سخنرانی منتشر نشده ای از «سید حسن نصرالله»

حمله اسرائیل به لبنان یکی از علت های اصلی  تسریع در تشکیل جریان حزب الله و مقاومت اسلامی شد. یعنی قبل از آن حمله وسیع اسرائیل چیزی به نام حزب الله و  جریان جهادی انقلاب اسلامی در لبنان اصلاً وجود نداشت. 

آن زمان یک جمعی از علما و مؤمنین و مجاهدین و در خط مقدّم آن سیدالشهدای مقاومت اسلامی شهید سید عباس موسوی آمدند خدمت حضرت امام که لبنان اینجوری شد و سازمان های فلسطینی این طور کردند؛ سازمان های لبنانی این طور کردند، تسلیم شدند و لبنان افتاد دست اسرائیل و بیشتر از این هم دولت لبنان به اسرائیل وابسته شده ، و در ارتش لبنان هم یک عده کنار ایستادند. یک عده هم با اسرائیل همکاری کردند. یک عده از مردم لبنان، بعضی جریانات طایفی هم با اسرائیل همکاری کردند، هماهنگ کردند. بالاتر از این نیروهای چند ملیتی (نیروهای آمریکایی، فرانسوی و دیگران) برای تقویت و حمایت اسرائیل از دولت لبنانی وابسته به اسرائیل به لبنان آمدند.

شما از صفر شروع کنید !

شرایط آن روز خیلی سخت بود. خیلی دشوار بود. ما که چیزی نداشتیم معجزه‏ی الهی اینجاست. قضیه حزب الله اینجاست. حالا ما نمی خوهیم زیاد در مسائل سیاسی بحث کنیم. ما آمدیم گفتیم وظیفه ما چیست؟ و ما مقلد شما هستیم، تابع شما هستیم. هر چه بفرمایید ما می‏رویم آن جا عمل می کنیم. گفتیم ما چیزی نداریم. تعدادمان کم است امکانات نداریم و از لحاظ مادی چیزی نیستیم مخصوصاً در مقابل اسرائیل و نیروهای عظیمی که به لبنان آمدند. خب این مسئله فقیه می-خواهد. ولی امر می خواهد. باید یک روحانی به لبنان بیاید به جوانان لبنانی و ملت لبنان بگوید باید ایستاد، باید مقاومت کرد، باید شهید داد. با اینکه تعداد زیادی از روشنفکران و حتی علما با این نوع مبارزه مخالفند. می گویند این " القا النفس فی التهلکه" است، این خودکشی است. یعنی مبارزه با اسرائیل در منطقه مخصوصاً با آن شرایط، در جامعه ی ما خودکشی تلقی می شد. 

حضرت امام فرمودند: وظیفه‏ی شرعی و اصلی شما این است که بروید مبارزه کنید، بجنگید، مقاومت کنید. لبنان را به یک قبرستان یهودی تبدیل کنید. یعنی لبنان باید  یک قبرستان یرای سربازان اسرائیل باشد. کار شما این است.  وظیفه تان این است. 

امام می دانست ما چیزی نداریم و نداشتیم. می گفت: " شما از صفر شروع کنید ولی بدانید که پیروزی از آن شماست. بروید و این کار را بکنید. زیاد حرف نزنید بروید کار کنید و مبارزه کنید، جهاد کنید."

برادران برگشتند و این جریان جهادی تشکیل شد و مبارزه شروع شد. آن روزها کسی ما را قبول نمی کرد. نه حرف ما را و نه منطق ما، و به ما می گفتند که تو حزب الله نیستی - حزب المجانین هستی- دیوانگان. می گفتند شما چند جوان دیوانه، روحانی جوان، مجاهد جوان و استاد جوان آمدید اینجا و می خواهید در این کشور خرابی ایجاد کنید.

مقاومت مظلومانه 

مجاهدین حزب الله در سال های اول وقتی که مبارزه می کردند خیلی مظلوم بودند. نه فقط از طرف دشمن از طرف دوست هم مظلوم بودند. یعنی وقتی که هسته‏ای از هسته های مقاومت یک عملیاتی انجام می داد و می خواست یک جایی مخفی شوند و فرار بکنند، کسی از مردم آن ها را نمی پذیرفت، در می زدند ولی آن ها را رد می کردند. می ماندند در خیابان، اسرائیلی ها هم می آمدند و آن ها را دستگیر می-کردند. خیلی مظلومانه هم مبارزه می کردند. ولی به خاطر صداقت این مجاهدین، خلوص، عشق به شهادت، پیروی صادقانه از حضرت امام، علاقه به امام حسین(ع)، امیدی که در دل هایشان به حضرت مهدی (عج) بود، این جریان جهادی را ادامه دادند.

عملیات استشهادی سلاح پیروزی!

یک نوع جدیدی از عملیات به نام عملیات استشهادی در صحنه عمل کرد که در تاریخ مبارزه با اسرائیل نبود. 50 سال قبل از حزب الله، نشد کسی با یک ماشین پر از مثلاً مواد منفجره بیاید یا این که مواد را به خودش ببندد و مثلاً به کاروان نظامی یا دفتر نظامی یا اردوگاه نظامی حمله کند و خودش را با بشر و خوشحالی و چهره خندان منفجر کند. این در تاریخ جنگ بین اعراب و اسرائیل نشده بود. خلاصه در این مبارزات خدا کمک کرد و واقعاً یک پیروزی عظیمی برای مقاومت اسلامی فقط در طول 3 سال حاصل شد. اسرائیلی ها کشته دادند، زخمی دادند و خودشان می-گویند که اگر خساراتی که در لبنان به ما وارد شد و خساراتی که در کل جنگ های عرب و اسرائیل وارد شده را حساب کنیم، بیشتر در لبنان خسارت دیدیم. چون لبنان کوچک و ضعیف است و چیزی نداشت و آن ها مجبور شدند که بعد از کمتر از 3 سال به این منطقه ی کوچکی که امروز می گویند " کمربند امنیتی جنوب لبنان" عقب نشینی کنند. به این بهانه  که می خواهند برای دفاع از شهرک های شمال فلسطین و مرزهای شمالی فلسطین که مجاهدین به شمال فلسطین حمله نکنند و از جنوب لبنان برای چنین عملیاتی استفاده نکنند، آنجا حضور داشته باشند.

ما فکرش را هم نمی کردیم!

این پیروزی بزرگی بود؛ اول برای امام، حرف امام، خط امام، تفکر امام و برای مومنین و مجاهدین که این پیروزی را واقعآ خدا داد. ما اصلاً فکر نمی کردیم حتی آن لحظه که اسراییلی ها اعلام کردند ما عقب نشینی می کنیم، ما فکر کردیم دارند دروغ می گویند، ولی عقب نشینی کردند، با ذلت، اصلاً می شود گفت فرار کردند نه اینکه عقب نشینی کردند.

نقشه دشمن نقش بر آب شد!

خوب بعدش ما در این چند سال اخیر ادامه دادیم تا به این مرحله رسیدیم .حالا اینجا مرحله کنونی چیست؟

پنج سال قبل، مذاکرات صلح شروع شد. آمریکا خیلی روی این قضایا زحمت کشید و همه دنیا جمع شدند تا این مذاکرات به یک نتیجه مثبتی برسد، مثبت به معنی تامین منافع آمریکا و اسراییل در منطقه و اینکه دولت های عربی و ملت های عربی سازش را می پذیرند، همین. یعنی منظور از نتیجه مثبت این است، و بعد از جنگ دوم در خلیج فارس، معروف به "عاصفه الصحرا" وضع ملت های عربی و دولت های عربی خیلی بد شد. اصلاً نه می شد مقابله کرد نه می شد مبارزه کرد ولی حرکت و مجاهدات حزب الله در لبنان و مجاهدات برادران ما در حماس و جهاد اسلامی در فلسطین، این جریان را عوض کرد. مذاکرات صلح به بن بست رسید و حالا در بدترین شرایط ،الحمد لله. اسراییلی ها از آن روزی که به سرزمین لبنان وارد شدند و با حزب الله جنگیدند یعنی سیر صعودیشان پایان یافت و سیر نزولی یشان آغاز شد.

اسرائیل کبری ساقط شد!

اسراییل ده-دوازده سال قبل به خاطر فشار و مبارزات حزب الله مجبور شد عقب نشینی کند، این به معنای انتهای اسراییل کبری است،  یعنی آنها یک برنامه داشتند به عنوان "اسراییل کبری" از نیل تا فرات. این در لبنان دفن شد، این در لبنان تمام شد. دیگر اسراییلی ها چنین فکری حداقل در کوتاه مدت یا در میان مدت نمی توانند بکنند چرا؟

اسراییل کبری که باید از نیل تا فرات تشکیل شود باید نیروهای مسلح حضور و امکانات و تسلط کامل در منطقه داشته باشد، خوب وقتی که ارتش اسراییل نتوانست بر پنجاه در صد از سرزمین لبنان تسلط پیدا کند، نتوانست در مقابل جند صد نفر مجاهد بایستد و نتوانست در مقابل یک تشکل و یک جریان جهادی انقلابی نه در مقابل یک ارتش، نه در مقابل یک دولت، در مقابل یک تشکل و یک جریان جهادی بایستد و مجبور شد عقب نشینی کند، پس چگونه می تواند از نیل تا فرات دولت تشکیل بدهد. این دولت بزرگ ساقط شد، یعنی این جوانان مبارز حزب اللهی، برنامه های بزرگ اسراییل را خراب کردند وشکست دادند.

غیر از اسراییل کبری، یک برنامه دیگر به نام " اسراییل  عظمی" مطرح است.

اسراییل کبری! اسراییل عظمی! 

فرق بین اسراییل کبری و اسراییل عظمی چیست؟

اسراییل کبری این است که اسراییل یک کشور بزرگی باشد یک مرزش نیل و یک مرزش فرات است. یعنی یک کشور. کشورهای دیگر ادغام بشوند. یعنی دیگر چیزی به نام لبنان، مصر، سوریه و اردن و اینها نیست، یک کشور بزرگی در منطقه به نام  کشور اسراییل بوجود آید. این اسرائیل کبری است. 

اسرائیل عظما یک چیز دیگری است. و آن این است؛ همین فلسطین اشغالی، آنجا اسرائیل باشد یعنی دولت و ارتش و جامعه، ولی اسرائیلی ها بیایند بر کل منطقه خاورمیانه مسلط بشوند، دست بالایی داشته باشند از طریق دولت ها، سازمان های امنیتی، اقتصاد، رسانه های گروهی، احزاب، فرهنگ، آن چیزی که آقای شیمون پرز به عنوان خاورمیانه نو عنوان کرد. این اسرائیل عظما است. یعنی اسرائیل یک کشور است در فلسطین ولی اقتدار و تسلط بر منطقه دارد ، لذا حذف کشور لبنان و کشور سوریه و مصر و ...

و مکروا و مکر الله...

آن ها می خواستند از طریق مذاکرات صلح به نتیجه برسند، ولی عملیات استشهادی داخل فلسطین و تقریباً یک سال و نیم پیش اگر یادتان یاشد، جنگ در ماه آوریل – ما می گوییم نیسان- هم ت ه اسم جنگ 16روزه تعریف شد. که حزب الله در مقابل اسرائیل 16 روز ایستاد. از نیروی هوایی، تانک و ابزارهای پیشرفته در مقابل این جوانان حزب الله. 16 روز نتوانستند کاری انجام دهند و بنابراین شیمون پرز هم ساقط شد و همه ی روسای دنیا در شرم الشیخ اگر یادتان باشد، جمع شدند. آنجا جمهوری اسلامی را به عنوان حامی تروریست جهانی و منطقه ای متهم کردند و تصمیم گرفتند در مقابل جمهوری اسلامی بایستند و تصمیمی گرفتند که حزب الله و حماس و جهاد اسلامی را نابود کنند و این سازمان ها و جریان ها باید از بین بروند. در شرم الشیخ همه ی دنیا جمع شدند ولی خدا به این مجاهدین نصرت عطا کرد. شیمون پرز شکست خورد و یک کسی مثل آقای نتانیاهو آمد سرکار که آن جا هم مذاکرات صلح به بن بست رسید و عامل اصلی به بن بست رسیدن مذاکرات سازش همین مبارزات مجاهدان در فلسطین و لبنان بود که حالا من نمی-گویم برنامه ی اسرائیل عظما شکست خورد ولی من می گویم به بن بست رسید در کوتاه مدت و میان مدت. این هم یک پیروزی عظما بود. ولی بالاتر از آن تحول عظیم فرهنگی در منطقه ی ما، در ملت های ما، در ملت های عربی، چه شیعه باشد چه سنی، مسلمان باشد یا مسیحی، بود. یک تحول عظیم فرهنگی آنجا به وجود آمد. و یک تحول عظیم فرهنگی در داخل جامعه ی اسرائیل هم به وجود آمد و این نکته که حالا می خواهم بگویم نکته ی خیلی امیدبخش است. خیلی نکته ی مهمی است. این نکته ی مهم چیست؟ 

می شود! می توانیم!

در بین ملت ها، ملت لبنان، سوریه، اردن، فلسطین، مصر، مخصوصاً در آن منطقه حالا هر جا بروید، سیاسیون، احزاب، روشنگران، مردم معمولی، عامه مردم، می-گویند می شود با اسراییل مبارزه کرد. این تحول عظیم است. بله می شود با اسراییل مبارزه کرد ، اصلآ می شود اسراییل را شکست داد. 

بالاتر، حالا سیاسیون و تحلیل گران در منطقه می گویند در وضعیت جدیدکه پیش آمده، ما بالاتر از این حرفها هم می توانیم بزنیم. آن چیست؟ می شود اسراییل را نابود کرد و حتی من از بعضی از سیاستمداران بزرگ منطقه شنیدم. ایشان به من گفتند. حالا اسم نمی برم، به من گفت و این را هم ایشان فقط نمی گویند یک جمعی می گویند - این یک فرهنگ جدید در منطقه است.- گفت: " من فکر می کردم یک روزی خواهد آمد در منطقه که اسرائیل از بین برود. ولی آن روز در زمان ما نخواهد بود. در زمان فرزندان ما نخواهد بود. ممکن است در زمان فرزندان فرزندان ما باشد. ولی آن تحولات اخیر، آن مبارزات اخیر، آن پیروزی های اخیر چه در فلسطین، چه در جنوب لبنان و به بن بست رسیدن مذاکرات سازش در منطقه. من دارم احساس می کنم وقتی نگاه می کنم به حزب الله و امثال حزب الله احساس می کنم که نه! اسرائیل در زمان ماها از بین خواهد رفت." این تحول خیلی بزرگی است. ما چند سال پیش باید می آمدیم به جوانان لبنانی می گفتیم که برادران عزیز بیایید بجنگید، مبارزه کنید، باید آن ها را قانع می کردیم، حالا به یک مرحله ای رسیدیم که مشکل داریم. به کار گرفتن این جوانان لبنانی برای ما مشکل است. خیلی زیادند. خیلی ها می خواهند مبارزه کنند. از همه طوایف، نه فقط شیعه، نه فقط حزب اللهی-ها، همه. خب این چیزی عظیمی است که در منطقه به وجد آمده، مخصوصاً بعد از شهادت این جوان (سید هادی). برای همه اثبات شد. برای بنده، حزب الله و بچه-های حزب الله و برادران و خواهران حزب الله چیز طبیعی بود. ما در این زمان امام را داشتیم که پسرشان را برای اسلام از دست داد. در تاریخ حسین(ع) داریم، زینب(س) داریم، کربلا داریم. برای ما این چیزها خیلی عادی و طبیعی است. ما هم فکر نمی کردیم چیز غیرعادی و غیر طبیعی انجام دادیم. ولی برای دیگران یک چیز خیلی عجیبی بود که حالا من با زبان فارسی نمی توانم توضیح بدهم و یک تحول بزرگی در منطقه به وجود آمد.

حالا همه چیز تغییر کرده!

اصلاً برای دشمن و دوست ثابت شد که مقاومت حزب الله یک مقاومتی نیست که به دنبال منافع سیاسی مبازه کند. یک مقاومت جدی، صادقانه، مخلصانه و خیلی بالاتر از این حرف ها که من گفتم، لسانم عاجز است  و از لحاظ امکانات زبانی نمی-توانم تبیین کنم. در منطقه ی ما خیلی مهم شد. 

ما امروز نه فقط برادران ایرانی، از همه جهان عرب، از همه جهان اسلام با ما تماس می گیرند، برای ما نامه می فرستند که ما می خواهیم بیاییم لبنان مبارزه کنیم، با شما مقاومت کنیم، با اسرائیلی ها بجنگیم، ما حاضریم عملیات استشهادی را انجام دهیم. از زن و مرد، از برادر و خواهر که اصلاً امکانات آنجا و صحنه ی آنجا تحمل این را نمی کند. خب من هم به شما می گوییم که 15 سال قبل کسی که حاضر بود تفنگ به دست بگیرد و با اسرائیل مبارزه کند چند صد نفر بودند. حالا به شما می-گویم چه در لبنان چه در فلسطین هزاران نفر حاضرند تفنگ به دست بگیرند و مبارزه کنند. حاضرند بروند شهید بشوند و عملیات استشهادی انجام بدهند. به این شکلند. این خیلی امیدوارکننده است.

فرق این مقاومت با آن مقاومت 

در مقابل خود وزیر دفاع اسرائیل، ما می گوییم وزیر جنگ اسرائیل در دو- سه هفته قبل اعلام کرد ما مشکل داریم. بحرانی در ارتش و جامعه داریم. آن چیست؟ این که می گوید جوانان اسرائیلی دیگر انگیزه ندارند در ارتش بیایند یا درنیروهای مختلف  وقتی آن کسانی که در ارتش هستند انگیزه ندارند، لبنان و جنوب لبنان آنجا حتی برای نگهبانی بروند  نه برای انجام عملیات در پشت جبهه، حاضر نیستند. خانواده  اسرائیلی ها صدها هزار دلار و ده ها هزار دلار دارند می دهند تا برای پسرانشان از ارتش (سربازی) معافی بگیرند یا حداقل به ارتش می گویند بچه های ما را به لبنان نفرستید. در خود تلویزیون اسرائیل این را گفت. حتی در خود تلویزیون اسرائیل نشان می دهند. مثلاً یک خبرنگار اسرائیلی از مادر یک سرباز اسرائیلی پرسید (این مطلب فرهنگی خیلی مهم است.): شما برای چه چیز دعا می کنید؟ آرزویتان چیست؟ گفت: آرزوی من این است که پسرم از جنوب لبنان زنده برگردد. بعد یک پسر گریه می  کرد و در آن لحظه مصاحبه پسرش هم کشته نشده بود و زنده بود و او هم اطلاع داشت که پسرش زنده است ولی گریه می کرد خیلی زبونانه و ضعیفانه و بعد می گوید: من دوست دارم پسرم اینجا باشد دیگر به لبنان نرود. در مقابل آن ها از بعضی تلویزیون های بین المللی استفاده می کنند، می آیند لبنان با ما مصاحبه می کنند. با مادر یکی از مجاهدین ما که پسرش زنده بود، در جبهه هم بود در مقابل از آن مادر پرسیدند: آرزویتان چیست؟ گفت: که آرزوی من این است که پسرم در راه اسلام و جهاد به شرف یعنی درجه ی عظیم شهادت برسد و یبیض وجهی یوم القیمة عند فاطمة الزهراء (س) یعنی روی من در روز قیامت در نزد حضرت زهرا (س) سفید باشد. به این  فرهنگ می گویند. به نظر برادران کدام فرهنگ غلبه خواهد کرد. چه کسی پیروز خواهد شد؟ این پیروزی ها که امروز در جنوب لبنان می شنوید به خاطر این فرهنگ است. حالا ما چیزی هم نداریم. همان کلاشینکف که فلسطینی ها داشتند. همان آری جی 7 که سازمان های فلسطینی داشتند. همان کاتیوشا برای جنگ جهانی دوم. همان که داشتند. ولی فرق این مقاومت با آن مقاومت ها و آن جریانات در ظاهر و شکل نیست. در ماهیت است. 

وقتی پسرم هادی شهید شد...

سید هادی در در جبهه بود، داخل مناطق اشغالی نه در خط مقدم. در عملیات پشت خط بود و ایشان و دو نفر از رزمندگان مقاومت اسلامی شهید شدند. اسرائیلی ها خیلی ترسیدند و یکی از مقامات عالی نظامیشان در مصاحبه در تلویزیون، همان شب با چنین لحنی گفت: «ما اطلاع نداشتیم که پسر فلانی است، ما قصد نداشتیم که او را بکشیم. در درگیری بود و کشته شد». خیلی ذلیل می گفت. یعنی این ها می خواهند بگویند اتفاقی بود. آقای فلان این قضا و قدر بود. یعنی خلاصه کاری نکنید. 

ما هم نمی خواهیم کاری بکنیم. بالاخره ما افتخار می کنیم که ایشان در این راه شهید شد. افتخار می کنیم که ایشان تا حالا جسدشان دست اسرائیلی هاست. ما خیلی از خانواده های شهدایمان اجساد فرزندانشان در دست اسرائیلی ها ماند. یک عده 10 سال ماندند. از یک سال پیش یک مبادله داشتیم که 120 تا از این اجساد شهدا را پس گرفتیم. حالا هم 10 ها جسد شهید پیش اسرائیلی ها مانده است. حالا فرض کنید که این ها 30 نفر بودند شدند 31 نفر.

با امیدواری ادامه خواهیم داد...

همین است و ما ان شاء الله نه حالا ، از 19 سال قبل وقتی که با حضرت امام بیعت کردیم و بعد از رحلت حضرت امام با مقام معظم رهبری بیعت کردیم، با خدایمان و با محمد(ص) و آل محمد (ع) چنین عهدی بستیم که ما ان ش

/ 22 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بشیرصبح

با سلام عرض ادب با عاشقانه ترین نوشته شهید آوینی بروزم منتظر قدوم گرم شما هستیم راستی وبلاگ خوبی دارید . یا علی

عکاس باشی

سلام مومن فتبارک الله بار اول بود که از وبلاگت دیدن کردم وبلاگ خوبی داری خوشحال میشم به من هم سر بزنید یاعلی

سلام

...والباب المبتلی به الناس... کریم به کسی می گویند که با لبخند، در را به روی تو باز کند بی آنکه از در زدن خاطره ی خوشی داشته باشد...

صبوح

بشارتهای بسیار مهم ولی امر مسلمین در دانشگاه افسرى امام حسين(ع) http://leader-khamenei.com/shenakhte-rahbar/leader-viewpoints/2019-vadehaye-elahi.html

lمجید

سلام مطالب خوبی رو درج کردید.اطلاع رسانی مهمی بود مثل همیشه .منتظر حضورتون هستم .التماس دعا

والفجر

هوالمحبوب با"استقلال اقتصادی-فیش1"بروزم. و من الله التوفیق

سرباز گمنام

ممنون از لطفتون، منم با کمال افتخار شمارو لینک کردم.