معرفت نورتا عصر ظهور

پس حیوان و نبات و خاک، هر کدام فدای من شدند و به کمال رسیدند؛ اما من چه؟! من باید به کجا برسم؟ من نسبت به آن‌ها اشرفم؛ ولی اشرف خودم کیست که فدایش شوم و به کمالم برسم؟ موجود اشرف من که باید همّ و غمم رسیدن به او باشد، امام زمانمW است؛ به همین دلیل خداوند در حدیث قدسی فرموده است: "عبدی، خلقت الأشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی"‏[1]. همه چیز برای ما خلق شده و ما برای خدا خلق شده‌ایم؛ ولی برای رسیدن به خدا، باید برای ممکن اشرفمان فدا شویم.

چرا من فدای پرتقال، سیب، گچ، سنگ، آهن، کاغذ‌های سبز و بنفش، فلزهای زرد و سفید و... می‌شوم و می‌پندارم کمال من به حساب‌های بانکی‌ام، شکل و دکوراسیون خانه‌ام، خوردنی‌ها و پوشیدنی‌هایم است؟! متأسفانه زندگی‌ ما همین‌ها شده است. از بس فدای چیزهای متفرقه شده‌ایم، یادمان رفته فداییِ امام هستیم! اما عقلمان چه می‌گوید؟! اگر آزادش بگذاریم، اگر آن را از قیدهایی که به دورش پیچیده‌ایم رها کنیم، می‌گوید: پرتقال نمی‌تواند برای ما کمال باشد، چون در اصلِ وجود، کمالی به ما نمی‌دهد؛ تازه قدری هم سنگینمان می‌کند که باید از ثقل آن سبک شویم!

اینجاست که به برهان علت غایی می‌رسیم. عقل می‌گوید من همان گونه که در مراحل خلقت، مبدائی دارم که از آن آمده‌ام، در مسیر حرکت هم باید مرجع و مقصدی داشته باشم که با فدا شدن در آن به کمالم برسم؛ این مقصد، همان علت غایی است که در حقیقت، وجود برتر و خودِ بالاتر من است.

در حقیقت، وجود ما به طور طبیعی نیاز به غایت را در خود می‌یابد؛ از این رو مدام دنبالش می‌گردد. عده‌ای از ما فکر می‌کنیم، علت غایی‌مان ازدواج و داشتن همسر است؛ بعضی می‌گوییم که باید دانشگاه برویم و دکتر و مهندس شویم تا به کمال نوعی خود برسیم؛ عده‌ای دنبال این هستیم که زندگی‌مان را بفروشیم و هر طور شده، به خارج برویم و غربی شویم، چون این را برای خود علت غایی می‌بینیم! جوانان می‌پندارند کمالشان در این است که ظاهر زیبای خود را با لباس‌های قشنگ و زیورآلات آشکار کنند و دیگران را به تحسین وادارند! عده‌ای دیگر فکر می‌کنند اگر خانه‌ی خوب چند خوابه با همه‌ی امکانات، با دکوراسیون طبق ژورنال‌های خارجی و ماشین در پارکینگ داشته باشند، به آرامش می‌رسند؛ یعنی این‌ها را علت غایی خود می‌گیرند. غافل از اینکه علت غایی همیشه فدایی می‌خواهد و اصلاً نمی‌شود بدون فدا شدن به آن رسید؛ از این رو فدایش می‌شوند! یعنی عمر، انرژی، فکر، خواب و بیداری‌شان را صرف آن می‌کنند. البته همه‌ی این از خود گذشتگی‌ها هم به خاطر این است که رسیدن به علت غایی شوق دارد! اصلاً عشق به علت غایی است که خواه‌ناخواه در وجود انسان شوق ایجاد می‌کند. این می‌شود که صبح تا شب می‌دوند که به آنچه فکر می‌کنند علت غایی‌شان است، برسند. مثلاً عمرشان را در تکالب می‌گذرانند تا خانه و دکوراسیونشان آماده شود؛ اما همین که چند روزی به خوشی آن مشغول می‌شوند، می‌بینند آن علت غایی نبوده و گویی هر چه صرف کرده بودند، از دست داده‌اند؛ چرا که احساس آرامش و لذت نمی‌کنند و ارضاء نشده‌اند.

آیا علت غایی ما همین‌ها نیست؟! در این سال‌ها که عمر کرده‌ایم، فدایی چه چیزهایی شده‌ایم؟! همین الآن هم داریم فدایی همین افکارمان می‌شویم؛ چون این‌ها را علت غایی خود گرفته‌ایم!

عزیزان، این اصل را بدانید که اصلاً نمی‌‌شود بدون علت غایی بود. حتی یک دانه و ذره هم علت غایی دارد و به دنبالش می‌رود تا به آن برسد و عشق درونی‌اش ایجاب می‌کند فشارهای زیر زمین، درخت شدن، شاخه و برگ دادن و... را تحمل کند، تا به علت غایی مورد نظرش برسد. در حقیقت شوق رفتن به سوی این مقصد است که او را حرکت می‌دهد.


[1]- جواهرالسنیة، کلیات حدیث قدسی، ص710.

/ 2 نظر / 19 بازدید
دختر و پسرا

سلام خیلی خوبه که استدلالات رو با زبان کمی خودمانی می نویسید کمی از مطالب کتاب ها سهل الهضم تره امیدوارم شیواتر و جذاب تر بشه خسته نباشید

گورخربالدار

بسیار عالی بود چرا ما ها خودم را میگم گاهی یادمون میره برای چی اومدیم واسه چی آمدیم و اینقدر محو زندگی میشیم که یادمان میره هدفمون چی بوده. به نظر من همه این ها بد نیست.به شرطی که همه را در راه همون هدف بدست بیارییم.اما ای کاش این ها باعث نشه مثل خیلی وقت ها فراموش کنیم[دلشکسته][گریه] باید ایمان را قوی کرد[پلک]