آن ها سال هاست که قرآنمان را می سوزانند...

بسم رب المهدی

آن ها سال هاست که قرآنمان را می سوزانند...آن ها سال هاست که بطن قرآنمان را می سوزانند و ما در جهل و غفلت خود ، تنها نظاره گریم... آن ها سال هاست که قرآن ما را می سوزانند و ما سکوت میکنیم...از آن روز ...آن روز شوم...آن روز که هستی حسرت محو دقایقش را از حافظه ی تاریخ، هنوز به دل دارد...همان جا که زمین تا قیام قیامت شرمسار است از تمکین ننگین فرومایگانی حقیر که اینچنین عالم را به تباهی کشانیدند...همان جا که خورشید، هنوز که هنوز است اکراه دارد از تابانیدن پرتوی روشنگرش به آن نقطه ی ظلمانی...همان جا که هیچ ملکی اشتیاق به نظاره اش ندارد...همان جا که "الله" جل جلاله ، به عزتش قسم میخورد که غضبش حاکم باشد وجودی را که حتی ذره ای تمایل پست به بنیانگذاران و پیروان مکتبش دارد... همان جا در سقیفه ، همان لحظه...همان دم ... آن ها قرآن محمد را آتش زدند...آنجا که "علی"...عهد الهی در الست..."علی"...ولی الله ... "علی"... آیینه ی اتم و اکمل ذات مقدس الله ، "مظلوم" شد... همان لحظه...همان دم ... قرآن محمد آتش گرفت...

آن روز ...آن روز که ثانیه هایش هنوز گریانند بر مظلومیت یگانه گوهر هاهوت ...آنجا که آهن شکوه کرد از اصالتش...آنجا که درب چوبی بیت الله را آتش زدند...آنجا که آتش را با همه ی نفرتی که از این اختیار انسان داشت ، به دامان مطهر ام ابیها رسانیدند... همان لحظه...همان دم ... قرآن محمد آتش گرفت... قرآن محمد آتش گرفت و ما تنها نظاره گر بودیم...

آن دم که حسن(ع) را به دست محرم خانه اش سم خورانیدند... همان دم که در تقسیم مظلومیتش با حسین ، جگر پاره پاره از حلقوم مبارکش بیرون می ریخت ...همانجا ،قرآن محمد آتش گرفت...و ما در جهل و غفلت خویش تنها  سکوت کردیم...

در آن صحرای غریب ، آن هنگام که حسین(ع) را تشنه ذبح کردند و آنگاه که نفهمیدیم حقیقت "کل یوم عاشورا و کل ارض کرب و بلا " را که از لسان نورانی "قرآن ناطق" منتشر شد... همان لحظه...همان دم ... قرآن محمد آتش گرفت...

آنگاه که دخت خلف یگانه "امیرالمومنین" هستی ، فریاد کشید : "صدقه بر آل مصطفی حرام است...آنگاه که فریاد کشید در حالی که معجر از سرش کشیده بودند... همان لحظه...همان دم ... در برابر چشمان علی بن الحسین که اینک به تنهایی غیرت عظیم بنی هاشم را به دوش میکشید ... قرآن محمد آتش گرفت... و ما نظاره کردیم...

آن ها سال هاست که قرآنمان را می سوزانند...بعد از آن روز آن ها 8 بار دیگر قرآن محمد را به آتش کشاندند و ما سکوت کردیم ...آنقدر با جهل و غفلت سکوت کردیم و سکوت کردیم ، تا نوبت به تنها بازمانده ی قرآنمان رسید ... آنجا که هستی با همه ی ریز و درشتش...پنهان و پیدایش...ناسوت و خیالش...از محضر مهدی (عج) غائب گشت... همان لحظه...همان دم ... قرآن محمد آتش گرفت... قرآن محمد دگربار آتش گرفت و ما باز هم سکوت کردیم...

از آن روز هرلحظه و هر دم بر جهل و غفلت خویش افزودیم تا دست کثیف شیطان ملعون به اندازه ی هزار و اندی سال "عدم" ما باز شود...

هزار و اندی سال که ما "نبودیم" و الحق و الانصاف که او  خوب بود...

او بود و ما همچنان در جهل و غفلت خود چون مردگان ، در" سکوت و سکون"...

و اگر نبود آن دو دهه بیداری و معرفت و جهاد...آن دو دهه همدلی و مسلمی و پیروی ...آن دو دهه عزت و اقتدار و افتخار...آن دو دهه "خروش"... خروش "خمینی کبیر"... ما هرگز "نبودیم"...

و اگر نبود خون پاک فرزندان خمینی ، تا نجاست پای طاغوت را از خاکمان بشوید و سند گردد حلالیت حیاتمان را ... و اگر نبود سکان داری عارفانه ی نایب بر حقش ، تا اعتبار گردد نفس هایمان را... ما هرگز "نبودیم"... و نخواهیم "بود " گر ذره ای فاصله گیریم از طریق مقدس ولایتش ...

آری...آن ها سال هاست که قرآن ما را می سوزانند و ما "نیستیم"...  اما به یمن نفس قدسی فرزند خلف زهرا (س) آن دوران به سر آمده ...

دوران "نبودنمان"...

وصی امام عشق فرمود: " مسئله ی فلسطین همچنان مهمترین مسئله ی دنیای اسلام  است."

و من به یاد می آورم که عمه اش زینب(س) ، این دردانه ی ستر و عفاف ، آنجا که مشتی بی غیرت معجر از سر مبارکش کشیدند ، در میان آن بی صفتان خوک خوی ، با معرفت و بصیرت علوی اش ، حفظ عزت آل مصطفی و عدم دریافت صدقه را ، بر معجری که نبود ، ارجحیت داد ...

و تو ای همسنگر ،

مبادا در کنار خشمت که وجود بی مایه شان به حق سزاوار خاکستر شدن در آتش آن است، از دسیسه های  صهیون ، همان شیطان لعین رجیم ، غافل شوی ، آنجا که خیال باطل ساخت معبد شیطان در "قدس" را به سر دارد...

مبادا تیزی نگاهت ،تنها گلوی "خوکی" کثیف در لباس "کشیش" را هدف گیرد و غافل شوی ، "فلسطینمان " را که سال هاست به آتش می کشند... و "قدس"  ، معراج گه رسول عشقمان را که با نجاست نفس هاشان می آلایند...همان مقدس فرودگاه پرچم موعودمان...

آن ها سال هاست که قرآن ما رابه آتش می کشند... این بار "بود"شان را به آتش می کشیم...

/ 41 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ف

عالییییییییییی[گل]

یاسین:

انگار وبلاگ شما رو اولین باره که می‌بینم! از این که لینک حقیقت محض رو توش گذاشتین ممنونم از اونجا که هیچ اطلاعی بهم ندادین متعجب شدم! موفق و حقیقت محضی باشید!

والفجر

هوالحق با"مراتب امر به معروف و نهی از منکر "بروزم. یا علی شهادت نصیبتون

سایه سار

سلام همسنگر اومدم که بگم.... شاید خداحافظی!! به یاد شما و همسنگرای دیگم خواهم بود در سایه سار ولایت

صدف

سلام تقدیرنامه اولا برای سلامتی وتعجیل درامرفرج دعاکنید دوما برای سلامتی وطول عمررهبرمان دعاکنید پیرو تصویبیه شورای تحریریه مبنی بر قدردانی از وبلاگ هایی که لینک ما را درلینکستان یا لیست پیوندهای خودقرارداده اند ، از این وبلاگ کمال تقدیروتشکررا داریم . امیدکه در پرتو عنایات حق تعالی موفق وموید باشید . دوست دار شما صدف سبزآبی www.sadafesabzeabe.blogfa.com

ابوالفضل

تاراج دل به تیغ دو ابروی دلبر است مستی قلب عاشقم از جام کوثر است بر سر در بهشت خدا حک شده چنین بختش بلند هر که گرفتار حیدر است با یه پست جدید تحت عنوان امیر المومنین در عرش آپم خوشحال میشم از نقطه نظراتتون استفاده کنم یا علی [گل]

آر پی جی زن

سلام همسنگر.. خدا قوت.. به روزیم با «جنگ ، جنگ اراده ها بود....» سر بزنید!

صفیر سیمرغ

سلام ممنون که به ما سر زدید شما وبلاگ خوب و ارزشی دارید من هم شما رو لینک کردم دوست عزیز

صفیر سیمرغ

سلام ممنون که به ما سر زدید شما وبلاگ خوب و ارزشی دارید من هم شما رو لینک کردم دوست عزیز

عبد الحسین

نمیدونم چی بگم.... در حالی که میدونم مقصرم... همون لذت بردم...به اضافه افتخار میکنم اما یه چیزی... کلماتی مثل ((ذبح...معجر...))خیلی دردناک تر از این هست که کسی تو دایره هستی توان درکشو داشته باشه پس به نظر حقیر همون استفاده نشه بهتره اما دنیا با وجود افرادی با این افکار قابل تحمل میشه و یادمون اینقد فراموش کار نباشیم اینقدر غرق نشیم در این دنیای فانی و... ممنون بخاطر بودن در این راه