان‌ها

گه نعره زدی بلبل, گه جامه‌ دریـدی گل

چـون یـاد تو افتـادم, از یـاد برفـت آن‌ها

ای مهر تو در دل‌ها, وی مُهر تو بر لب‌ها

ای شور تو در سرها, وی سرّ تـو در دل‌ها

 

تا عهد تو دربستـم, عهـد همه بشکستـم

بعد از تو روا باشـد, نقـض همه پیـمان‌ها

تا خار غـم عشقت, بنـشسـته به دامانـم

کـوتـه‌نظـری باشـد, رفتـن به گلـستـان‌ها

گر در طلبت رنجی, ما را برسـد، شاید!

چون عشق حرم باشد سهل است بیابان‌ها

باید تمام آرزوهایی را که غل و زنجیر شده و به انسان عینیت داده است -از اموال, ازواج, اولاد, اقوام, مساکن, تجارت و...- را در وجود از یاد برد.

"و مِن النّاس مَن یتّخذ مِن دون الله أنداداً یحبّونهم کحبّ الله و الذین آمنوا أشدّ حبّاً لله"[1]

[و برخی از مردم, معبودانی جز خداوند می‌گیرند و آن‌ها را همچون خدا دوست می‌دارند؛ اما آنان که ایمان آوردند, عشقشان به خدا شدیدتر است.]

باید تمام محبوب‌ها را کنار زد، دل را یک‌دله کرد و فهمید در این راه, حتّی خارِ جفا و جلال یار, بهتر از وفا و جمال غیر است!

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان, غم مخور



[1] - سوره‌ی بقره, آیه‌ی 165


 
comment نظرات ()
 
 




Design : LearningBet